دانلود رمان معمایی عاشقانه حساس پلیسی رایگان pdf

انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

نتايج جستجو : دانلود رمان معمایی

رمان لبخند سرخ

خلاصه داستان : نیوشا کاراگاهی که درگیر پرونده های عادی و کسل کنندست، پرونده هایی بهش میدن که خشن و فراطبیعیه!با موجوداتی رو به رو میشه که تو خوابم فکر نمیکرد وجود داشته باشن!وقتی مرز بین عشق و خون میشکنه، اتفاقاتی میفته که

رمان امیدی دوباره

رمان امیدی دوباره

خلاصه داستان : بهار شمس، وکیل تازه‌کاری است که از شوهرش جدا شده و یک دختر دارد. او در جریان یکی از پرونده‌هایش با کارن عیشی آشنا می‌شود. کارن تلاش می‌کند بهار را با پول بخرد، اما موفق نمی‌شود و پرونده را می‌بازد. چند ماه بعد، بهار وکیل شرکتی می‌شود که کارن یکی از سهام‌داران آن است…

رمان ماهین

رمان ماهین

خلاصه داستان : داستان ماهین و کاوه دختر عمه و پسر دایی، که بعد از دست دادن پدر مادرشون، ماهین پیش مادربزرگش بزرگ میشه و کاوه از همون بچگی همیشه حامی و همراهش بوده. بعدها که کم کم بزرگ میشن ماهین به خودش میاد میبینه که به کاوه علاقه مند شده و داستان از جایی شروع میشه که بر خلاف انتظارمون کاوه قصد ازدواج با دختر عمه ی دیگریش، رویا رو داره و احساسش به ماهین اون چیزی نبوده که ماهین تصورشو میکرد! و با شنیدن این خبر ماهین دست به کاری میزنه و از اونجا مسیر سرنوشت همه عوض میشه باید دید ته این مسیر کاوه و ماهین رو به کجا میرسونه!

رمان رقصنده بادها آیریس جنسن

خلاصه داستان : داستان درباره فردی به نام آندرس است که قصد دارد مجسمه خانوادگی و ارزشمندی را که دزدیده شده، باز پس بگیرد. برای این کار، او به کمک یک دزد نیاز دارد؛ کسی که توانایی‌های لازم برای این مأموریت را داشته باشد. آندرس، دخترک برده‌ای به نام سانکیا را که با فقر دست و پنجه نرم می‌کند، برای این کار انتخاب می‌کند. آن‌ها برای باز پس‌گیری مجسمه راهی می‌شوند، اما در این مسیر با افرادی روبرو می‌شوند که حاضرند برای به دست آوردن مجسمه دست به هر جنایتی بزنند. در جریان این ماجرا، آندرس و سانکیا به یکدیگر علاقه‌مند می‌شوند.

رمان سیگار سوم

خلاصه داستان : نفرت... من زندگیمو به نفرت گره زدم ،برگشتم تا انتقام بگیرم من زاده خشمم،زاده جنون،زاده عشق... من عشق را به جنون کشاندم و جنون را به انتقام حتی اگر به غلط باشد... من سوختم و سوزاندم تا شاید آب خنکی باشد بر آتش قلبم.... من به عشق زاده شدم و به درد جان دادم.

رمان خون سیاه

رمان خون سیاه

خلاصه داستان : روایت زندگی مردی به اسم هامون و دختری معصوم و شیطون به نام کیمیا که در دل هامون جا پیدا میکند ! با دزدیده شدنش توسط هامون زندگی اش بهم میخورد و حالا او در اسارت مردی خشن و جدی است که مالکیت شدیدی روی او دارد.

رمان من بودم و چشمان تو

خلاصه داستان : شادی فخیم دانشجوی پزشکی و دختر قاضی بنامی که پدرش روی یک پرونده سنگین اختلاس کار میکنه مورد تهدیدات و ازارهایی از سوی دشمنان پدرش قرار میگیره از طرفی جاوید ستوده دندانپزشکی بنام و موفقی که برای رسیدن به این مرحله از زندگیش سختی های فراوانی تحمل کرده این دونفر همدیگر رو در اردوهای جهادی پزشکی ملاقات کردند و اشنایی دارن باهم ولی طی یک پاپوشی که برای تحت فشار قراردادن پدرشادی هست شادی با جاوید تو یه اتاق گیر میافتن و همون موقع پلیس سر میرسه و....

رمان پینوکیو

خلاصه داستان : من به دنيا آمدم كه عجيب باشم. متفاوت باشم و خوب نباشم وبد باشم. اما اين انتخاب من نبود. فقر، جنگیدن و خون... با من متولد شده بودند. غريزه هاى ترسناكى كه تا لحظه مرگ رهايم نمى كردند. من خارج از كالبد يک انسان بودم و عجيب الخلقه بودم. من فرزند يک حيوان روانى بودم...يک موجود وحشتناك، يك هيولا! اما در يک ثانيه...نه یک پلک زدن يا شايد هم كمتر... من شدم قهرمان! جادوگر شده بود، قهرمان يک سرزمين! متفاوت شدم و خوب شدم و خوشحال شدم اما هنوز بَد بودم. چون تو بد بودن را رها نكرده بودى و من هم كه هميشه تابع تو... تويى كه هميشه در سايه بودى اما هياهو بودى... مردک چوبی !

رمان پایلوت

خلاصه داستان : کاپیتان کوروش ساعی! مردی سرسخت، جدی و به‌ظاهر نفوذناپذیر که غرور و قدرتش همه جا زبانزده پشت اون چهره‌ی سرد، دل در گرو کسی داره که از کودکی براش با همه فرق داشته! حنا. ؛دخترعموی شیطون، سرزنده و بی‌پرواش اما با این تفاوت که حنا هرگز این احساس و جدی نگرفته و همیشه اونو فقط به چشم یک برادر دیده حالا با گذر زمان، باید دید این دلِ سرسخت بالاخره راهی به قلب حنا پیدا می‌کنه یا نه...

رمان ایگنور

خلاصه داستان : یه دختر بودم مثل همه دخترا با یه دنیای ساختگی از فانتزی های رنگارنگم که توش آرزوهام و دنبال می کردم. آرزوهایی که قرار نبود آرزو باقی بمونه امید و انگیزه داشتم که تک تکشون و به دست بیارم وسط راهم چاله بود. دست انداز بود حتی چند بارم افتادم و باز بلند شدم تا برسم به اون جایی که میخوام به ساده ترین خواسته های یه دختر بیست ساله از زندگی... اگه یهو تو یه شب یه صاعقه نمیزد وسط دشت سرسبز آرزوهام و همه جا رو به آتیش نمیکشید. حالا دیگه از اون رویا و فانتزی های رنگارنگ فقط دو تا رنگ برام مونده یکی سیاه یکی هم قرمز به رنگ خون...

123 10«