رمان دو کام حبس

- تعداد صفحه : 2450
- ژانر : دانلود رمان درام ، دانلود رمان عاشقانه
- کیفیت : pdf
خلاصه داستان : وقتی عشق به نقطه پایان میرسد، آیا نقطهچینِ یک شروع تازه است یا تکرار یک کابوس؟لیلی، وکیلی جوان و ساده، تصمیم میگیرد برای نجات خودش هم که شده، قید عشقِ فرسایشی به همسرش را بزند و تقاضای طلاق بدهد. اما جدایی تازه آغاز دردسرهاست؛ تلاقی پروندههای کاری و پیچیدگیهای عاطفی، زندگیاش را به لبه پرتگاه میبرد. در این میان، مردی قدم به دنیای او میگذارد که با دستهای یاریگرش، آرامش و حس خوب را به روزهای تاریک لیلی برمیگرداند. رابطهای که کمکم از مرزهای یک دوستی ساده میگذرد... تا اینکه سایه سنگین همسر سابق، دوباره روی زندگیاش پهن میشود!👉 آیا لیلی میتواند راهی برای رهایی پیدا کند و دل به عشق جدید بسازد؟ داستان این تقابل پرهیجان را از دست ندهید!
دانلود رمان دو کام حبس اثری از سدنا بهزاد
معرفی رمان «دو کام حبس»
- ژانر: عاشقانه، درام
- نویسنده: سدنا بهزاد
خلاصه داستان (بدون اسپویل): رمان «دو کام حبس» داستانی پرکشش، احساسی و پر از کشمکشهای عاطفی است که زندگی زنی به نام «لیلی» (یک وکیل دونپایه) را روایت میکند. لیلی پس از سالها تحمل و فرسایش در زندگی مشترک، تصمیم میگیرد خط بطلانی بر عشق گذشتهاش بکشد و از همسرش جدا شود.
اما جدایی پایان مسیر نیست، بلکه آغاز چالشهای جدیدی در زندگی کاری و عاطفی اوست. در این میان، ورود مردی تازه به زندگی لیلی و حمایتهای به موقع او، حس خوب و آرامش گمشدهاش را احیا میکند و رابطهای صمیمی شکل میگیرد. با این حال، آرامش آنها دوامی ندارد؛ چرا که سایه سنگین و بازگشت همسر سابق لیلی، همهچیز را دوباره به هم میریزد و او را در گرداب تازهای از انتخابها و احساسات متناقض گرفتار میکند. اگر به داستانهای پرالتهاب با محوریت روابط انسانی، عشق، پشیمانی و تلاش برای شروعی دوباره علاقه دارید، خواندن این رمان جذاب را از دست ندهید.
برشی از متن رمان:
«دوباره به آیینه نگاه کرد ماشین پشت سرمون، سرمه ایه یا مشکی؟ از جا پریدم و از پنجره به نور بالایی که می داد نگاه کردم یه کم پات رو روی اون گاز لامصب فشار بده خب! با دو دست فرمان را گرفت
. منو میکشه! اخمی کردم . من از خونه فرار کردم تو رو چرا باید بکشه؟ شانه ای بالا انداخت و جواب سوالم را نداد.
بوق های پشت هم او طولانی تر از قبل ادامه پیدا کرد. بذار بزنم بغل یه کم حرف بزن؛ مشکل رو حل کن. اینجوری آبرومون توی خیابون میره دستم را به شالم گرفتم تا به خاطر خروش باد، عقب تر نرود، انتهای گوشتی دستم را روی چشم راستم کشیدم می دونم دعوامون میشه من نمی تونم عین آدم باهاش حرف بزنم، اون از من بدتره شیما دوباره به آیینه نگاه کرد اینطوری هم تا محل ما میاد به اندازه کافی از دست شاهان دردسر می کشم
#پارت 3
حق با او بود او از شاهان هم لج باز تر و عربده زن تر بود دستم را روی سرم گذاشتم و شیما سرعت ماشینش را کمتر کرد.
آنقدر از سرعتش کاست که ماشین سرمه ای او درست کنارمان ظاهر شود. سرم را بالا نیاوردم تا نگاهش کنم صدای پایین آمدن شیشه ماشینش را شنیدم و باز علاقه ای به دیدن صورتش نداشتم.»
رمان دو کام حبس
👑 اشتراک ویژه VIP
با تهیه اشتراک ویژه، به تمام رمانهای سایت بدون محدودیت دسترسی داشته باشید.