رمان سفر به دیار عشق

- تعداد صفحه : 1777
- ژانر : دانلود رمان رایگان ، دانلود رمان عاشقانه
- کیفیت : pdf
خلاصه داستان : چهار ساله همه ازش متنفرن… پدر، مادر، برادر، حتی همهی فامیل با نگاههای پر از نفرت دلش رو به درد میارن… فقط و فقط به جرم بیگناهی، بیگناهی که تو دادگاه همه گناهکاره… تا اینکه بالاخره بعد از چهار سال غریبهای رو میبینه که از هر آشنایی براش آشناتره یا شاید هم آشنایی که از هر غریبهای براش غریبهتره… خودش هم نمیدونه ولی این میشه نقطهی آغاز دوبارهای...
دانلود رمان سفر به دیار عشق pdf از نویسنده arameesgh20

رمان سفر به دیار عشق
گوشه ای رمان سفر به دیار عشق:
دلمو میزنم به دریا و به سرعت میگم راستش خواب موندم نتونستم همه رو تایپ کنم
انگار متوجه ی حرفم نشده چون گنگ نگام میکنه و با تعجب میگه چی؟
باور کن از قصد نبود… اومدم یه خورده به چشمام استراحت بدم خواب موندم
با داد میگه منو مسخره ی خودت کردی؟… خوبه بهت گفتم امروز باید همه شون رو تموم کنی
من فردا صبح زود این ترجمه ها رو میخوام… امروز هم وقت ندارم برگردمو ازت بگیرم
به خدا از روی قصد نبود
سروش چه سهوی چه عمدی… من الان باید چیکار کنم؟
امشب همه رو آماده میک…….
میپره وسط حرفمو با داد میگه تا کارت تموم نشده حق نداری پات رو از شرکت بیرون بذاری
با ناراحتی نگاش میکنم که میگه چیه؟… نکنه یه چیزی هم بدهکار شدم؟
نگامو ازش میگیرمو نگاهی به ساعت میندازم…. ساعت سه و ربعه…. اگه بخوام به مطلب برم باید همین حالا راه بیفتم…..
با صدایی گرفته میگم باور کن دیرم شده…
امشب همه رو آماده میکنم فردا صب زود بهت تحویل میدم
سروش اون وقت دیگه کی وقت میشه من بهش نگاهی بندازم؟
بهش حق میدم… اینبار اشتباه از من بود با ناراحتی برگه ی ترجمه شده رو برمیدارمو شروع به تایپ میکنم. ده دقیقه ای همینجور تایپ میکنم که با صدای سروش به خودم میام
سروش این بار رو استثنا میبخشم… ولی این رو بدون دفعه ی بعد از این خبرا نیست
با تعجب بهش زل میزنم که میگه بقیه رو تو خونه انجام بده یکی از کارتای شرکت رو بردار و امشب قبل از ساعت ۱۲ به ایمیلی که روش نوشته شده برام ایمیل کن
باورم نمیشه…. لبخند کمرنگی رو لبام میشینه
با دیدن لبخند من ادامه میده فقط کافیه دیرتر از ۱۲ بفرستی مطمئن باش اون موقع دیگه بخششی در کار نیست
با لحن شادی میگم قول میدم قبل از ۱۲ تمومش کنمو بفرستم
با اخم سری تکون میده و میگه زودتر و سایلا تو جمع کن دیرم شد
یه باشه ی زیر لبی میگمو سریع دست به کار میشم… فلش رو از کیفم در میارمو به کامپیوتر وصل میکنم… فایل رو تو فلشم کپی میکنم… بعد از برداشتن فلشم کامپیوتر رو خاموش میکنمو برگ های ترجمه شده رو به همراه فلش داخل کیفم میذارم… سروش همونجور کنار در دست به جیب به دیوار تکیه داده و نگام میکنه. از جام بلند میشمو به سمت میز سروش حرکت میکنم
رمان سفر به دیار عشق






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید