دانلود رمان مافیایی و گنگستری Pdf رایگان بدون سانسور

انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

نتايج جستجو : دانلود رمان مافیایی

رمان ملکه شیطان

خلاصه داستان : تقابل عشق و جنون!! دختری که برای یافتن رازی، جانش را پیشکش اصیل زاده ای چشم طلایی، ملقب به «شیطان» دنیای مافیای ایتالیا، مردی که سایه اش رعب و وحشت و قهقهه هایش سراسر جنون است می کند و نتیجه اش تغییری بزرگ برای دختری که شکننده و آسیب دیده بود حالا بر دنیای کثیف و تاریک مافیا شیطان با ملکه اش حکمرانی میکنند

رمان تصاحب

خلاصه داستان : من اِلوین هستم، یک دختر هجده ساله که برای فرار از تنهایی تصمیم گرفتم یک سال با رئیس مافیای خشنی زندگی کنم که دوازده سال از من بزرگ‌تر بود. او مرا به عنوان عروسکی برای رفع نیازهایش می‌خواست. رئیس مافیایی که به سنگدلی‌اش افتخار می‌کرد و افرادش او را “شکارچی” می‌نامیدند. او قوانین زیادی داشت و مهم‌ترین قانونش این بود که در روابطش عاشق شدن ممنوع بود. با وجود تمام اخطارهایی که داده بود، من در طول زمانی که با او زندگی می‌کردم، عاشقش شدم و…

رمان خلافکار متجاوز

خلاصه داستان : با بغض نالیدم_من دیگه دوستت ندارم فهمیدنش چرا انقدر سخته برات؟سه سال به پات موندم که یکم تغییر کنی اما هیچ تغییری نکردی ..وضعتو ببین!.. پشت هم بهم دروغ میگی،تو یه قاتلی زیرلب غرید_نکنه بخاطر اون دکترعوضی داری منو میپیچونی؟همون .. صفتی که پنج بار اومد خواستگاریت جواب رد شنید ولی ولت نمیکنه! نکنه با اون میپری؟ بخاطر اون داری منو رد میکنی با گریه گفتم_آرمان به خودت بیا ..

رمان ماسک پدرخوانده

خلاصه داستان : مَردی که پدرخوانده نام داره به دلایلی یه گروه می‌زنه و چندنفر از با استعدادها رو به طور ناشناس تو اون گروه جذب می‌کنه و هرکدوم یه نقش بهشون می‌ده و بازی مافیا راه می‌اندازه. تو این بازی پدرخوانده یه معشوقه داره و هیچ‌کس نمی‌تونه آسیبی بهش برسونه و اگر معشوقه پدرخوانده تابوشکنی کنه و قانون هارو دور بزنه و پدرخوانده بفهمه چه اتفاقی رخ میده؟

رمان بازگشت گلوله

رمان بازگشت گلوله

خلاصه داستان : "گلوله‌ای که روزی روح کسی را گرفته‌است، دوباره بازخواهد گشت تا به انسانی زندگی ببخشد."چه می‌شود اگر کسی بیاید و خاکِ گذشته را شخم بزند تا راز مدفون‌شده در زیر یکی از برج‌های آسمان‌خراش نیویورک را بیرون بکشد؟ بدون شک، گرد و غبار حاصل از آن راز به بلندترین طبقه برج خواهد رفت تا گریبان‌گیر مردی شود! مردی که قصه‌اش را می‌دانید. او برای ما برسام ولی‌زاده است و برای آن‌ور آبی‌ها، حکم ناقوس مرگ را دارد! در سیاهی شب، تن به جرم و جنایت می‌دهد و در روشنایی روز، میان هیاهوی نیویورک گم می‌شود! حال با آمدن آن گرد و غبار، باید به دنبال هویت واقعی‌اش بگردد و پا به جاده پرپیچ و خمی بگذارد که از خطراتش بی‌خبر است.

رمان آخرین گلوله

خلاصه داستان : می‌دانی دوراهی یعنی چه؟ دوراهی یعنی تقدیری که من گرفتارش شدم! منی که از مرگ بیزارم و محکوم به یک انتخاب بی‌رحمانه‌‌ام.انتخابی که با تنها گلوله باقی‌مانده شکل میگیرد و منتهی می‌شود به نجات جان یک نفر.آری! دوراهی یعنی؛ با آخرین گلوله خشابت انتخاب کنی که جان چه کسی را نجات بدهی. بردیا محمدی سرگرد جوانی است که خواهرش توسط یکی از اعضای باند مافیایی ربوده می‌شود‌.طی این حادثه،پرده از رازی بزرگ کنار زده می‌شود.رازی به قدمت سی‌سال! رازی که زندگی‌شان را دستخوش اتفاقات تلخ و شیرینی می‌کند و درنهایت،منجر به رقم زدن سرنوشتی می‌شود ‌که فراسوی انتظار است!

رمان هیلان

رمان هیلان

خلاصه داستان : کنار آشنایی تو آشیانه می‌کنم ... فضای آشیانه را پر از ترانه می‌کنم ... کسی سوال می‌کند؛ به خاطر چه زنده‌ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می‌کنم!

رمان فرشته ای به نام شیطان

خلاصه داستان : کارلا دختری آزاد و بی حاشیه مثل تمام آدم های دنیا درگیر مشکلات خودشه. تا اینکه توی جشن عروسی دوستش بی خبر از همه چیز و همه جا با خطرناک ترین و مرموز ترین مرد کل کشور برخورد می کنه. مردی که از خیلی وقت پیش نقشه های شومی برای این دختر کشیده بود...

رمان لانه افعی ها

رمان لانه افعی ها

خلاصه داستان : همه چیز از اونجایی شروع شد که پدرم، کسی که باید از من محافظت میکرد، با یه تصمیم اشتباه و برای نجات دادن خودش، منو فروخت به چهار مرد خطرناک، قدرتمند و بی رحم که به "افعی ها"معروف اند! رایدر، گرت، کنزو و دیزل، تصور میکردند با یه دختر دیگه روبرو هستن و میتونن اون و تصاحب کنن! اما بر خلاف چیزی که انتظار دارن این دختر قرارنیست نقش قربانی رو بازی کنه و تسلیم بشه..!

رمان پینوکیو

خلاصه داستان : من به دنيا آمدم كه عجيب باشم. متفاوت باشم و خوب نباشم وبد باشم. اما اين انتخاب من نبود. فقر، جنگیدن و خون... با من متولد شده بودند. غريزه هاى ترسناكى كه تا لحظه مرگ رهايم نمى كردند. من خارج از كالبد يک انسان بودم و عجيب الخلقه بودم. من فرزند يک حيوان روانى بودم...يک موجود وحشتناك، يك هيولا! اما در يک ثانيه...نه یک پلک زدن يا شايد هم كمتر... من شدم قهرمان! جادوگر شده بود، قهرمان يک سرزمين! متفاوت شدم و خوب شدم و خوشحال شدم اما هنوز بَد بودم. چون تو بد بودن را رها نكرده بودى و من هم كه هميشه تابع تو... تويى كه هميشه در سايه بودى اما هياهو بودى... مردک چوبی !

› 123 ‹ …«