دانلود رمان میرا pdf زهرا

- تعداد صفحه : 3547
- ژانر : دانلود رمان طنز ، دانلود رمان عاشقانه
- کیفیت : PDF
خلاصه داستان : داریوش سلطانی، قاضیای که نامش سنگینتر از تریلی بود. و من؟ من آمین رزاقیام، کسی که نهتنها آن تریلی را واژگون کرد، بلکه درست جلوی چشم قاضی، نمایشی از جسارت اجرا کرد که او را به فکر واداشت. یک لحظه، یک حرکت، و ناگهان تمام اقتدار چهلسالهاش متزلزل شد. این پایان یک قصه نیست؛ بلکه آغاز داستانی بود که شهر تا مدتها دربارهاش زمزمه میکرد.
دانلود رمان طنز و عاشقانه جذاب به نام میرا اثری از زهرا
گوشه ای از رمان میرا نگارش شده توسط زهرا :
آقاجون، ایشون آقای داریوش سلطانی آن همونی که همیشه تعریفشونو کردم همونی که کمکمون کردن و او فقط لبخند زد و گفت: نزنید این حرفو هر کاری کردم وظیفه بود. و من خیره در چشمان مردی که بت و قهرمانم بود به جای خون اکلیل پمپاژ کردم. داریوش سلطانی، قهرمان من الگوی من و شاید عشق کودکی ام اینجا بود. عشق کودکی هایم در چهل و چند سالگی چنان جذاب و خیره کننده شده بود که من حتی نمی توانستم قدر پلک زدنی از او چشم بگیرم. موهای سیاه و سپیدش از نظر من او را مردانه تر کرده بود. تا آنجایی که به یاد دارم در جوانی هم درشت اندام بود، اما حال شانه هایش پهن تر شده بود و کت شلوارش چنان در تنش نشسته بود که در دل آرزو کردم ای کاش جای کتش بودم. خداوندا این مزخرفات را از کجایم در آوردم؟ آخر کت؟؟؟ هیچ وقت عاقل نبودم کت چیست آخر، باید از خدا می خواستم شلوار تنش باشم در اینصورت دسترسی بهتری به اماکن بهتری داشتم. وقتی با صدا خندید و و گفت :
سپهر غلام شماست
نگاه از اسطوره زندگی ام گرفتم و به سمت امیر علی که کنار من موقر و آرام نشسته بود خم شدم و دستور دادم . اگه تکون خوردم بزن تو دهنم!شوکه به سمتم چرخید و از پشت عینکش چشم های خوش رنگ فندقی اش را چرخاند و گفت:
چی؟
خودم را کامل به برادر عزیزم تکیه دادم و تکرار کردم اگه دیدی دارم تکون میخورم یدونه بخوابون زیر گوشم اگه دیدی کارساز نیست پیش دستیو خورد کن تو صورتم هر چی فکر میکنی میتونه جلومو بگیره انجام بده فقط نذار کنترلمو از دست بدم و کار اشتباهی کنم به پشتی سبز و سفید پشت سرش تکیه زد و با تاسف گفت باز تو زده به سرت؟ مهمون داریما
به سرم زده بود واقعا … دیدن دوباره او مثل پتکی به سرم خورده بود. نمی فهمیدم قلبم چه مرگش شده بود برای مردی که فقط چند سال از پدرم کوچکتر بود اینگونه می تپید؟ البته که او بی اندازه جذاب بود و واقعا کمتر از سنش نشان می داد… خیلی کمتر ریسا که با سینی چای وارد سالن شد، جان کندم و نگاه از داریوش سلطانی که در راس سالن بین آقاجون و سپهر نشسته بود گرفتم و به او بخشیدم. موهای روشنش آزادانه اطراف صورتش رها شده بود و گونه های سرخش خبر از خجالتش می داد. نسناس من که میدانستم تمام این ها آدا بازیست نگاهم سمت عزیز چرخید پر چادرش را به لب هایش نزدیک کرد و از دیدن پریسای بدون روسری سری به نشانه تاسف تکان داد و نگاه تهدید امیزش را به آقاجون پرتاب کرد.
آقاجون که گویی متوجه تیر غیبی که عزیز رها کرده بود شد، سرفه ای کرد و با لبخند بامزه ای دستی به سر بی مو و ریش های سپیدش کشید که قهرمان کودکی ام با آن صدای دلکش مردانه اش گفت: به به دست شما درد نکنه پریسا خجل خواهش میکنم ای گفت و به سمتش خم شد و سینی را مقابل سلطانی بزرگ قرار داد. لبخندی پدرانه به خاله بی شرم و حیایم زد و اظهار کرد ممنونم که عروس خانوم تمام شش لیتر خون پریسا به گونه اش شلیک شد و سرخ شد. نگاه متاسفم از پریسا به سمت سپهر که با چشمانی ستاره باران پریسا را مینگریست گشتی زد و فهمیدم داماد عزیزمان بدجور طاقت از کف داده زیر چشمی پریسا را می پاییدم و وقتی بعد از تعارف همه سمت من و امیر علی آمد؛ همانطور که استکان چای را در دست میگرفتم خیره در چشمانش با لبخند زمزمه کردم این همه مقدس بازی در آوردن به وقت سخت نباشه . . .
دانلود رمان میرا pdf زهرا
تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363
در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا
دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت
ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید
قیمت : 40 هزار تومان






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید