انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان پیش مرگ ارباب

رمان پیش مرگ ارباب

خلاصه داستان : غرور و نخوت، همه‌ی وجود هوراد ارباب جوان را فرا گرفته. اما سرنوشت، بلوط دختر خدمتکار ساده را به او پیوند می‌زند؛ پیوندی نه از جنس عشق، بلکه از جنس اجبار و فاصله. در دل این رابطه‌ی ارباب و رعیتی، عشقی خاموش در قلب بلوط جوانه می‌زند… عشقی که با آشکار شدن حقیقتی پنهان فرو می‌ریزد. و تنها کسی که از این سقوط سود می‌برد، ارباب جوان است. با همه‌ی تلخی‌ها، این قصه به پایانی خوش ختم می‌شود.

دانلود رمان پیش مرگ ارباب از 25 Taranom

رمان «پیش‌مرگ ارباب» داستانی عاشقانه و پرتنش در دل رابطه‌ای ارباب و رعیتی است؛ جایی که غرور و نخوت ارباب جوان، هوراد، سرنوشت دختر خدمتکار ساده‌ای به نام بلوط را به اجبار با او گره می‌زند. در این مسیر، بلوط دل به عشقی خاموش می‌سپارد، عشقی که با آشکار شدن حقیقتی پنهان فرو می‌ریزد و تنها ارباب جوان از این زوال سود می‌برد؛ اما در نهایت، قصه با پایانی خوش به سرانجام می‌رسد.

گوشه ای از رمان پیش مرگ ارباب:

و چه سخت است همه ی امیدهای یک کودک ، هنوز نیامده بر باد باشد و چه تلخ است تمام سهم کودکی از پدر همان نطفه ی درون رحم مادر باشد و بس .

خدمتکار جوان ساعت ها بود درد کشنده زایمان را به انتظار کودکش تحمل می کرد و هنوز هم خبری نبود و انگار این کودک قصد جدایی نداشت و انگار می دانست دنیای آدم ها چقدر سیاه و تاریک است و انگار حس می کرد تمام این زشتی ها را که دل از رحم مادر نمی کند و انگار مادر هنوز هم باید درد می کشید و انتظار .

همایون خان بیرون از اتاق قدم رو می رفت و او هم انتظار می کشید . انگار که تمام عمارت انتظار تولد کودک جدید را می کشیدند .

دقایقی دیگر هم گذشت که صدای گریه ی کودک خنده بر لب ها نشاند . قابله کودک را شست و در پتوی سفیدی پیچید . مه لقا دست های منتظرش را دراز کرد و کودک را در آغوش گرفت . دخترک هنوز قرمز بود و زشت .

مه لقا خنده ای مملو از شادی زد و اشک شوقی ریخت . تای پتو را کمی کنار زد و با همان صدای خسته و بی حال در گوش دخترک زمزمه کرد . – هنوز که قرمزی دخترکم … هنوز که نمیشه گفت شبیه منی یا پدر حسرت به دلت … با پر کشیدن ذهنش به سوی احمد تبسمی تلخ کرد و ادامه داد .

– بابات همیشه می خواست اگر دختر شدی اسمت رو بزاره بلوط … تو از امروز بلوط کوچولوی مامانی … بلوط قشنگم .

مه لقا مادر انتظار کشیده ای بود که روز سختی را پشت سر گذاشته بود اما خوشحال بود و خندان . انگار کوهی بر دوش داشته و مزد تمام کارهای خوبش سبک شدن آن کوه بوده .

و چه شیرین بود حس مادری کردن برای دخترک قرمزش و این دختر با وجود این مادر خوشبخت بود . آری حتی با وجود محروم بودن از پدرش باز هم خوشبخت بود چون مردی خارج از آن اتاق انتظار دختر بچه ای را می کشید که همیشه آرزویش را داشت و آیا نعمتی بالاتر از پدر دار شدن آن هم در چشم بر هم زدنی هست ؟

قابله ، بلوط ، تک دخترک عمارت را از آغوش مه لقا گرفت تا مادرک زیادی درد کشیده کمی تنها کمی استراحت کند و سپس همراه دخترک از اتاق خارج شد و بلوط را در آغوش همایون خان گذاشت و گفت :

– مبارک باشه ارباب . اسمش و بلوط گذاشت

تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363

در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا و تلگرام و واتس اپ

دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت

ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید

قیمت : 45 هزار تومان

لینک خرید

رمان پیش مرگ ارباب

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !