دانلود رمان چراغ قوه (سرگذشت آنا) pdf از یاسمین شریف

- تعداد صفحه : 2300
- ژانر : دانلود رمان عاشقانه
- کیفیت : pdf
خلاصه داستان : رمان سرگذشت خواندنیِ (آنا) دختر آقاخان یکی از مالکان تبریز است، که در سالهای دور و زمان انقلاب تبریز زندگی میکردند، دختری زیبا پرشور و پدری مدیر و قدرتمند و جنگجگو ...
دانلود رمان چراغ قوه pdf از یاسمین شریف رایگان
ژانر : دانلود رمان عاشقانه
خلاصه رمان چراغ قوه :
يکي از آن روزها اواسط مرداد ماه تیر مستقیم آفتاب بود و گرماي هوا، دست و پاي شمس را لب نهر آبي که از انتهاي باغ میگذشت میشستم و آوازی زیر لب زمزمه میکردم، شرشر آب و خنده هاي سرخوش و كودكانهي شمس به وجدم آورد و صدایم بلند شد میخواندم و دستانم را میان آب زلال فرو میکردم پایین چارقد و تنبانم خیس آب شده بود، شمس با دستان کوچکش رویم آب میپاشید و من هم به قهقهه می خندیدم و همراه پرنده ها چهچهه میزدم که از حس حرکت جسم تيزي میان پشتم سر برگرداندم و در عـین ناباوري صمدخان و يکي از دخترانش را دیدم خدا میداند چه حالي داشتم به زحمت و جان کندن بلند شدم و چارقدم را جلو کشیدم.
_س…س… سلام…خان… من… من… _بهجت السلطنه مرا به اینجا آورد میگفت صداي خوشي از میان باغ مي آيـد!-مع… معذرت ميخواهم خان! من… من کنیز شمام شما را بخدا جسارتم را ببخشید. -نامت چیست؟ گریه ام گرفته بود بغضم را به زحمت بلعیدم و سرم را پایین انداختم. -من را عفو کنید به جـان بچهام نميخواستم جسارت کنم و صدایم را به سرم بیاندازم… -بس است دیگر گفتم نامت را بگو، براي چه اینقدر عز و جز ميكني؟
-دختر عظیم خدا بیامرزم… آقا. -نامت را بگو دختر عظیم نازنده آقا مرا ببخشید آقا همین الان میروم گورم را گم میکنم. -نميخواهد گور به گور شوي دختر جان! خوف نکن! امروز سر دماغم خیالت تخت. -شما بزرگ ما هستید خان! ارباب شلاقش را به دست پیشکارش كه يك قدم عقبتر خـبردار ایستاده بود و نوك سبیلش را میجوید سپرد و روي سنگي نشست دخترش هم که با آن لباس پرچین سفید تخته شبیه گوسفندی چاق و پرواري شده بود هن هن کنان کنار پدر رفت و بیـخ گوشش زمزمه کرد. دل توي دلم نبود …
دانلود رمان چراغ قوه (سرگذشت آنا) pdf از یاسمین شریف






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید