انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان پریچهر

رمان پریچهر

خلاصه داستان : فرهاد پس از هشت سال به ایران بازگشته و در کارخانه ی پدرش مشغول به کار است. او به سبب موقعیت مناسب اجتماعی اش، دختران زیادی را در اطراف خود می بیند که خواهان برقراری ارتباط با او هستند. اما فرهاد، قهرمان بااحساس و خوش سیمای داستان، دل به دختری در رویاهایش بسته که خیلی زود متوجه می شود این دختر رویایی در واقعیت زندگی او حضور دارد. فرگل دختری آرام از طبقه ی متوسط که در کودکی همبازی فرهاد بوده. اما سرنوشت، گره عجیبی بر سر راه عشق او و فرهاد می زند.

دانلود رمان پریچهر pdf اثری از م. مودب‌پور

رمان پریچهر اثر م. مودب‌پور با ژانر عاشقانه ـ اجتماعی و در ۴۷۲ صفحه، داستانی پرکشش از عشق، سرنوشت و تضادهای اجتماعی را روایت می‌کند. در این اثر، فرهاد پس از سال‌ها بازگشت به وطن، در میان موقعیت‌های اجتماعی و نگاه‌های پر از انتظار اطرافیان، تنها دل به فرگلی می‌سپارد که همبازی کودکی‌اش بوده و اکنون در هیأت دختری آرام و ساده از طبقه‌ی متوسط، دوباره در زندگی او حضور یافته است. اما مسیر این عشق، سرشار از پیچیدگی‌ها و گره‌های تقدیر است؛ گره‌هایی که خواننده را تا پایان، مشتاق و همراه نگه می‌دارد.

گوشه ای از رمان پریچهر:

برای چند لحظه به هومن نگاه کردم و دوباره به پیرزن گفتم ننه بگیر این مال فاتحه اس از طرف من یا خودت بردار یا بده به هر کسی که دلت می خواد.

زن پیر : کار من نیست جوون . بده به یکی دیگه

از عزت نفس او هم لجم گرفته بود و هم حیرت تحسین آمیزم رو برانگیخته بود. پس برای اینکه این حالت بلاتكليفي رو بشکنم بی اختیار پرسیدم

ننه تو چند سالته؟

زن پیر دوباره سرش رو بلند کرد و تو چشمام نگاه کرد در اعماق چشمان خزان گرفته اش برقی حسرت آلود درخشید زیبایی کلاسیک زنان قدیم علیرغم گذشت سالها با سماحت تو صورتش بود

زن پیر: بیاد دارم که در زمان خودم بزرگترها رو با فعل دوم شخص جمع خطاب می کردیم

لحظه اي من و هومن مات از این جواب چون برق گرفته ها سر جامون خشک شدیم دلم می خواست زمین دهن باز کنه و من برم توش تا اون وقت این قدر خودم رو کوچک ندیده بودم.

هومن : مادر ببخش اینها از عوارض پول وامونده س

خانم پیر: سری تکان داد و گفت پول رو اگر خداوند با علم نده برای انسان مثل نفريني مي مونه که بالاخره گریبانگیرش می شه

من عذر میخوام مادر نمی دونم چرا یکدفعه احساس برتري احمقانه اي کردم باید منو ببخشید.

خانم پیر نگاهی مهربان به من کرد و گفت بشین جوون عيبي نداره گاهي ما آدمها براي ارضاي نفس خودمون به این

چیزها احتیاج داریم. سیگار می کشی؟

از جیبم بسته سیگار خارجی رو در آوردم و بهش تعارف کردم.

بی اختیار گفتم مادر همه این لیف و سنگ پاها رو میخرم. پولش چقدر می شه؟

خانم پیر با خنده گفت باز هم به اصل برگشتی که؟!

دوباره شرمنده شدم نگاهش کردم با وجود چین و چروک صورت تقریبا هنوز زیبا بود.

هومن مادر اسمتون چیه؟ می تونم بپرسم؟

خانم پیر – اگه بگم خنده تون نمی گیره؟

من خواهش میکنم بفرمایید. ما اونقدر هم بی ادب نیستیم مادر

خانم پیر: پریچهر البته دیگه این اسم با صورتم منافات داره ولي زماني خيلي دور چهره ام گواه این اسم بود.

خانم پیر می دونید بچه ها امروز خیلی دلم میخواست که با کسی حرف بزنم قديمها وقتی کار خوبي براي کسي انجام می دادیم جای تشکر میگفت پیر شی دخترم حالا می فهمم که نفرین بوده نه دعا پيري بده اگه ندار باشي خيلي بدتر و اگر روزگار آدم مثل من باشه مصيبته!

رمان پریچهر

بخش دانلود

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !