دانلود رمان یار و یاور pdf

- تعداد صفحه : 2000
- ژانر : دانلود رمان رایگان ، دانلود رمان عاشقانه
- کیفیت : پی دی اف
خلاصه داستان : سمت میز کنسول رفتم، تسبیحم را برداشتم و از اتاق بیرون آمدم. در همین لحظه، در باز شد و نیاز وارد خانه شد. به سمتش رفتم و پرسیدم: _اینجا چیکار میکنی؟ او با تعجب نگاهی به من انداخت و گفت: _اومدم چند تا از وسایلم که جا مونده رو بردارم. به سمت در رفتم و گفتم: _در رو پشت سرت ببند…
دانلود رمان یار و یاور از آسمان۶۵ (آزاده امانی)
گوشه ای از رمان یار و یاور اثر آسمان۶۵ (آزاده امانی) :
رنگ از رخم پرید و برای اینکه متوجه حال و روزم نشه سعی کردم یه جوری هر چه زودتر ردش کنم بره – هیچی باید برم تا اومدم از کنارش بگذرم دستش و گذاشت رو سینه ام و ما نعم شد و حیرون پرسید مست کردی؟ چرا اینجوری حرف می زنی؟ قبل اینکه جوابش و بدم بازوم و گرفت و با سرعت همراه خودش کشید توی خونه اش و در و بست و با غیظ ادامه داد دیوونه شدی یاحا؟
زهرماری خوردی افتادی تو کوچه؟ موهام و گرفتم تو چنگم و درمونده و پریشون چشم هام و بستم یادم نمیاد چی شد بدجور خراب کردم گیج پرسید: مگه چیکار کردی؟ چشمهام و باز کردم و بی اراده صدام خش افتاد – شدم یه بنده خطاکار! کوبید روی شونه ام چه کاری با خودت کردی مرد موئمن؟
با درد وحشتناک سرم بیشتر از این نتونستم سر پا بایستم و بی طاقت نشستم رو زمین و دست هام و گذاشتم روی شقیقه ام ابوالفصل نگران نشست کنارم و دستپاچه ادامه داد: چی شده یاحا ؟ حالت بده؟ با حالی خراب نالیدم گناه بزرگی کردم به علی قسم دست خودم نبود خدا شاهده نمیدونم یه دفعه چی شد حالم اونجور خراب شد و رفتم دم خونه اش بازوم و گرفت و بلند کرد و برد سمت خونه
– بریم تو حرف بزن از حرکت ایستادم و بازوم و از دستش کشیدم بیرون و با تاکید به حرف اومدم باید برم ابولفضل دوباره بازوم و گرفت بیا بریم تو کجا با این حالت؟ کسی خونه نیست پسر! تا حالت بهتر نشه نمیذارم بری میخوای خودت و رسوا کنی؟
یکی تو محل با این وضعیت ببینتت برات گرون تموم میشه دیدم نامربوط نمیگه ترجیح دادم حالا که کسی هم خونه اش نیست برم تو تا حداقل یکم حالم جا بیاد و خودم و جمع و جور کنم رفتیم تو نشستم روی مبل و سرم و گذاشتم روی پشتی مبل و پلکهام و روی هم گذاشتم و تلاش کردم به خودم مسلط شم…
دانلود رمان یار و یاور pdf آسمان۶۵ (آزاده امانی)