رمان های داغ

انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان آقای جلف من

خلاصه داستان : محدثه دختری خجالتی و مذهبی از شانسش همسایه‌ی ماهان، آقای جلف و شیطون در می‌آید. ماجراها حول و حوش اذیت‌های ماهان برای حرص دادن محدثه و کلکل هایشان و تلاش محدثه برای آدم کردنش می‌گردد...

رمان عشق یوسف

خلاصه داستان : پرویز ربانی،پدر آیدا، قبلا به خواستگاری یوسف از دخترش آیدا جواب قاطعانه ی منفی داده اما خبر نداره این دو دلباخته ی هم دیگه هستن … نمیدونه پنهانی با هم دوست شدن و به دیدن هم میرن. آیدا دانشجوی رشته ی مامائی در بابله و هرهفته یوسف برای دیدنش میره بابل . . .

رمان تازیانه و عشق

خلاصه داستان : شهاب و فرگل مدت هاست که عاشق هم هستن ، ولی برادر فرگل به ازدواج اونها رضایت نمیده . بعد از این که تلاش اونها برای راضی کردن برادر فرگل بی نتیجه میمونه ، آنها تصمیم میگیرن که مخفیانه ازدواج کنند و فرار می کنن . برادر فرگل وقتی موضوع رو میفهمه ، خواهر شهاب رو میدزده و شروع به اذیت و آزار اون میکنه ... پایان خوش

رمان حجله اجباری

رمان حجله اجباری

خلاصه داستان : داستان دختری به اسم یارا هست بعد مرگ مادر پدرش میره خونه ای پدر بزرگش اونجا بهش میگن با پسر عموی خشنش ازدواج کنه حالا یارا با این مرد بی رحم چیکار کنه وقتی قلبش گیر یک دختر دیگس...

رمان تجاوز عشق یا هوس

خلاصه داستان : سرنوشت نرگس، دختری محجوب و خجالتی است که در فضای دانشگاه با کامیار، همکلاسی پرحاشیه‌اش، درگیر می‌شود؛ درگیری‌ای که با یک شرط ساده آغاز و به حادثه‌ای تلخ و سرنوشت‌ساز ختم می‌شود. پس از آشکار شدن ماجرا، خانوادهٔ کامیار برای جبران و حفظ آبرو، او و نرگس را به ازدواجی اجباری سوق می‌دهند؛ ازدواجی که پرده از رازهای پنهان گذشته برمی‌دارد، از جمله نسبت خانوادگی ناگفته‌ای که نرگس هرگز از آن خبر نداشته است.

رمان پیش مرگ ارباب

رمان پیش مرگ ارباب

خلاصه داستان : غرور و نخوت، همه‌ی وجود هوراد ارباب جوان را فرا گرفته. اما سرنوشت، بلوط دختر خدمتکار ساده را به او پیوند می‌زند؛ پیوندی نه از جنس عشق، بلکه از جنس اجبار و فاصله. در دل این رابطه‌ی ارباب و رعیتی، عشقی خاموش در قلب بلوط جوانه می‌زند… عشقی که با آشکار شدن حقیقتی پنهان فرو می‌ریزد. و تنها کسی که از این سقوط سود می‌برد، ارباب جوان است. با همه‌ی تلخی‌ها، این قصه به پایانی خوش ختم می‌شود.