رمان ویار

- تعداد صفحه : 1402
- ژانر : دانلود رمان اجتماعی ، دانلود رمان رایگان ، دانلود رمان عاشقانه
- کیفیت : پی دی اف
خلاصه داستان : درمورد زندگی دختری به اسم ساغره که دوتا برادر بزرگتر داره،پدر و مادر متعصبی داره اما خودش دختر شیطونیه و کودک درون فعالی داره..دوست و همکار برادرش عطا که یه پسر مذهبیه اما خیلی مذهبی نیست و خیلی عاشق و مهریونه ازش خواستگاری میکنه،با هم ازدواج میکنند و...
دانلود رمان ویار اثری از دریا دلنواز
گوشه ای از رمان ویار:
باید میرفتم سراغ اتاق خودش…جورابای من یا لنگه به لنگن یا بو میدن…همون یه دونه خوب بود که تازه شسته بودمش و یه دیروز پوشیده بودم…به مامان بگم …غرش درمیاد چرا جورابای کثیفو میندازم تو کشو
در اتاق و نیمه باز کردم…راهروی خونه رو نگاه کردم…کسی نبود…یواشکی و طوری که از پایین کسی …نبینتم به سمت اتاق دو برادر عزیز تر از جانم رفتم
…گوشمو چـ ـسبوندم به در…سر و صدایی نمی اومد
آروم دستگیره رو پایین دادم …سامان هنوز خواب بود…لحافو تا خرخره رو سرش کشیده بود و از این ….بابت خیال منم راحت کرده بود
آسه آسه به سمت کشو لباسش رفتم…بی سر و صدا بیرون کشیدمش و با اولین جفت جورابی که دیدم نیشم تا بناگوشم باز شد…همونجا جفتشو پام کردم…با اینکه به پام بزرِگ بود و یه جورایی داشت در می اومد اما …خب چاره ی دیگه ای هم نداشتم
ساغر پس کجایی؟_
در اتاقو به هول باز کردم و خودم رو انداختم
بیرون…اگه سامان موقع غلت زدن چشماشو باز …میکردم و میدید که جورابش پامه حتما تلافی میکرد
برگشتم تو اتاق و مقنعه امو سر کردم…رژ لب و خط چشمم و انداختم تو کیفم …از پله ها که پایین می اومدم سهراب پایین پله ها ایستاد و با انگشت و سر و چشم و …هرچی که داشت به ساعت توی دستش اشاره کرد
ساعت چنده؟_
…تو تو میدونی؟
رمان ویار






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید