انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

دانلود رمان طلایی تر از گندم pdf اثر آرزو انارستانی

دانلود رمان طلایی تر از گندم pdf اثر آرزو انارستانی

خلاصه داستان : گلبهار خانزاده خانمی مقتدر است. او و فرهاد ، پسر نماینده شهر در آستانه ازدواج اند که توده‌ای ها مزارع خانِ همسایه را به آتش میکشند. خواهر گلبهار، جز توده ای هاست. از همینجا پای فرخ، پسر کینه توز خانِ همسایه به زندگی گلبهار باز میشود.

دانلود رمان طلایی تر از گندم pdf اثر آرزو انارستانی

رمان «طلایی‌تر از گندم» نوشته‌ی آرزو انارستانی، یک داستان عاشقانه‌ و تاریخی است که به‌عنوان یک رمان سوپرایز ویژه به علاقه‌مندان کتاب تقدیم می‌شود.

گوشه ای از رمان طلایی تر از گندم pdf اثر آرزو انارستانی:

دست از پا درازتر از شهربانی بیرون آمدیم. پیدا بود  که رئیس شهربانی خوب با شاپور خان آشناست و  هوایش را دارد. چنین چیزی عجیب هم نبود. شاپور هر هفته و ماه مهمانی میگرفت کله گنده ها را دعوت  میکرد برای رئیسهای شهربانی هدیه میفرستاد. هوای دولت چیها را خوب نگه میداشت که تا وقت لزوم کارش را پیش ببرند. در خانه ی ما خیلی سال بود که جز مجالس خصوصی  و خودمانی مهمانی و جشن و شادی ای در کار نبود. تازه قبل از این که مشاعر آقا روز به روز به تحلیل  برود هم به کسی باج نمیداد چه برسد به حالا که  اصلا به این چیزها فکر نمیکرد.

پدر فرهاد آمرانه به من گفت شما برگرد عمارت دخترم من هستم تا ببینم چیکار میشه کرد. فرهاد  همراهت میاد و بر میگرده که کنار من باشه…. هر چه توان داشتم داشت نابود میشد. اشک تا پشت  چشمم آمده بود و یک تلنگر لازم داشت که بریزد. چطور برگردم عمارت و اجازه بدم که خواهرهام  شب تو شهربانی بمونن؟ فرهاد شانه ام را فشار داد و گفت نمیذاریم گلبهار پدر حتما کاری میکنن مگه نه؟ نگاهش خیره بود به صورت پدرش

او سرش را پایین انداخت و گفت دخترم هر کاری از  دستم برمیاد براشون انجام میدم. فعلا بهتره اینجا نباشید. این را گفت و اشاره کرد به اطهری هنوز جلوی شهربانی کشیک میداد و دنبال سوژه بود. پدر فرهاد سوار اتومبیلش شد و از لای در به فرهاد گفت: منتظرتم…. رو به فرهاد گفتم دلم قرار نمیگیره برم عمارت. میترسم برم و اتفاق تازه ای بیفته…. میدانستم درکم میکند فرهاد با همه ی وجود مرا  می فهمید. همیشه از نگاهم حرف دلم را میخواند. میخوای بریم منزل ما ؟ الان حتما فریده و مادرم  منزلن شاید فرانکم با بچه هاش سری بزنن. لبم را گزیدم و او فهمید که رویم نمی شود. بی دعوت  که جایی نمیرفتیم و با این بی آبرویی، دیگر قدرت  چشم توی چشم شدن با خانواده ی فرهاد را نداشتم.

پس از استفاده از لینک دانلود با وارد کردن ایمیل لینک دانلود را دریافت کنید

دانلود رمان طلایی تر از گندم pdf اثر آرزو انارستانی

بخش دانلود

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !