انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان ارباب شاهین

خلاصه داستان : این داستان درباره دختری به نام نازگل است که با پدرش در روستایی زندگی می‌کند. این روستا اربابی پیر و خشن دارد که هیچ‌کس اجازه سرپیچی از دستوراتش را ندارد. نازگل تنها ۱۵ سال دارد، اما پا به پای پدرش روی زمین کار می‌کند. با این حال، روزگار با آن‌ها مهربان نیست و همیشه بدشانسی می‌آورند. پدر نازگل نمی‌تواند مالیاتش را بپردازد و ارباب نیز قبول نمی‌کند که به آن‌ها فرصتی بدهد. یک روز که نازگل با پدرش در حال کار روی زمین است، ارباب روستا برای گرفتن مالیات می‌آید و در آنجا نازگل را می‌بیند و…

دانلود رمان جذاب به نام ” ارباب من شاهین ” اثر فاطمه غلامی

گوشه ای از رمان ارباب من شاهین فاطمه غلامی :

عاقبت زنا و دخترا معلوم نبود چی میشه مردا رو هم میکشتن دو تا مرد دست خانم بزرگو گرفتن که جیغ زدو با داد گفت عوضیات اشغال ولم كنين ، دستش و بستن و همون جا به زانو درش آوردن تک تکشونو همینجور ، ولی خاتون هنوز بالای سر خان بود پیر مردی که معلوم بود خان هست و تقریبا همسنای خاتون سن داشت اومد بالای سر خاتون و ارباب ولی با اسب ، خاتون سرشو بلند کرد و بهش نگاه کرد نمیدونم چه خبر بود.تنها کسی که دستاش بسته نبود من بودم و مهسا و خاتون و یه پیر مرد همه به اون مرد که روی اسب بود نگاه میکردن سرشو یکم آورد پایین و گفت دیدی بالاخره تونستم.

ما هم نمیدونستیم قضیه از چه قراره رو به یکی از زیر دستاش گفت: این پیر زنم ببرین یکیشون خواست به سمتش بره که پیر مردی که گفتم دستاش بسته نبود رفت به سمتشون خواست به مرده حمله کنه، که مرده با تفنگش یه تیر بهش زد که پیر مرده افتاد زمین و همه جیغ زدن ، خاتون هیچی نمیگفت ارباب بی هوش بود معلوم نبود که مرده یا زندست ، خاتون خودش بلند شد و دستاشو بستن نمیدونم چرا اصلا حرفی نمیزد.ارباب ده پایین سرشو بلند کردو چشمش افتاد به من که از ،ترس لرزه کردم رو کرد طرف یکی از زیر دستاشو رو به من گفت عقب عقب رفتم یکی دیگه شون که روی اسب بود گفت نه بذار خودم به سمتم اومد و گفت:

پس اینه تازه عروس ارباب ده بالا خواست تور رو از روی صورتم برداره که سرمو عقب کشیدم. محكم من و گرفت دوباره خواست دستشو سمت تور روی سرم ببره که با صدای بلند تیری که هوا شد همه سر جاهاشون ، میخکوب شد همه به مردی نگاه میکردن که با اسلحه وایساده بودو کلی آدم دورش بود مرده اگر کسی دست از پا خطا کنه همه تونو میکشم ، ارباب ده بالا گفت تو دیگه کی هستی؟ مرده من ؟ من ارباب شاهينم ، ارباب – شاهين ؟ با این حرفش خانم بزرگ گفت: پسرم اومدی؟ من و میگی دیگه میخواستم از حال برم، نمیدونستم چی در چیه اخه این آدم کی بود؟

ینی واقعا پسر ارباب بود اگر ارباب خان زاده داشت من و میخواست چیکار؟ ارباب شاهین اگر همین حالا از این در برین بیرون همه چیزو فراموش میکنم ولی اگر نرفتین خونتون پای خودتون ، ارباب ده پایین پوزخندی زدو گفت فک کردی من پا پس ، ميكشم با این حرفش به زیر دستاش دستور داد حمله كنن، توی یه ثانیه همگی ریختن به هم هیچکس از ارباب خبری نداشت، خودمم نمیدونم در چه حالی بود روی زمین افتاده بود. از فرصت استفاده کردم و دست مهسا رو گرفتم و رفتیم سمت در سالن ولی هنوز به در نرسیده یکيشون جلومونو گرفت عقب عقب رفتم.

تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363

در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا

دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت

ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید

قیمت : 39 هزار تومان

دانلود رمان ارباب من شاهین pdf فاطمه غلامی

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !