انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان سراب را گفت

رمان سراب را گفت

خلاصه داستان : حاج محمد همایون امیران، مردی بسیار معتقد و با ایمان، تاجر معروف و سرشناس تهران، مسبب تصادف دختری جوان به نام یاس ایزدپناه می‌شود. تصادفی که کوتاه‌تر شدن یک پای یاس را در پی دارد. عذاب وجدانش باعث می‌شود که بخواهد طوری خطایش را جبران کند. به همین‌دلیل به یاس نزدیک می‌شود اما وقتی به خودش می‌آید که، در سن ۳۹ سالگی، درحالی‌که پدر دختری ۵ ساله‌ست، دلداده‌ی دختر ۲۱ساله‌ی زیبا و دلفریبی شده که…

دانلود رمان سراب را گفت pdf مریم عباسقلی

رمان سراب را گفت داستانی پرتنش و عاطفی است که در بستر روابط انسانی و کشمکش‌های اخلاقی شکل می‌گیرد. حاج محمد همایون امیران، تاجری سرشناس و مردی با ایمان، در اثر یک تصادف زندگی دختری جوان به نام یاس ایزدپناه را دگرگون می‌کند؛ حادثه‌ای که کوتاه شدن پای یاس را به دنبال دارد.

عذاب وجدان، او را به سمت جبران خطا سوق می‌دهد و همین نزدیکی، سرنوشت را به مسیری غیرمنتظره می‌کشاند. در حالی‌که حاج محمد پدر دختری پنج‌ساله و مردی ۳۹ ساله است، ناگهان خود را دلداده‌ی یاسِ ۲۱ ساله می‌یابد؛ دختری زیبا و دلفریب که حضورش مرز میان ایمان، مسئولیت و عشق را به چالش می‌کشد.

گوشه ای رمان سراب را گفت :

لرز خفیفی بر تنش نشست و برای منحرف کردن فکرش، با تمام وجود هوای آلودهی تهران را نفس کشید. سوار شد و لیوانها را به دست یاس داد و تِدی در بغل شهراد پرید و با پارس کوچکی علاقهاش را به او ابراز کرد. شهراد خندید.

_نمیشد امروز این توله رو نیاری؟ یاس نِی را که در دهانش فرو برده و آب طلابی را مزه میکرد، در آورد و با غیض برای تدی دست دراز کرد.

_بیا بغل خودم دخترکم.

تدی خودش را در آغوش یاس رها کرد که شهراد دست جلو آورد و بینی یاس را بین انگشتانش فشرد.

_چه زودم بهش برمیخوره فندق کوچولوم.

یاس پشت چشمی نازک کرد و شهراد در حالیکه معجونش را با قاشق پلاستیکی زیر و رو میکرد، چهرهاش را برای هزارمین بار آنالیز کرد.

یاس با صورتی گرد و پوست سفید و شفافش، بینی کوچکش که همین سال قبل، به واسطه ی عمل زیبایی، حالا قلمیتر و کمی، فقط کمی رو به بالا بود.

لبهای برجسته و گوشت آلودش که حالا رژ قرمز برجستگی اش را بیشتر هم نشان میداد، ابروهای نسبتاً پهن مشکیاش که فقط چند ردیف از زیرشان برداشته شده بود و دنباله ی تقریباً کوتاهی داشت.

اما چشم گیرترین عضو صورت نمکینش، بعد از لبهایش، دوچشم درشت و گرد گیرایش بود. با مردمک هایی به رنگ شب، درست مثل موهایش. موهایی که از فرق بازشان کرده بود و دو طرف صورت سفیدش را قاب گرفته بود.

تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363

در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا و تلگرام و واتس اپ

دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت

ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید

قیمت : 46 هزار تومان

لینک خرید

دانلود رمان سراب را گفت

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !