انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان خاوین pdf

خلاصه داستان : خاوین قوام، تنها فرزند حاج‌نصرت‌الله قوام، صاحب برجسته‌ترین شرکت حمل‌ونقل دریایی ایران، یکی از تاجران شناخته‌شده است. برخلاف باورهای سخت‌گیرانه پدرش، خاوین سبک زندگی خود را با تفریحات و خوش‌گذرانی‌های خاصی دنبال می‌کند. قرار است پس از ازدواج با دخترعمویش، مهلا، که تنها فرزند عنایت‌الله قوام است، وارث تمامی ثروت خاندان قوام شود. اما شبی در جزیره کیش، گذشته‌ای که تصور می‌کرد پشت سر گذاشته است، گریبان‌گیرش می‌شود. یک ماه بعد، خدمتکار هتل با اعلام خبر بارداری‌اش، درست در شب عروسی خاوین و مهلا، سرنوشت خاوین را دگرگون کرده و آینده‌اش را با چالشی بزرگ روبه‌رو می‌کند. این ماجرا داستانی پرتنش از تقابل میان عشق و نفرت را رقم می‌زند.

دانلود رمان خاوین pdf از ساقی میر

گوشه ای از رمان خاوین pdf :

نگاه منتظرم چفت لبهای مصطفی را باز کرد.راضیش کردم تا سر ماه صبر کنه… قول دادم خودم ببرمت.شوکه نگاهش کردم باورم نمیشد که از پس راضی کردنش برآمده بود.تعجب داره ولی خیلی زبون ریختم تا نرم شد…

الانم باید برم منیژه رو متقاعد کنم که تو این مدت دهن به دهنشون نذاره ، لب های خشکم را به هم مالیدم

ممنونم.

خندید و فوری برگشتم تا نیشتر اشک را در چشم هایم نبیند.

باید باورم میشد این دفعه بخت یارم بود؟

ساحل خلوت بود. آرامشی که اینجا حاکم بود را هیچ کجا نمی توانستم پیدا کنم.صدای دریا را دوست داشتم نه برای اینکه هم نامش بودم… از قدرت و بزرگی اش خوشم می آمد. از اینکه زورش به همه میرسید و محتاج کسی نبود. یا وقتی خروش میکرد کسی جلودار خشمش نبود.

زانوهایم را جمع کردم و چانه ام را مابین پاهایم گذاشتم حس میکردم یک درد ناشناخته و بزرگ در بطن وجودم زق زق میکند.

یک روز گذشته بود و به این باور رسیده بودم که دست به کار خطرناکی زده ام هم پای جانم در میان بود و هم آبرویم ولی راه برگشت نداشتم یعنی نمیخواستم که به نشدنش فکر کنم.

تصور اینکه سر سفره ی عقد با خالد بشینم و با او زیر یک سقف زندگی کنم عق به دلم می نشاند.هر چه بود درست یا غلط تمام شده بود و جز انتظار کاری از دستم ساخته نبود.در فرصتی که به دست آورده بودم نیاز به اطلاعات داشتم باید امروز وقتی به هتل میرسیدم آمارش را در می آوردم

منی که نه دیده بودمش نه اسمش را بلد بودم چطور میتوانستم ادعا کنم که از او باردار هستم؟اصلا اگر از جزیره میرفت و تا یک ماه دیگر برنمیگشت، تکلیفم چه بود؟کف دستهایم را روی سرم فشردم مغزم به مرز انفجار رسیده بود. فشار خیال هایی که تمامی نداشتند.

با دیدن عقربه های ساعت مچی ام از روی سنگها بلند شدم اگر دیر میرسیدم تا یک ساعت باید جواب سوالهای منیژه را میدادم.با صدای زنگ موبایلم لبه ی جدول ایستادم.زیپ کیفم را باز کردم و مثل همیشه میان یک مشت خرت و پرت دنبال گوشی دوزاری ام گشتم. با دیدن شماره گفتم

دارم میام… پنج دقیقه دیگه اونجام.

بی توجه به خیابانی که گمان میکردم خلوت است به راه افتادم اولین قدمم مصادف شد با صدای تیز ترمز و کشیده شدن لاستیکهای ماشینی کف آسفالت.

با برگشتنم سمت صدا چیزی که به سینه ام برخورد کرد سپر جلویی ماشینی بود که روی زمین پرتم کرد. کمرم که به سفتی خیابان خورد بی اختیار پلکهایم را جمع کردم درکی از اتفاقی که افتاده بود نداشتم بند کیفم را سفت چسبیده بودم و هیچ مرکزی از درد را در بدنم حس نمیکردم اما جرات باز کردن پلک هایم را هم نداشتم.

تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363

در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا

دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت

ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید

قیمت : 40 هزار تومان

رمان خاوین pdf

رمان های پیشنهادی
نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !