انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

دانلود رمان قاب سوخته pdf پروانه قدیمی

دانلود رمان قاب سوخته pdf پروانه قدیمی

خلاصه داستان : نگاهم را با نگرانی به چهره افرا دوختم. او بدون توجه به استرس من، به میوه در دستش گاز می‌زد. چشمان سیاهش با آن برق شیطنت‌آمیز، دلم را به آشوب می‌کشید. چرا حرفی نمی‌زد تا آرام شوم؟ خدایا، چرا امروز این دختر به مردم‌آزاری افتاده بود؟ با حرص به چهره بی‌خیال دخترخاله‌ام زل زدم و با عصبانیت گفتم: "تورو خدا، اون خیار لعنتی رو ول کن و بگو جواب بابامو چی بدم. ایکاش زودتر بهش گفته بودم کدوم شهرو انتخاب کردم.

دانلود رمان زیبای قاب سوخته اثری از پروانه قدیمی

خلاصه رمان قاب سوخته از پروانه قدیمی :

– بسه بابا خودت رو بیشتر از این خوار نکن بذار یه تصویر خوب از گذشته توی ذهنم بمونه هر چند که هر چی میگردم توی اون گذشته به روز شاد نداشتیم که تو در ساختن اون روز سهیم باشی داری با این حرفا بیشتر حالمو بد میکنی پدرم شوکه نگاهم کرد. ذهنت رو خراب کرده؟ مگه من برات کم گذاشتم؟ پوزخندی زدم و با بغضی که هر لحظه بزرگ و سنگین تر می شد، لب زدم – بگو چی کار کردی برام؟ من برات… من… تو برام هیچ کاری نکردی چون پیشم نبودی همیشه مادرم بود که مشکلاتم رو حل میکرد تو فقط مثل یه سایه توی اون خونه رفت و آمد داشتی. هر وقت نبودی هوای خونه سبک میشد همیشه دلم میخواست منم مثل همه دوستام یه پدر مهربون و وظیفه شناس داشتم.

استاد دانشگاه شدی اما آدرس مدرسه منو نمیدونستی یه بار نپرسیدی برای کنکور چیکار میکنی و چی میخونیامروز دلیلش رو فهمیدم که چرا انقدر بی خیال بودی تو اصلا وقت نداشتی که به من و آینده م فکر کنی. الانم اگه میخوای یه ذره پدری ،کنی مادرم رو اذیت نکن تا بفهمم کمی، مهر و محبت توی دلت داری برو برای همونایی که تا الان انجام وظیفه میکردی پدری کن منم تو رو به اونا بخشیدم. فقط مزاحم ما نباش. نمیدانم این حرفها چطور بر زبانم جاری شد. پدرم شوکه نگاهم کرد. لبهایش خشک شده بود. صورتش از سرخی زیاد به کبودی میزد. چطور میتونی این طور با من حرف بزنی؟ هر چی مادرت گفته رو باور نکن من عاشقش بودم…. عصبی خندیدم همزمان اشک از چشمم فرو ریخت اگه عاشق بودی هیجده سال از ما دور نبودی اگه مادرم رو نگه داشتی فقط به خاطر غرورت بود نه علاقه. گوشه چشمش ضربان گرفت عصبی بود. دستش میان موهایش مشت شد.

– بيتا تير خلاصت رو زدی؟ لعنتی آخرش دخترم رو ازم گرفتی؟ مادرم پوزخندی زد و پاسخ داد من گرفتم؟ اگه دخترت برات مهم بود به خاطر داشتن فرزند پسر به حرفِ مادرت نمیفروختیش تا حالا من خواستم که این دختر تو رو پدرش میدونست و احترامت رو داشت. هر زن دیگه ای بود از همون بچگی دخترت رو ازت می گرفت. لعنتی من اگه عاشقت نبودم این همه سال به سختی نگهت نمی داشتم توی تموم این سالها یه شب راحت نخوابیدم همیشه هراس داشتم که بیام و ببینم توی اون خونه نباشی مادرم به سمت در ورودی قدم برداشت.

دانلود رمان قاب سوخته pdf پروانه قدیمی

بخش دانلود

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !