رمان باورم کن

- تعداد صفحه : 1735
- ژانر : دانلود رمان رایگان ، دانلود رمان طنز ، دانلود رمان عاشقانه
- کیفیت : pdf
خلاصه داستان : آنید کیان، دانشجوی مهندسی کشاورزی و دختری شمالی که در کرج تحصیل میکند، به توصیه یکی از استادانش تصمیم میگیرد برای یادگیری بهتر درسهایش به صورت عملی کار کند و مستقیماً با گل و گیاه کار کند. به همین دلیل، او تصمیم میگیرد به عنوان پرستار برای خانم سالمندی در خانهای بزرگ که وسط یک باغ قرار دارد، کار کند تا بتواند از باغ برای یادگیری رشتهاش استفاده کند. آنید به دنبال خانهای میگردد که بدون حضور مردان باشد و خانه خانم احتشام بهترین گزینه است، زیرا فرزندان خانم احتشام سالهاست که در خارج از کشور زندگی میکنند. همه چیز خوب پیش میرود تا روزی که آنید از مرخصی برمیگردد و…
دانلود رمان باورم کن از آرام رضایی
گوشه ای از رمان باورم کن اثر آرام رضایی :
دیدن دوباره بچه ها و رفتن دانشگاه و حتی کلاسا و استادا کلی انرژی بهم داده بود با اینکه امروز از راه رسیدم و بعدشم رفتم دانشگاه او نقد را احساس خستگی نمی کردم خوشحال و شاد رسیدم خونه دم در عمو جواد و دیدم و بعد سلام و علیک و خسته نباشید راه افتادم سمت عمارت چند وقتی بود که احساس میکردم اینجا به چیزی کم داره
به عمارت بزرگ به باغ بزرگ پر درختای همیشه سبز حتی باغ پشت عمارت هم پر بود از درختایی که تو بهار پر شکوفه میشدن عمارت وسط به زمین سبز و پر درخت بود با چشم دور تا دور خونه و باغ و نگاه میکردم. همش سبز اما یه چیزی کم بود ایستادم چشمام و ریز کردم و تمرکز کردم چی کم داره؟؟؟؟؟
یه جرقه تو ذهنم زد. با ذوق مشکل و فهمیدم باید به طراوت جون بگم حتما موافقت میکنه واسه روحیه و خودش و این برج زهر مار خوبه شاید یه ذره لطیف بشه با ذوق دوییدم سمت ویلا که به طراوت جون بگم تا پام و گذاشتم تو عمارت صدای قهقه بلندی تو جام میخکوبم کرد کی بود که با این صدای بلند می خندید؟؟؟؟
نه …. صدا از تو سالن میومد. دوییدم سمت سالن جلوی در سالن میخکوب شدم باورم نمیشد. این طراوت جون بود که این جوری از ته دل میخندید؟؟؟
یادم نمیومد کسی غیر خودم تونسته باشه قهقه طراوت جون و در بیاره اما حالا…. حالا …. چه طور ممکنه؟؟؟ جلوی شومینه جای همیشگی طراوت جون و شروین نشسته بودن و طراوت جون دلش و گرفته بود و از خنده اشک از چشماش میومد شروینم با همون صورت سردش نشسته بود و کوشه لبش کج شده بود.
چشماش شاد بود. شروین اولین کسی بود که چشمش بهم خورد کجی لبش بیشتر شد و شکل پوزخند به خودش گرفت. ایش پسره ی ایکبیری سکته ای یخچال من و که می بینی انگار پوزخند واجب میشه طراوت جون رد نگاه شروین و گرفت و به من رسید با لبخند با دست اشاره کرد که برم پیشش طراوت آئید کی اومدی؟؟؟
بیا بیا بشین اینجا شروین داشت از سفرتون تعریف میکرد وای که چقدر تو با حالی دختر چشمام گرد شده بود. شروین نفله از چی تعریف میکرد که من باحال شدم؟ چشمام و ریز کردم و مشکوک به شروین نگاه کردم نیشخندش عمیقتر شد و ابروش و انداخت بالا چشمام چهار تا شد و ابروهام رفت بالا این پسره دیگه چی میگه؟ واسه من ابرو میندازه بالا؟
بچه پرو معلوم نیست چی چی بلقور کرده که طراوت جون این جوری ذوق مرگ شده وای خاک رس خیس با نفوذ پذیری زیاد و آب توش تو سرم نکنه شیرین کاریای من و گفته با بهت نشستم کنار طراوت جون چشمام بین طراوت جون و شروین می چرخید طراوت جون با یه لبخند گشاد و دندون نما خودش و کشید سمتم و محکم با دست کوبید رو پام چشمام زد بیرون دستم رفت رو پام نفسم حبس شد.
صورتم کبود شد وای زن تو این همه زور و کجا نگه داشته بودی؟ میخوای دو قدم راه بری میگی جون نداری همه زوراتو گذاشتی مشت و لگد کنی بزنی به من؟
👑 اشتراک ویژه VIP
با تهیه اشتراک ویژه، به تمام رمانهای سایت بدون محدودیت دسترسی داشته باشید.