رمان خدمتکار ارباب

- تعداد صفحه : 1010
- ژانر : دانلود رمان بزرگسال ، دانلود رمان عاشقانه ، رمان ارباب رعیتی
- کیفیت : پی دی اف
خلاصه داستان : دختری که بخاطر بی پولی و بی کسی مجبور میشه تو عمارتی مشغول بکارشه که صاحب اون عمارت مردیه که......
دانلود رمان خدمتکار ارباب اثری از لعیا لام
گوشه رمان خدمتکار ارباب:
با سر درد تو خیابونای این شهر درندشت میگشتم دنبال کار …..
و همه جا یا مدرک میخاستن یا اینکه به دختر لوند که علاوه برکار صاحب کارشم سرویس بده
و من دختری نبودم که بخوام به همین راحتیا ارزشمندترین چیزمو از دست بدم غافل از اینکه چه اینده شومی در انتظارمه با قدمای تند تر به ادرسی که چن دیقه پیش از تماسی که برای کار داشتم و بهم داده بودن به اونجا رفتم
هیچ کاری واس یه دیپلمه نبود خدمتکاری هم تو این شهر درندشت زیاد بود واس منه بدبخت که نه بابایی داشتمن مامانی که دست نوازش به سرم بکشه و منو زیر پروبالش نگهداره تو همین یکی دو روزه هم صاحب خونم منو از اون لونه موشم مینداخت بیرون و من میموندم و اواره این شهر وقتی از فکر در اومدم که دیدم جلوی دروازه مجللی موندم به ادرس نگاه کردم درست بود بسم اللهی گفتم و زنگ و فشار دادم بعد از چن لحظه نگهبانی با قیافه خشن و صدای زمختی گفت امرت؟
با من من گفتم اممم ببخشید مث اینکه خدمتکار میخاستین تماس گرفتم ادرس دادن سری تکون دادو درو بست
وا این چرا دیوانست در و چرا بست پس قرار بود درو ببندی چرا دیگ سوال پرسیدی تا اینکه بعد چن لحظه در باز شد و همون نگهبان بلند قد و ترسناک دستشو به علامت اینکه برو داخل تکون داد با ترس و لرز سری تکون دادم و داخل شدم…
با دیدن اون باغ بزرگ و عمارت دهنم از تعجب باز موند وااای خدای من اینجا دیگ کجا بود لعنتی خود بهشت بود
با تکون شدیدی که از پشت خوردم دومتر جلوپریدم وقتی با هول برگشتم عقب اون نگهبان ترسناک و دیدم که با هیزی تمام سرتاپامو نگاه میکنه مرتیکه مریض
اون جلو افتاد و منم پشتش با وارد شدن داخل اون عمارت زیبا دهنم وا موند خدا اینا دیگ کین ؟؟؟؟؟ یکی اینقد ثروت داره یکیم مث من آه در بساط نداره با ورودمون زنی با لباس افتضاحی که بنظر میومد لباس خدمه اونجا باشه جلو اومد و پشت چشمی نازک کردم با هول گفتم
سس سلام
سری تکون داد
نگهبان با سر اشاره زد که دنبالش برم
اون خانومم با آرامش که واقعا خیره کننده بود با ناز داخل راه رویی شد و من هم دنبالش
وارد اتاقی شد که واقعا به این عمارت نمیخورد بیشتر شبیه انباری بود
پشت میزی نشت و یه سری سوالات از من پرسید و کارت شناساییمو ازم گرف و بهم جای اشپز خونرو گف و لباسای روتختو بهم نشون داد و گف بعد آماده شدنم برم اشپزخونه تا وظایفمو بهم بگه…
تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363
در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا و تلگرام و واتس اپ
دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت
ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید
قیمت : 49 هزار تومان
رمان خدمتکار ارباب






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید