انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان وسوسه

رمان وسوسه

خلاصه داستان : کامیار مرد اتو کشیده‌ای که وسواسش اولین چیزی هست که ازش به یاد میارن! ناف بریده‌ی دخترعموش هست که هیچ علاقه‌ای نسبت بهش احساس نمی‌کنه، کیمیای عاشق! اما در این بین که کامیار سعی در وقف دادن خودش با شرایط و کیمیا داره، اتفاقی می‌افته که همه‌چیز رو متوقف می‌کنه… البته در درونش! این اتفاق، نمی‌تونه یک دختر دوست‌داشتنی باشه؟!

دانلود رمان وسوسه ام کن pdf اثر مریم عباسقلی

گوشه ای از رمان وسوسه :

سرش را به چپ و راست تکان داد تا فکر و خیال را از خودش دور کند.کمرش هنوز رو به عقب بود و پیش از این که خودش را جمع و جور کند در یک حرکت نردبان تکان خورد تعادلش را بر هم زد و هم زمان که می افتاد، صدای جیغ بلندش در انبار طنین انداخت.

کامیار روی پله ها بود که با شنیدن صدای جیغ بنفش او چشم هایش را گرد کرد.ترسیده راه رفته را به سرعت برگشت و خیره به دختری که با کمر کنار چهارپایه روی زمین دراز کشیده و پاهایش روی هوا بود ماند.در لحظه ای هزار و یک احتمال از سرش گذشت.فکر کرد حتماً بیهوش شده که تکانی نمی خورد.جلوتر دوید و صدا زد:

خانوم

بالای سرش رسید و نگاهش به چشم های باز و صورت رنگ پریده ی آیه رسید.شوکه شده بود.حتی دست و پایش هم تکان نداده بود.کامیار دست روی زانوهایش گذاشت.با نگاهی وحشت زده روی صورت او خم شد و صدایش

خانوم، سالمی؟

صدایی از آیه که قلبش از ترس در گلویش میکوبید و جان از دست و پایش رفته و تنش خیس از عرق شده بود در نیامد.کامیار کمی پایین تر رفت و نگاهش را سمت پاهای او برد و دوباره خیره به صورتش گفت:

خانوم، پاشو بگم ببرنت بیمارستان

خوبی؟

پلکی زد و خواست جوابی بدهد.

اما به جایش گرد و خاک نشسته در بینی اش باعث شد عطسه ای بلند بزند و آب دهانش ناخواسته در صورت کامیار بپاشد.کامیار دندان بر هم سایید.راست ایستاد و دستمال پارچه ای در جیب جلوی کتش را بیرون آورد و حرصی به صورتش کشید و غرید

گندت بزنن

آیه به خودش آمد.

با دردی که در کمرش میپیچید به سختی نشست.کامیار عصبی نگاهش کرد و با صدای خشکی که کمی بالا رفته بود گفت:پاشو بگم ببرنت بیمارستان بچه جون همین دو دقیقه ی پیش که خوب داشتی بلبل زبونی می کردی

چی شد یهو زبونت بند اومد؟

خجالت این که مقابل چشمهای او به زمین خورده بود به کنار دوست داشت آب شود و زیر زمین فرو برود که یکی از آن عطسه های انفجاری اش را در صورت مرد پیش رویش کرده بود.

کامیار دست به کمر ایستاد و با ابروهای در هم چفت شده گفت:

بچه جان من کار دارم باید برم

یه کلام بگو خوبی یا نه؟

ناگهان بغض نشسته در گلویش شکست و مثل یککودک دو ساله با صدای بلند زیر گریه زد.کامیار از جا پرید و متعجب تر نگاهش کرد.درد داشت خجالت زده هم بود اما این فقط بهانه ایبود تا دلتنگیاش از چشم هایش بیرون بزند.

تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363

در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا و تلگرام و واتس اپ

دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت

ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید

قیمت : 45هزار تومان

لینک خرید

رمان وسوسه

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !