انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان مه جبین

رمان مه جبین

خلاصه داستان : شاهپور زند تهرانی الاصل اتابکی، جوان خوش قلب و مورد اعتماد طایفه زند، به وصیت خاتون قیومیت مه جبین را که در آن زمان هفده سال داشت، به عهده می‌گیرد. حالا شش سال گذشته و مه جبین به عنوان استاد نوازندگی ویولن در یک آموزشگاه مشغول به کار است. در این مدت، شاهپور همه توجهش را به او معطوف کرده است. مه جبین شاهپور را دوست دارد، اما این علاقه بیشتر از روی احترام و به واسطه شخصیت والا و بااصالت اوست.

دانلود رمان مه جبین از فرشته تات شهدوست

گوشه ای از رمان مه جبین اثر فرشته تات شهدوست :

طوبی ابرو بالا برد به نشانه ی تعجب:

تا آخر عمرش؟! مگه میشه پسرم؟ بالاخره که ازدواج می کنه همچین دختر خوشگلی رو مگه میذارن بمونه تازه قرار نیست تا آخر عمرت قیمش باشی که تو هم ازدواج می کنی

شاهپور تکیه اش را برداشت جدی شد. لبخند از صورتش کنار رفت نمی دونم خاله مه جبین که فعلا قصد ازدواج نداره. یعنی خودش اینطور به من گفته تصمیمشم با خودشه بخواد بمونه میمونه و روی سر من جا داره. فعلا ترجیح میدم به حرمت خاتون و وصیت نامه اش هم که شده حقش رو به جا بیارم اون که صد در صد پسرم جز اینم توقعی نیست.

ولی بازم نمیشه که تو با یه دختر خوشگل و خوش بر و رو تو یه خونه بمونی. حالا اگه ازدواج کرده بودی حرف و اینجوری حدیث کمتر بود. اما باران خورده خاله خانم ما چکار داریم که دیگران چی میگن؟ داریم که دیگران چی میگن؟

طوبی اخم کرد اما همچنان میخواست حرفش را به کرسی بنشاند

اینایی که میگی همه اش درسته شاهپور… ولی حرف من یه چیز دیگه ست. قبول دارم که فاصله ی سنی شما دوتا اونقدرام زیاد نیست اما از اونجایی که این دختر حالا حالاها قصد ازدواج نداره و نمی خواد از پیشت بره و تو هم که میخوای به وصیت خاتون همچنان قیمش بمونی بهتر نیست یه سر و سامونی به زندگیت بدی و اون موقع مه جبین رو به فرزند خوندگی بگیری؟

حالا که سرپرستشم هستی حداقل قانونیش میکنی که حرف و حدیثش نیافته تو دهن مردم آبروریز دور و اطرافمون که دنبال یه بهونه آن تا شروع کنن

شاهپور که از حرف خاله اش هیچ سر در نیاورده بود با لحن جدی تکرار کرد

دختر خونده ی من؟! اونم مه جبین؟ چی باعث شد همچین فکر کنید خاله؟!

طوبی لبخند زد منتهی کاملا مصلحتی که قضیه را به نفع خودش جمع کند

آره پسرم اشکالش چیه؟ مه جبین که سنی نداره یا باید شوهرش بدی… یا قیم بودنتو یه جوری قانونیش کنی

بایدی وجود نداره خاله جان از اول هم نبوده. قیم یعنی سرپست نه پدر خونده اصلا … اون بحثش جداست. این کشور هم قوانین خودشو داره همینجوری نمیاد مهئ جبین رو بدش به من که

ساکت شد و خودش هم ماند که چه می گوید. دلش ثانیه ای بعد از آخرین کلمه لرزید و زبان در دهانش قفل شد. طوبی کمی با تعجب نگاهش کرد و شاهپور پوفی کشید و ختم کلام را با لحنی لرزان زمزمه کرد

حاضرم از هر مرد و نامردی علیه کاری که دارم میکنم حرف و حدیث بشنوم ولی مه جبین رو به فرزند خوندگی نگیرم.

جدای از اینکه قانون این اجازه رو بهم نمیده خودمم نمیخوام این اتفاق بیافته ازتون ممنون میشم دیگه همچین بحثی رو لااقل جلوى من پیش نکشین خاله خانم این حرف آخرم بود.

و دیگر نایستد تا شاهد نگاه مسخ و چشمان گشاد شده ی طوبی باشد. پله ها را دوتا یکی پایین رفت و نفس عمیق کشید. هدفش این نبود که نزد مهمانان برود چرا که حس میکرد هنوز حالش از گفتگوی مضحکی که با خاله اش داشته جا نیامده است.

تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363

در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا و تلگرام و واتس اپ

دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت

ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید

قیمت : 34 هزار تومان

لینک خرید

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

  • زهره خیری21 می 2026 پاسخ

    من رمان راخریدن اما دانلود نشد

    • onlineromanadmin22 می 2026 پاسخ

      لطفا در روبیکا به @farrriibaa پیام دهید