انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان تقابل

خلاصه داستان : داوود با قدم هایی خسته و دلی شکسته به دنبال راهی برای التیام دردی است که به جانش افتاد قصه ی غصه هایش از او مرد سرسختی ساخت که با دنیا هم سر جنگ داشت و این بین به ازای سوختن عزیزترینش عزیز ترین دیگری را سوزاند به شعله ی انتقام..

دانلود رمان تقابل pdf از الف کلانتری (یاسی)

گوشه ای از رمان تقابل :

چطور میتوانست با عزیزانش مخالفت کند هنگامی که تا به این سن، روی حرفشان نه نیاورده بود،چطور اصلا این مرد را میپذیرفت وقتی زندگی دخترانه اش را به لجن رسانده بود!کلی چرا در مغزش بودند که جوابی برایشان نداشت زندگیش از امروز چه تغییری میکرد را هم نمیتوانست هضم کند.

خوش گذشت.

حواس پرت شده اش را جمع کرد و خیابان آشنای پیش رویش را دید و به خود لرزید!سکوت کرد و نگاهش میخ شد به در خانه ی پدریش، نمیدانست بهترین برایش در این بدترین زمان زندگیش چه بود؟!

تاب رفتن و نای ماندن نداشت سرش به دوران افتاده بود و میخواست کوهی باشد تا سرش را به آن بکوبد و خلاص تنها شانسی که داشت خلوتی کوچه بود.

اسکورت کنم تا در منزل بانو؟!

دستانش مشت شده بود روی پایش جواب طعنه ی این مرد بی شرم و آبرو را نداد. میدانست که همیشه استقلالش را داشته اما دختر حرف روی حرف پدر و مادر زدن هم نبود.با آبروی رفته اش چه میکرد؟

جواب خواستگاری محمود پسر حاج کاظم هم قوز بالا قوز این زندگی رو به تاریکش بود

شب شد مادمازل منتظر چی هستی که دل نمی کنی از ماشین؟

تا دیروز سر به ابر غرورش میسابید و امروز غرور و متانتش آماج حمله ی مردی غربتی شده بود و جوابی برایش در آستین نداشت.

با دست و پای لرزان فاصله گرفت از تلخی مثل زهر داوود و سست و بیحال قدم برداشت به سوی خانه ای که قرار دلش بود و امن ترین جای جهانش و امروز میرفت تا با قدم های نجس و کثیفش حرمت پاکی آن خانه را زیر سوال ببرد.

کیفت رو جا گذاشتی بگیرش

آرام برگشت همانطور که سر به زیر و محجوبانه اشک میریخت؛ حرف اول و آخرش را حواله ی دل داوود کرد

اگه روزی جواب این کارتو از خدا گرفتی هیچوقت حلالیت طلبیدن از منو تو برنامه زندگیت نذار که از الان تا فردای قیامت لعن و نفرینم پشت خودت و زندگیته

كیف را گرفت و سر برگرداند و راه رفته را برگشت.

از گوشه ی اتاقش تکان نخورده بود و هنوز محو برق سیلی دست پدری بود که برایش از هر واجبی واجب تر و از هر حلالی حلال تر بود.

کاش آنقدر به او اعتماد نداشت و دروغش باورش نمی شد و از مریم میپرسید که دخترش چرا شب آنجا ماندن را به خانه برگشتن ترجیح داده است.

کاش به یک سیلی بسنده نمیکرد و جان میگرفت از تن دخترک دل شکسته ….اش

صدای در باعث شد چشم بچرخاند مادر دل نگرانش نمیتوانست تنهایش بگذارد

نازنین جان بیا یه چیزی بخور فدات شم به خدا از نگرانیش بود اگه دست روت بلند کرد. پاشو دورت بگردم.

دانلود رمان تقابل پی دی اف

بخش دانلود

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !