انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

دانلود رمان دردم از یار است و درمان نیز هم pdf مهسا پناهی

دانلود رمان دردم از یار است و درمان نیز هم pdf مهسا پناهی

خلاصه داستان : داستانی از عشقی که ریشه در سال‌های نوجوانی دارد. عشقی که از شانزده‌سالگیِ پناه در دلش جوانه می‌زند، هم‌پای او رشد می‌کند و سایه‌اش روزبه‌روز گسترده‌تر می‌شود، تا جایی که پناه در این دلبستگی گم می‌شود و جز درد، ثمری از درخت پرشاخ‌وبرگ علاقه‌اش نمی‌چیند. اکنون باید دید که آیا یارِ دورافتاده می‌تواند مرهمی بر زخم‌های دیرینه‌ی پناه بگذارد، یا این عشق همچنان به جای التیام، زخمی دیگر بر قلبش خواهد نشاند.

دانلود رمان جذاب به نام “دردم از یار است و درمان نیز هم” نوشته شده توسط مهسا پناهی

گوشه ای از رمان دردم از یار است و درمان نیز هم اثر مهسا پناهی :

کاش وسط این همه کاشی که گفتی بهم بگی چی شده؟ من کاری کردم؟ کسی حرفی زده؟همیشه که نباید کاری کرد خیلی وقت ها می شود همه چیز دقیقا به خاطر کاری نکردن خراب شود.فکر کن به شیشه ی دو در دو رو بذاری وسط حياط، وسط وسط حیاط و هیچ کاری نکنی نه تکیه ش بدی به جایی نه براش پایه بذاری نه دنبال محافظش باشی اون یه تیکه شیشه حتما میشکنه نه به خاطر این که کاری کردی دقیقا چون هیچ کاری نکردی میشکنه.و از حرف های زده و نزده نگفتم چون آدم ها زیاد حرف می زدند زیاد سوال میپرسیدند زیاد نظر میدادند و این روزها زیاد خسته ام می کردند.

معین و دستهایش با هم شل شدند و من به اتاقم رفتم از همان کودکی در خانه ی باباجان اتاق اختصاصی داشتم و این شاید به خاطر علاقه ام به اینجا و گلخانه ی مامان مهربان بود.به اتاق که رسیدم با همان لباسها روی تخت دراز کشیدم می توانستم فردا ملحفه ها را بشویم اما امشب حتی برای یک تعویض ساده ی لباس هم دیر بود.با همان لباسها و یک قرص خواب قوی به خواب رفته بودم اما در لباس راحتی ساتن سفیدم و زیر پتوی گلبافتی که تا گلویم بالا کشیده شده بود چشم باز کردم
پس دیشب در عالم رویا و گیجی کلونازپامی که برای اولین بار خورده بودم چهره ی معین و تلاش دستهایش را در خواب ندیده بودم حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست . سلام به روی ماهتون… حالتون چطوره؟ دوستتون دارم…

حالا باید همه ی لباسها و ملحفه ها را با هم میشستم. سرم را برای دیدن ساعت از روی تخت بلند کردم.برگه ای تا شده کنارش قرار داشت دست دراز کردم آن را بردارم که برق نگین حلقه ای که دیشب برای همیشه از دستم در آورده و کف دست معین گذاشته بودم چشمم را زد.از حالت نیم خیز درآمدم و روی تخت نشستم. دست چپم را دورتر از صورتم گرفتم چقدر این حلقه با آن نگین بزرگ و براقش به دستم نمی آمد. شبیه دروغی بود که بزرگتر می گویند تا باورپذیرتر شود.دوباره آن دروغ بزرگ پر زرق برق را از انگشتم در آوردم و برگه ی چهارتا شده را برداشتم خط معین بود از چند سالگی با این دست نوشته ها که هیچ گاه برای من نبودند عجین شده بودم؟

پلک زدم تا تاری دیدم برطرف شود. باید حساب می کردم بعد از چند سال برای من نوشته است؟ شانه بالا انداختم حوصله اش را نداشتم و نگاهم را روی کلمات چرخاندم . داستان کوتاه فقط یک دروغ کوچک .پرسیده بودی دوستم داری؟ و من در جواب سوالت نه ی کوتاهی گفته بودم.دروغ کوچکی بود گمان میکردم نیازی به دوست داشتنت ندارم گمان میکردم دوست داشتنت به دریاها می رسد، بعد به اقیانوسها دروغ کوچکی بافتم و ماهی سیاه کوچکی را در تنگ دلت انداختم.

تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363

در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا

دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت

ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید

قیمت : 45 هزار تومان

دانلود رمان دردم از یار است و درمان نیز هم pdf مهسا پناهی

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !