رمان اسطوره (جلد اول 1 و دوم 2)

- تعداد صفحه : 920
- ژانر : دانلود رمان اجتماعی ، دانلود رمان رایگان ، دانلود رمان عاشقانه
- نویسندگان : پگاه رستمی فرد
- کیفیت : PDF
خلاصه داستان : شاداب ترم سه مهندسی عمران دانشگاه تهران درس می خونه ..با وضعیت مالی خانوادگی بسیار ضعیف…که برای کمک به مادرش در مخارج خونه احتیاج به یه کار نیمه وقت داره…تبسم دوستش اونو برای کار منشی گری در یک شرکت تبلیغاتی که متلعق به مردی به اسم دیاکو هستش معرفی می کنه..شاداب هم از همون روزهای اول دانشگاه با یه اتفاق عاشق دیاکو شده بوده در صورتی که دیاکو اونو اصلا نمی شناخته...🌱
دانلود رمان اسطوره اثر پگاه رستمی فرد
در رمان ایرانی «اسطوره» از پگاه، شاداب دانشجوی سختکوشی است که با وجود مشکلات مالی، برای کمک به خانوادهاش وارد دنیای کاری میشود. اما ورودش به شرکت دیاکو، مردی که سال هاست عاشقانه در دلش جا دارد، سرنوشتش را دگرگون میکند.
دانلود رمان اسطوره اثر پگاه رستمی فرد :
چند بار باید بگم تلفن این مردک رو به من وصل نکنین؟ ها؟ چند بار؟موهای شرابیش را بیشتر از زیر به اصطلاح روسریش بیرون انداخت و به سمت میز پایه کوتاه وسط اتاق رفت.به خدا من نمی دونستم یه خانومی با من حرف زد فکر نمی کردم از طرف اون باشه.
به عمد پشت به من ایستاد و خم شد مانتوی کوتاه و خشکش تا کمربند شلوارش بالا رفت و شلوار جین چسبانش برجستگی ،باسن باریکی کمر و پری رانهایش را سخاوتمندانه در معرض دید من گذاشت چشم گرفتن از این منظره چند ثانیه ای وقت برد و بیشتر از آن انرژی با مکث لیوان روی میز را پر از آب کرد و به طرفم آمد میدانستم اگر سرم را بلند کنم تنگی مانتویش منظره دلچسب تری را به نمایش خواهد گذاشت.
بنابراین ترجیح دادم بدون این که نگاهش کنم بگویم آب نمی خوام پرونده ی صدا و سیما رو واسم بیارین و از این به بعد تلفن هایی رو که به اتاقم وصل میکنید رو بیشتر مانیتور کنید.صدای پر عشوه و ظریفش را روانه گوشم کرد.چشم بازم عذر میخوام در ضمن یه خانومی بیرون ایستادن می خوان شما رو ببینن به صندلی تکیه دادم و برای جلوگیری از هرگونه انحراف نگاه مستقیم به چشمان آرایش شده و کشیده اش زل زدم
– اسمش چیه؟
اخم هایش را در هم کشید و با لحن پر از تحقیری گفت
نیایش میگه با شما قرار داشته
و پوزخندی را هم ضمیمه ی کلامش کرد.ذهنم درگیر شد این اسم چقدر برایم آشنا بود.اگه میخواین ردش کنم بره به قیافه و سر و وضعش نمیخوره آدم حسابی باشه.دهان باز کردم که بگویم نمی شناسمش که ناگهان دختر بچه ترسیده و مظلوم دیروز در خاطرم زنده شد.
– آها آره میشناسمش بگو بیاد داخل
شانه ای بالا انداخت و چشمی گفت و با هزار ادا به سمت در رفت. از پشت به قشنگی های اندامش در حین راه رفتن نگاه کردم و عصبی از لباس پوشیدن نامناسبش صدایش زدم.
راستی خانوم سلطانی….
روی پاشنه هفت سانتی کفشهای سرخش چرخید و با ناز گفت:
جانم؟
دانلود رمان منحرفی به نام اسطوره (جلد اول 1 و دوم 2) اثر پگاه رستمی فرد






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید