انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان در دَم

رمان در دَم

خلاصه داستان : نیاز دانشجوی رشته ی معماری با کسرا یکی از بچه های دانشکده دوست می‌شود. بعد از مدتی، کسرا که مردی متعصب و شکاک است پی به رفاقتهای دوران دانشجویی نیاز با پسران دیگر می‌برد. با اینحال باهم ازدواج می‌کنند ولی شک کسرا نسبت به نیاز از بین نمی‌رود و بیشتر هم می‌شود. بعد از مدتی کشمکش، نیاز خانه و زندگی را رها می‌کند اما...

دانلود رمان در دَم سرو روحی

در رمان در دم، سرو روحی داستانی پرکشمکش و عاطفی را روایت می‌کند؛ روایتی از عشق، شک، و جدال میان اعتماد و سوءظن. شخصیت اصلی، نیاز، دانشجوی معماری است که با کسرا، یکی از هم‌دانشکده‌ای‌هایش، رابطه‌ای دوستانه آغاز می‌کند. این دوستی به ازدواج ختم می‌شود، اما سایه‌ی شک و تعصب کسرا بر زندگی مشترکشان سنگینی می‌کند.

با گذشت زمان، سوءظن‌های بی‌پایان کسرا نه‌تنها آرامش نیاز را می‌گیرد، بلکه بنیان زندگی مشترکشان را نیز متزلزل می‌سازد. در نهایت، نیاز تصمیمی سرنوشت‌ساز می‌گیرد: ترک خانه و رها کردن همه چیز… اما پایان این مسیر همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند.

گوشه ای از رمان در دَم :

خانم… خانم عزیز …شما نمیتونین همینطوری سرتونو بندازین پایین وارد اتاق رییس بشین ، اقای مهندس الان وقت ندارن..!

بی توجه به تذکرش وارد اتاق شدم ، دنبالم اومد ورو به اون گفت:

اقای مهندس من بهشون گفتم که وقت شما…

سرشو بالا گرفت و نگاه خالی و بی روح و بی تعجبش و از روی صورت من به چشمهای خانم شکوری دوخت و گفت:

شما بفرمایید خانم شکوری…

شکوری چشم غره ای بهم رفت واز اتاق خارج شد.

دسته گلم رو روی میز گذاشتم . روی صندلی جلوی میزش نشستم

وبه چشمهاش خیره شدم.

خشک گفت: امری داشتید…

جوابشو ندادم.

ادامه داد وگفت: مشکلی دارین؟

-بله تنهایی..!!!

به پشتی صندلیش تکیه داد وگفت: چرا برگشتی؟

-سلام… بهم سلام نکردیم…!

خودکارشو برداشت وسرشو مدام فشار میداد و تق تق میکرد.

_جواب سلام واجبه… البته میدونم که اول گفتنش مستحبه …!

خیره تو چشمام زل زده بود و هنوز داشت تق تق میکرد.

چشمامو بستم وگفتم: این کار و نکن…

مسخره گفت: هنوز حرص میخوری؟

-نخورم؟

خودکار و پرت کرد روی میز وگفت: فکراتو کردی؟

-اره

از جاش بلند شد ولبه های کتشو عقب دادو دستهاشو توی جیب جین سیاهی که دو ماه پیش خریده بودم فرو کرد و گفت:

حرف اخرت چیه؟

-حرف اخرم چیزی نیست که تو دوست داری بشنوی…

شونه هاشو با بی قیدی بالا انداخت وگفت: خوبه … به هر حال مهریه ات اماده است… هر وقت اماده بودی بگو بریم اقدام کنیم…

-من حرفی از طلاق زدم؟

با تعجب بهم خیره شد از سر شونه بهم نگاه میکرد ، با همون خیرگی گفت: پس چی؟

-برگشتم…

با طعنه گفت:

-بعد از سی و دوروز… لطف کردی..!

-خواهش میکنم… قابلی نداشت…!!!

به سمت پنجره رفت وگفت: کجا بودی؟

تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363

در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا و تلگرام و واتس اپ

دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت

ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید

قیمت : 46 هزار تومان

لینک خرید

دانلود رمان در دَم

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !