رمان استاد دانشجوی شیطون

- تعداد صفحه : 819
- ژانر : دانلود رمان رایگان ، دانلود رمان طنز ، دانلود رمان عاشقانه
- کیفیت : پی دی اف
خلاصه داستان : سها، دختر شیطون و سرزندهای که هنوز طعم نوجوانی زیر زبانش است، به تصمیم پدرش به عقد سینان درمیآید؛ مردی تحصیلکرده و مغرور که سالها خارج از کشور زندگی کرده. اما هنوز گرمای شب اول زندگی مشترکشان از بین نرفته که سینان بیخبر ترکش میکند و به تهران میرود. سها میخواهد همهچیز را فراموش کند، اما خبر بارداریاش همه معادلات را بههم میریزد؛ آن هم نه یک بچه، بلکه سهقلو! تصمیمی سخت پیش رویش قرار میگیرد و سرنوشت، راهی را انتخاب میکند که او را در هجدهسالگی به مادری تنها تبدیل میکند. دو سال بعد، سها با سه کودک خردسالش راهی تهران میشود تا زندگی تازهای بسازد، غافل از اینکه در اولین روز دانشگاه، با دیدن استاد جدی و مرموز کلاس، گذشته مثل صاعقه بر سرش فرود میآید؛ چون آن استاد کسی نیست جز سینان… مردی که هم شوهرش است و هم پدر بچههایش.
دانلود رمان استاد دانشجوی شیطون بصورت pdf
رمان طنز «استاد دانشجوی شیطون» نوشته نویسندهای ناشناس، داستانی پرهیجان در ژانر عاشقانه، طنز و بزرگسال است که با ماجرایی متفاوت و پر از فراز و نشیب، خواننده را غافلگیر میکند. داستان درباره سها، دختری بازیگوش و جسور است که در سن کم به عقد سینان درمیآید؛ مردی تحصیلکرده که بیشتر عمرش را در آمریکا گذرانده اما درست پس از آغاز زندگی مشترک، او را تنها میگذارد و راهی تهران میشود. بارداری ناخواسته سها و شوک سهقلو بودن فرزندانش، زندگیاش را وارد مسیری تازه میکند؛ مسیری که دو سال بعد او را به عنوان مادری جوان به تهران و دانشگاه میکشاند. اما سرنوشت بازی تازهای برایش تدارک دیده است؛ جایی که در اولین روز دانشگاه میفهمد استاد سختگیر و جدی کلاس کسی نیست جز سینان، همسرش و پدر فرزندانش! تقابل غرور، عشق، دلخوری و موقعیتهای طنزآمیز، این رمان را به داستانی جذاب و خواندنی تبدیل کرده است.
گوشه ای از رمان استاد دانشجوی شیطون :
آرمان : ابجی جونم مامانی میگه بلند شو دانشگاهت دیر نشه
بلند شدم روی تخت نشستم چشمم به چشمای رنگ شب داداش پنج ساله ام خورد
محکم گونشو بوسیدم که خودشو کشید کنار و در دماغشو گرفت و گفت
آرمان : اه اجی دهنت بوی گند میده پاشو برو
با تعجب زل زدم بهش بعد شروع کردم خندیدن رفتم سمت دستشویی و وقتی بیرون اومدم دیگه آرمان اونجا نبود
مقنعه مشکی سر کردم و کتونی های مشکی و سرمه ای هم پوشیدم
پایین رفتم و بوسه ای روی گونه ای مادرم زدم و به داد و بیدادش که میگفت گرسنه نرو توجه نکردم همینجوری هم کلی دیرم شده بود
رمان استاد دانشجوی شیطون






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید