انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان جدال پر تمنا

رمان جدال پر تمنا

خلاصه داستان : همه چیز از یه جر و بحث شروع شد یه جر و بحث ساده … و بعد کم کم تبدیل شد به یه جدال …جدالی پر از شیطنت و عطش جدالی پر از تمنا جدالی بین حوایی از تبار مسیح و آدمی از تبار محمد … ویولت دختری زیبا با چشمان افسانه ای، به تازگی از فرانسه و با خانواده فرانسوی خود به ایران بازگشته. او که اصلیتی ایرانی دارد در دانشگاه با خواهر و برادری آشنا میشود. با ارگل دوست شده و با آراد برادر ارگل رقیب میشود. ویولت مسیحی است و ارگل و آراد از یک خانواده مذهبی هستند. کلکل بین ویولت و آراد اتفاقات زیبایی را رقم میزند.

دانلود رمان جدال پر تمنا pdf رایگان هما پور اصفهانی

گوشه ای از رمان جدال پر تمنا :

ناچارا نشستم و چشمامو بستم …. در اتاق باز شد … لای چشمامو به صورت نامحسوس باز  کردم …. پسره اومد بیرون … دختره اینبار برید سمت اون

– چی شد آراد ؟

پسره داشت زیر چشمی به من نگاه میکرد …. با سر اشاره کرد این چشه؟ و دختره هم شونه  بالا انداخت و دوباره گفت:

– نگفتی؟

هیچی به خیر گذشت … فقط به تعهد

وای خدا رو شکر باور کن هزار تا صلوات نذر کردم برات داداشی ….

اوکی مرسی … بریم؟

تو برو من خودم می یام ……

و با سر به من اشاره کرد پسره هم که دیگه میدونستم اسمش آزاده سری تکون داد و با  چشم و ابرو چیزی به خواهرش گفت که متوجه نشدم …. بعد راه افتاد که بره از ساختمون بیرون  الان وقت تلافی بود … من باید حال اینو می گرفتم …..

همین که نزدیکم شد یهویی پامو دراز کردم …. پاش گرفت به نام و سکندری خورد و رفت توی  دیوار روبرو …. اما زود دستاشو گرفت جلوش و خودشو کنترل کرد سریع چشم باز کردم و با  حالت شرمندگی مصنوعی گفتم

– اوا چی شدین؟!!!

پسره با خشم نگام کرد و گفت

وسط راهرو جای خوابیدن و یا دراز شدنه؟

دختره سریع گفت:

آرادجان حالش خوب نبود …. خوب چرا خودت حواستو جمع نمی کنی … با این بنده خدا چی کار داری ….

من کاری با ایشون ندارم …. ایشون انگار خیلی دوست داره کار به کار من …..

از جا پریدم و گفتم

– آقای محترم …. حواستون رو کاملا جمع کنین که با من در نیفتین … چون هر کس تا حالا با  ویولت در افتاده سر یک ماه بولدوزر هم نتونسته جمعش کنه … فهمیدین؟

با پوزخندی که تازه فهمیدم زینت همیشگی صورتشه اومد سمتم …. اونم آروم آروم … با حفظ  فاصله قانونی ایستاد جلوم و گفت

– مطمئنی؟

دختره سریع پرید وسط و گفت

– آزاد …. خوبه همین الان از از کمیته انضباطی اومدین بیرون … این کارا از تو یکی بعیده … بیا  برو بیرون خجالت بکش ….

آزاد با خشم و نفرت نگام کرد و بعد با سرعت رفت بیرون دختره اومد سمت من نشست کنارم  و دستمو گرفت توی دستش …. با دست دیگه اش تند تند داخل كيف کوچیکشو گشت و بعد به  دونه شکلات پیدا کرد …. باز کرد گرفت جلوی دهنم و گفت:

بیا اینو بخور .. فکر کنم فشارت افتاده

دهنمو باز کردم و دختره شکلات رو گذاشت توی دهنم ….. واقعا اون لحظه برام مفید بود ….  دستمو نرم ماساژ داد و گفت:

– اسمت چیه؟

– ویولت ….

اگر از این رمان لذت بردید از طریق این لینک >>دانلود رمان<< میتوانید گلچینی از بهترین رمان ها را رایگان دانلود کنید

رمان جدال پر تمنا

بخش دانلود

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !