دانلود رمان شوکا

- تعداد صفحه : 610
- ژانر : دانلود رمان اجتماعی ، دانلود رمان خانوادگی ، دانلود رمان عاشقانه ، دانلود رمان معمایی
- نویسندگان : مهشید دهقان
- کیفیت : pdf
خلاصه داستان : مرگ تنها عروس خاندان حسینی، باعث افسردگی نوهی شش سالهشان میشود. شوکا روانشناس ماهر شهر با خاندان حسینی، در ازای درمان امیرعلی معاملهای عجیب میکند.
دانلود رمان شوکا pdf اثر مهشید دهقان
گوشه ای از رمان شوکا :
کردن که بتونم یکم اطلاعات بگیرم ازتون که باید چه کاری انجام بدم. و به مرد مقابلش چشم دوخت لباسهایی که روی کاناپه افتاده بود را جمع کرد و با صدای تقریبا بلندی گفت:
صدبار بهت گفتم این لباساتو ننداز روی زمین و کاناپه کی قراره این چیزارو یاد بگیری کیان؟
و لباس ها را توی بغل کیان با حرص پرتاب کرد.
چرا اینقدر هاپو شدی حالا؟
و با ریلکسی تمام لباسها را برداشت و از جایش بلند شد.چند تا تیکه لباس که غر زدن نداره که.. بعدم ناراحت خونه نباش خودم درستش میکنم با فرخی حرف میزنم شو کا چشم غره ای بهش رفت و صدای گوش خراش آهنگ غربی را کم کرد. تو لازم نکرده درستش کنی تو فقط خرابکاری نکن خودم با فرخی حرف زدم به زور یک ماه مهلت گرفتم بلکه توی این به ماه بتونم وام و جور کنم کلی دردسر داره تو فقط یکم به خودت بیا کیان یکم بزرگ شو…. بخدا خستم کردی بسمه…
روی کاناپه نشست و سرش را بین دستانش گرفت. کیان ناراحت بالای سرش ایستاد. من درستش میکنم قول میدم شوکا نمیزارم اب تو دلت دیگه تکون بخوره شوکا سرش را بلند کرد نگاهی به سرتاپای کیان کرد و بلند خندید و میان خنده حرف زد.تو؟
باز هم بلند خندید از جایش بلند شد و به سمت اشپزخانه رفت.همین که باعث خندم بشی بسه برو یه دوش بگیر اون موهای زشتت و درست کن تا شام آماده بشه. کیان به سمت اتاق رفت. کلی- خرج این موها کردم که شده این … میان چارچوب در ایستاد.
راستی بعد شام میخوام با ماشین برم بیرون کاری نداری که؟
شرمندتم ماشین تعمیرگاهه
چرا؟
تصادف کردم سپر جلو جمع شد یکم
ای بابا نمی تونستی زودتر بگی؟
شوکا لبخندی زد و پرک خیاری به دهان گذاشت.قبل قرار گذاشتن به هماهنگی کنی بد نیست. من از کجا با خبر بشم تو قرار داری؟ کیان پوفی کرد و به اتاق رفت. مشغول درست کردن سالاد بود که تلفن خانه زنگ خورد.سلام مامان بزرگ قربونت برم من خوبی؟ دل به دل راه داره منم میخواستم بهت زنگ بزنم… بخدا اینقدر گرفتارم این روزا نشده بیام به سر هم به شما بزنم… کیان هم خوبه…. اره هست ولی حمام رفته… شما چکار می کنی قربونت برم؟
چرا نمیای پیشمون…..اره اینبار که بیام شمال میارمت پیش خودمون بمونی یکم از جایش بلند شد و در یخچال را باز کرد. یکم کارم شلوغ شده همش یا کلینیکم یا بیمارستان کیان هم که هنوز به شیطنتاش ادامه میده این تا بزرگ بشه من پیر میشم. شیشه آب را روی میز گذاشت.
خدا خودش بهم صبر بده باشه مامان بزرگ مواظبم کاشکی پیشمون بودی… از اون غذاهایی که دوست داری درست کردم…اره ماکارونی درست کردم کیان هوس کرده بود.
صدای کیان آمد. حوله را روی موهای نم دارش انداخته بود.کیه؟
مامان بزرگه
سلام برسون
باشه قربونت برم. شمام مراقب باش میام قول میدم زودی
میایم دیدنت دوست دارم شبت بخیر
تلفن را قطع کرد و پشت میز چهار نفره نشست و دستش را زیر چانه اش زد و مغموم گفت:
پیرزن بچاره دلش برامون تنگ شده دو ماهه نرفتیم به سر بهش بزنیم
خب اخر هفته بریم
ماشالله تو که همیشه اماده ای علی بی غمی دیگه
سرش را تکان داد و ادامه داد …
تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363
در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا و تلگرام و واتس اپ
دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت
ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید
قیمت : 45هزار تومان






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید