رمان جدال پر تمنا

- تعداد صفحه : 584
- ژانر : دانلود رمان رایگان ، دانلود رمان عاشقانه ، دانلود رمان کلکلی
- نویسندگان : هما پور اصفهانی
- کیفیت : پی دی اف
خلاصه داستان : همه چیز از یه جر و بحث شروع شد یه جر و بحث ساده … و بعد کم کم تبدیل شد به یه جدال …جدالی پر از شیطنت و عطش جدالی پر از تمنا جدالی بین حوایی از تبار مسیح و آدمی از تبار محمد … ویولت دختری زیبا با چشمان افسانه ای، به تازگی از فرانسه و با خانواده فرانسوی خود به ایران بازگشته. او که اصلیتی ایرانی دارد در دانشگاه با خواهر و برادری آشنا میشود. با ارگل دوست شده و با آراد برادر ارگل رقیب میشود. ویولت مسیحی است و ارگل و آراد از یک خانواده مذهبی هستند. کلکل بین ویولت و آراد اتفاقات زیبایی را رقم میزند.
دانلود رمان جدال پر تمنا pdf رایگان هما پور اصفهانی
گوشه ای از رمان جدال پر تمنا :
ناچارا نشستم و چشمامو بستم …. در اتاق باز شد … لای چشمامو به صورت نامحسوس باز کردم …. پسره اومد بیرون … دختره اینبار برید سمت اون
– چی شد آراد ؟
پسره داشت زیر چشمی به من نگاه میکرد …. با سر اشاره کرد این چشه؟ و دختره هم شونه بالا انداخت و دوباره گفت:
– نگفتی؟
هیچی به خیر گذشت … فقط به تعهد
وای خدا رو شکر باور کن هزار تا صلوات نذر کردم برات داداشی ….
اوکی مرسی … بریم؟
تو برو من خودم می یام ……
و با سر به من اشاره کرد پسره هم که دیگه میدونستم اسمش آزاده سری تکون داد و با چشم و ابرو چیزی به خواهرش گفت که متوجه نشدم …. بعد راه افتاد که بره از ساختمون بیرون الان وقت تلافی بود … من باید حال اینو می گرفتم …..
همین که نزدیکم شد یهویی پامو دراز کردم …. پاش گرفت به نام و سکندری خورد و رفت توی دیوار روبرو …. اما زود دستاشو گرفت جلوش و خودشو کنترل کرد سریع چشم باز کردم و با حالت شرمندگی مصنوعی گفتم
– اوا چی شدین؟!!!
پسره با خشم نگام کرد و گفت
وسط راهرو جای خوابیدن و یا دراز شدنه؟
دختره سریع گفت:
آرادجان حالش خوب نبود …. خوب چرا خودت حواستو جمع نمی کنی … با این بنده خدا چی کار داری ….
من کاری با ایشون ندارم …. ایشون انگار خیلی دوست داره کار به کار من …..
از جا پریدم و گفتم
– آقای محترم …. حواستون رو کاملا جمع کنین که با من در نیفتین … چون هر کس تا حالا با ویولت در افتاده سر یک ماه بولدوزر هم نتونسته جمعش کنه … فهمیدین؟
با پوزخندی که تازه فهمیدم زینت همیشگی صورتشه اومد سمتم …. اونم آروم آروم … با حفظ فاصله قانونی ایستاد جلوم و گفت
– مطمئنی؟
دختره سریع پرید وسط و گفت
– آزاد …. خوبه همین الان از از کمیته انضباطی اومدین بیرون … این کارا از تو یکی بعیده … بیا برو بیرون خجالت بکش ….
آزاد با خشم و نفرت نگام کرد و بعد با سرعت رفت بیرون دختره اومد سمت من نشست کنارم و دستمو گرفت توی دستش …. با دست دیگه اش تند تند داخل كيف کوچیکشو گشت و بعد به دونه شکلات پیدا کرد …. باز کرد گرفت جلوی دهنم و گفت:
بیا اینو بخور .. فکر کنم فشارت افتاده
دهنمو باز کردم و دختره شکلات رو گذاشت توی دهنم ….. واقعا اون لحظه برام مفید بود …. دستمو نرم ماساژ داد و گفت:
– اسمت چیه؟
– ویولت ….
اگر از این رمان لذت بردید از طریق این لینک >>دانلود رمان<< میتوانید گلچینی از بهترین رمان ها را رایگان دانلود کنید
رمان جدال پر تمنا






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید