دانلود رمان سایه صبر pdf ماه

- تعداد صفحه : 1223
- ژانر : دانلود رمان اجتماعی ، دانلود رمان عاشقانه ، دانلود رمان هیجانی
- کیفیت : PDF
خلاصه داستان : ریحانه، دختری مهربان و آرام، پس از گذراندن روزهای سخت زندگیاش، بیاختیار دل به داریوش میبازد؛ دوست مغرور و سرسخت برادرش. احساسی که نه توان پنهان کردنش را دارد و نه جرأت بیانش.داریوش نیز آرامآرام به او نزدیک میشود، اما غرورش رابطهشان را به میدان پر فراز و نشیب تبدیل میکند. در این میان، ریحانه باید با احساسات متلاطم خود، نگاههای پرسشگر اطرافیان و زخمهای قدیمیاش کنار بیاید و تصمیم بگیرد ، برای عشقش بجنگد یا آن را رها کند...
دانلود رمان جذاب اجتماعی و عاشقانه به نام سایه صبر اثری از ” ماه “
گوش ای از رمان سایه صبر اثر ماه:
اون زمان مامان و بابا بین همه میعاد و خیلی دوست داشتن ، فکر میکنم به خاطر همین علاقه خاص همراهشون فوت شد.میعاد برعکس عادل از همون بچگی خیلی سر به راه و آروم بود ، تو خاطرات گذشته غرق بودم که با حرف رستا رشته افکارم پاره شد و نگاهم رو از بالا به چشمای عصبی و کلافه اش انداختم،این دختره از اولم معلوم بود با نقشه با عادل اوکی شد …. آخه کی با این کله شق ازدواج میکنه مگه مغز خر خورده؟!
آخرین قاشق غذا مو جویدم و قورتش دادم و بعدش یه لیوان آب برای خودم ریختم ، وقتی تو راجبش اینجوری صحبت میکنی توقع داری دختر مردم باهاش چه رفتاری کنه؟! سرش رو یکم روی پام جابه جا کرد تا بهتر نگاهم کنه :
خوب خره دیگه … من از اول ناراضی بودم و اون حس دوسداشتن رو ازش نمیگرفتم عادل خودش و زد به خریت و فک کرد آقا مجنونه و اون زهرای نفهمم لیلی !
بدون اینکه فرصتی بهش بدم پامو از زیر سرش بیرون کشیدم و خم شدم تا سفره رو جمع کنم ، _خیلی خوب نیازی نیست هر دفعه مثل طوطی تکرارش کنی!رستا از حرکت یهوییم حسابی جا خورد و با چشمای درشت شده زل زد بهم لااقل به ندا بده سر وامونده رو بردارم! بلند شدم ظرفای کثیف و توی سینک گذاشتم و مشغول در آوردن انگشتای فرو رفته دستکش آشپز خونه شدم و با لحن دلخوری که عصبانیت توش مشهود بود گفتم
پاشو این لباسارو از رو پشتی و در و دیوار جمع کن زشته !
هیچ صدایی از رستا به گوشم نمیرسید ، آخرین ظرفم شستم و توی آبچکون گذاشتم و خیره شدم به قطرات آبی که از ظرفا میچکید ،با شنیدن صدای بلند رستا بغل گوشم از جا پریدم در کسری از ثانیه به لنگه از دستکشا و از دستم در آوردم و پرت کردم طرفش : بيشعور !
رستا همونطوری که میخندید ، دستکشی که کنار پاش افتاده بود رو برداشت گذاشت لبه سینک ده بار صدات زدم ، جواب ندادی ! دست به سینه به سینک تکیه دادم و لبخند مسخره ای زدم جواب ندم باید بغل گوشم شیهه بکشی ؟! پرتقالی از یخچال برداشت و همزمان که داشت از آشپز خونه بیرون میرفت پوستش رو با ناخونای کوتاهش جدا کرد و با طعنه گفت آخه عین این عاشقا رفته بودی تو فکر و خیال ! چشم غره ای رفتم و اون یکی دستکشمو هم در آوردم و دوتاشون و روی گیره آویزون کردم عاشقیم . .. ! رستا پشت این وایساد و وقتی رو به روش قرار گرفتم یه پر از پرتقال و جدا کرد و جلوی دهنم گرفت . . .
متن بالا فقط جهت برسی نگارش و قلم رمان میباشد
تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363
در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا
دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت
ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید
قیمت : 45 هزار تومان
دانلود رمان سایه صبر pdf ماه






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید