رمان آقای حساس خانم خشن

- تعداد صفحه : 331
- ژانر : دانلود رمان اجتماعی ، دانلود رمان عاشقانه
- کیفیت : پی دی اف
خلاصه داستان : دختری شیطون،بی ملاحظه که بین سه تاپسر بزرگ شده و روحیه اش شده کپ پسرا پسری ساکتو سربه زیر که بین سه تا دختر بزرگ شده و روحیه اش کپی دختراس.این گل پسرو گل دختر باهم همکار میشن و باهم اتفاقای بانمکیو رقم میزنن….
دانلود رمان آقای حساس خانم خشن اثری از رومیکا
گوشه رمان آقای حساس خانم خشن :
تا پام از در رسید بیرون تمام اتفاقاتو مو به مو جلو چشمام مرور کردم.صبح که از خواب پاشدم با آرشام دعوام شد.سر میز صبحانه هم با آرتام سر یه چاقو جروبحث به راه انداختم.بازم طبق معمول آراد جوراب منو اشتبایی به جای جوراب خودش پوشیده بود.
هیچی دیگه از در خونه که زدم بیرون چشمم خورد به جدول کشیای سبزو سفید کنار جوب پریدم بالاش که به ثانیه نکشیده با مخ افتادم تو جوب شانس آوردم جوب خشک بود. بعد از این همه انتفاق با یه ربع تاخیر رسیدم سر مصاحبه ی کاریم با قربانی اصلا انگار نه انگار که بعد از من با صد نفر دیگه هم مصاحبه داره شروع کرد به پندو اندرز گویی به من.
منم خیلی خانومانه خودم یه فرم برداشتمو به سمتش گرفتم که یعنی دهنشو باید ببنده تا براش نبستم. همون طور که مشغول مرور اتفاقات خوش آیند طول روزم بودم یه ماشین جلو پام ترمز کرد.اومدم با کیف کولیم بزنم تو دهنش که فهمیدم آراده:
_آسا بپر بالا می خوایم بریم خونه مامان اکرم
در ماشین خوشگلشو باز کردم و سوار شدم:
_آراد خیلی بیشوری
خندید و عینک دودیشو که روی موهاشو بود به سمت چشماش هل داد بعد گفت:
_او آسا دلت میاد
یکی کوبوندم به بازوش و گفتم:
_آسا و مرض تو نگفتی این خواهر فلک زده ی خاک تو گور من مصاحبه داره من یه امروزو به جورابای کوفتیش رحم کنم؟!
همون طور که زد رو ترمز گفت:
_به جون آسا جورابای خودم بوی لاشه مرده میداد خیلی خیط بود من با اون جورابا امروز بیام ، خونه مامانی مگه نه؟!
تازه یاد بوی گند جورابایی که پام کرده بودم شدم یه جیغ بلند زدم بعد گفتم:
_اه الان باز پندو اندرزای همه بازم میشه مال این آسایش خاک تو سر
فرمونو از تو دستاش رها کردو با دست راستش سریع زد رو دست چپش و گفت:
_اوا خواهر خدا اون روز نیاره که آسا دهن آرادو صاف میکنه
پقی زدم زیر خنده که مصادف شد با پیچیدن آراد توی کوچه ی مامان اکرم.
تا نگه داشت بلافاصله از ماشین پریدم پایین که گفت:
_هوی خانوم کرایه ما چی پس؟
همونطور که روسریمو رو سرم مرتب میکردم تا باز آرشام برا دس نگیره گفتم:
_آرا کور خوندی اگه از اون 02تا آدامس خرسیا یکیش حتی یکیش نصیب تو شهفهمیدی یا نه؟!
در ماشینو قفل کردو دستاشو به حالت تسلیم برد بالا سرشو گفت:
_غلط کردم . آسا بانو شما منت گذاشتید رو جفت تخم چشای من که سوار این بنز خوشگلم شدید
یه پشت چشمی براش نازک کردم و انگشت اشارمو روی زنگ آیفون با تمام توانم فشار دادم
بعد از پنجدقیقه صدای مامان لاله تو آیفون پیچید:
_آسایش مگه دستم بهت نرسه
رمان آقای حساس خانم خشن






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید