رمان منحرفی

انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان تجاوز عشق یا هوس

خلاصه داستان : سرنوشت نرگس، دختری محجوب و خجالتی است که در فضای دانشگاه با کامیار، همکلاسی پرحاشیه‌اش، درگیر می‌شود؛ درگیری‌ای که با یک شرط ساده آغاز و به حادثه‌ای تلخ و سرنوشت‌ساز ختم می‌شود. پس از آشکار شدن ماجرا، خانوادهٔ کامیار برای جبران و حفظ آبرو، او و نرگس را به ازدواجی اجباری سوق می‌دهند؛ ازدواجی که پرده از رازهای پنهان گذشته برمی‌دارد، از جمله نسبت خانوادگی ناگفته‌ای که نرگس هرگز از آن خبر نداشته است.

رمان حیات

رمان حیات

خلاصه داستان : هیراد نصیری مهندس 28 ساله که از 18 سالگی با کینه بزرگ شده و از آمریکا اومده تا انتقامش رو بگیره. حیات نصیری 19 ساله دختری که خیلی بازیگوش و خوشگله که بعد از جشن دانشگاهش به طور عجیبی زندگیش تغییر میکنه و به دست پسر عموش و گذشته ای که ازش خبر نداره ولی..

رمان دالان بهشت pdf

رمان دالان بهشت pdf

خلاصه داستان : رمان درباره‌ ی دختری به نام مهناز است که با پسری به نام محمد ازدواج می‌کند. آن‌ها عاشق یکدیگر هستند، اما رخدادهایی باعث می‌شود از هم جدا شوند و...

دانلود رمان چیدا pdf اثر اسکندری

دانلود رمان چیدا pdf اثر اسکندری

خلاصه داستان : چیدا دختری که مادر خود را در سن پنج سالگی از دست داده ‌حالا در سن نوزده سالگی زمانی که دلداده ی عمو زاده ی خود است،متوجه می شود مرگ مادر به سبب خیانت پدر بوده و با فاصله ب کمی خیانت نامزد خود را هم می فهمید…

دانلود رمان مخمور شب pdf اثر نسترن اکبریان

دانلود رمان مخمور شب pdf اثر نسترن اکبریان

خلاصه داستان : در تار و پودِ سرنوشت، دختری اسیر گره‌ای کور شد؛ گرهی که بی‌صدا، بی‌رحم، او را به سمت گودالی کشاند که شب‌ها دهان باز می‌کرد و آرام‌آرام می‌ بلعیدش. گودال، نه از جنس خاک، بلکه از جنس وسوسه بود؛ وسوسه‌ای که هر شب، با دودی در مه، آرامش را می‌دزدید و ذهنش را در تاریکی غرق می‌کرد.شب‌ها را دود می‌کرد تا شاید راهی برای فرار بیابد، اما تاریکی، فرصت را غنیمت شمرد. گره‌ای تازه بافت؛ گره‌ای از دو نخ متضاد: یکی باروت، دیگری جرقه. آن دو نخ، بی‌خبر از سرنوشت مشترکشان، در مسیر دختر قرار گرفتند. جرقه، بازیگوش و بی‌ پروا، به باروت نزدیک شد؛ و باروت، خاموش اما آماده، منتظر لمس کوچکی بود.دختر، در میانه‌ی این گره‌ها، بی‌آنکه بداند، به نقطه‌ی انفجار نزدیک می‌شد. سرنوشت، با لبخندی پنهان، نظاره‌گر بود؛ گویی همه چیز را از پیش چیده بود تا در لحظه‌ای خاص، همه چیز شعله‌ور شود…