رمان نیم تاج

- تعداد صفحه : 2680
- ژانر : دانلود رمان اجتماعی ، دانلود رمان انتقامی ، دانلود رمان بزرگسال ، دانلود رمان خون بس ، دانلود رمان عاشقانه
- کیفیت : pdf
خلاصه داستان : بی گناه اسیر شدم... اسیر مردی خشن و زخم خورده... برای اینکه آتش انتقامش را سرد کنم و بی گناهی ام را اثبات... پابه خانه اش گذاشتم... خانه ای که زندان شد برایم... نه تنها زندان روحم... زندان قلبم... غنچه سیاوشی،دختر آروم و دلربایی که متهم به قتل جانا ، خواهرزادهی جهان جواهری تاجر بزرگ تهران و مردی پرصلابت میشه، حکم غنچه اعدامه و اما جهان، تنها کس جانا... رضایت میده، فقط به نیت اینکه خودش ذره ذره نفس غنچهرو بِبُره! اما نمیفهمه که کِی و کجا، دلش برای غنچه سُر میخوره...
دانلود رمان نیم تاج مونسا
گوشه ای از رمان نیم تاج :
هم برای فرزانه که یتیم بود و طاقت زور شنیدن نداشت و هم غزل…. منظور حرف فرزانه واضحا غزل بود که حقوق ماهانه اش ظرف ده روز تمام میشد و اخر ماه لنگ میماند،قبل از اینکه غزل دوباره دهان باز کند صدای خشمگین و عصبانی حاج بابا از حیاط بلند شد…. به یکباره همه به همدیگر نگاه کردیم و به سمت حیاط دویدیم
یعنی چه چیزی باعث شده حاج بابا اینطور فریاد بکشد؟ قبل از اینکه از درب عبور کنم بازوم کشیده شد و و صدای پر حرص غزل رو کنار گوشم شنیدم
برای تو خوبشو میزارم میزارم کنار غنچه خانوم فکر کردی نمیدونم تو به اون دوستت گفتی من آخر ماه کم میارم؟ غنچه خانوم هه هنوز بچه ای!!
رهام کرد و وارد حیاط شد
مات و مبهوت ماندم
من ؟
من به فرزانه چیزی نگفته بودم فرزانه چندین بار با چشم های خودش دیده و با گوش هایش شنیده بود
با قدم هایی نامنظم وارد حیاط شدم و با دیدن صحنه مقابلم مات میمانم
دست حاج بابا بالا رفت و بی تردید روی صورت غزل فرود آمد
شدت ضربه صورتش را به سمت چپ کج کرد و نگاهش با نگاه ترسیده و ناباورم تلاقی کرد
نفرت و خشم را به خوبی در چشم هایش میدیدم و کاش دلیلش راهم
میدانستم…..
حاج بابا از بین دندانهای بهم کلید شده اش غرید
من دخترمو به یه اوباش خیابونی نمیدم
حرف حاج بابا مانند پتک روی سر غزل کوبیده شد و نگاه ناباور و گریانش رو به سمت حاج بابا چرخاند که با دم عمشقی ادامه داد:
اینو توی گوشت فرو کن غزل نمیتونی انقدر راحت به منو و مادرت دروغ بگی
اون پسری که با دروغ به اسم دکتر فرشید نظیری به من معرفی کردی فقط یه آدم کلاش و عوضیه
اون عاشقمه حاج بابا چه فرقی میکنه چه کاره اس چه کاره اس؟؟
میخوره یه بیکار که از جیب بابای بازنشسته اش و بعد از ظهرا با موتورش خیابونا رو وجب میکنه
تو با این آدم توی خیابون اشنا شدی و حالا میخوای باهاش زیر یه سقف بری؟ منطقیه ؟
تو شرم نکردی تو چشمای من نگاه کردی و دروغ گفتی؟ چی برات کم گذاشتم که این شده دستمزدم؟
قطره اشکی از چشم غزل چکید و گفت:
هیچ کدوم از اینا برام مهم نیست
حاج بابا سری به نشانه تاسف تکان داد و گفت:
پس حتما اینم برات مهم نیست که امروز به دو نفر دیگه ام مثل تو شماره داده هوم؟ بیا خودت ببین
همه توی شوک بودیم که حاج بابا عکسهایی از جیبش بیرون کشید و به سینه غزل کوبید.
شقیقه هایم از دیدن زانوهای خم شده غزل تیر کشید
حاج بابا با اخمی که از روی ناراحتی و عصبانیت بود از کنار غزل گذشت و قبل از اینکه وارد خانه شود گفت:
شغل ادما ، اونارو نمیسازه غزلم ذاتشون اونا رو میسازه،تو دست آدمی رو بگیر که هیچی نداره حتی هزار تومن
ولی دروغ نمیگه و – و حاضر برای اینده ای که قراره برات و باهات بسازه تلاش میکنه به ولای علی نه نمیگم
قلب من این چنین آسان نمی…لرزید،عشقت اما به غم هایش نمی ارزید….
تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363
در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا
دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت
ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید
قیمت : 45 هزار تومان
رمان نیم تاج






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید