دانلود رمان بزرگسال +18 سانسور نشده

انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

نتايج جستجو : دانلود رمان بزرگسال

رمان بغض خاموش من

خلاصه داستان : نازان دختر خوشگل 20 ساله ای که به اجبار نامادری با مرد مسن پولداری که قاچاقچیه، ازدواج می کنه و با فرار از خونه، با امیر محمد مهراد خشن و سرد و مغرور آشنا می شه و دلش برای اون سُر می خوره درحالی که ...

رمان آناشید

رمان آناشید

خلاصه داستان : آناشید شایگان دختر کم سن و سالی که به دام امیرحسین کُهبُد، برادر کوچک‌تر حاج امیرحافظ کُهبُد می‌افتد و داستان از جایی شروع می‌شود که آناشید نطفه‌ای در رحم دارد و او مانده و مردی که...

رمان مقبره لیا

خلاصه داستان : لیا دانشجو باستان شناسی برای رسیدن به گروه کاوش در مصر ، دانشگاه خودشو عوض میکنه و وارد یه دانشگاه جدید میشه . جایی که با استاد جذاب و البته مغرورش روبه رو میشه.

رمان سوگلی ارباب

خلاصه داستان : سوگل دختری است که در دنیای اربابی بزرگ شده است. او هرگز به ازدواج با ارباب تمایل نداشت و این ازدواج را یک فشار و اجبار می‌داند. با وجود تمامی مقاومت‌هایش، او مجبور است در مقابل خواسته‌های ارباب تسلیم شود. در یک شب که او از ازدواجش گریزان است، ارباب دست به کار می‌شود و با روش‌های قاطعانه خود او را به این وصلت راضی می‌کند.

رمان کراش

رمان کراش

خلاصه داستان : نیکی با وجود ازدواج کردن، پس از سال‌ها دوری سرانجام به عشق اساطیری‌اش می‌رسد؛ البته نه بی‌قید و شرط! او زمانی به رابطه‌ی قدیمی‌اش بازمی‌گردد که آراز پس از شکست در زندگی به خانه برگشته و تلاش می‌کند خودش را از نو بسازد. آراز برای مراقبت از نیکی و دخترش، آن‌ها را نزد خود می‌آورد…

رمان مه جبین

رمان مه جبین

خلاصه داستان : شاهپور زند تهرانی الاصل اتابکی، جوان خوش قلب و مورد اعتماد طایفه زند، به وصیت خاتون قیومیت مه جبین را که در آن زمان هفده سال داشت، به عهده می‌گیرد. حالا شش سال گذشته و مه جبین به عنوان استاد نوازندگی ویولن در یک آموزشگاه مشغول به کار است. در این مدت، شاهپور همه توجهش را به او معطوف کرده است. مه جبین شاهپور را دوست دارد، اما این علاقه بیشتر از روی احترام و به واسطه شخصیت والا و بااصالت اوست.

رمان میراث pdf

خلاصه داستان : دختری که در سوگ عشق ازدست‌رفته‌اش نشسته و در دل، خاطره‌ای از او را حمل می‌کند، در شرایطی قرار گرفته که حتی مجال عزاداری ندارد. ناگزیر، تسلیم سنت‌های خانواده‌ای می‌شود که پیرو سخنان بزرگ‌ترها هستند و مجبور است با برادر شوهرش، مردی سرد و بی‌عاطفه، ازدواج کند همان کسی که در تمام زندگی‌اش بیش از هرکس دیگر از او متنفر بوده است.