دانلود رمان قرار نبود pdf اثر هما پور اصفهانی

- تعداد صفحه : 712
- ژانر : دانلود رمان اجتماعی ، دانلود رمان رایگان ، دانلود رمان طنز ، دانلود رمان عاشقانه ، دانلود رمان همخونه ای
- نویسندگان : هما پور اصفهانی
- کیفیت : pdf
خلاصه داستان : ترسا پس از عدم موفقیت در کنکور، تصمیم به تغییر مسیر زندگی اش و مهاجرت میگیرد. با وجود مخالفت پدر، او با مشورت دوستانش راهی قانونی و توافقی برای خروج از کشور پیدا میکند که در آن، همکاری و ازدواج با پسری به نام آرتا نقش مهمی دارد...
دانلود رمان قرار نبود pdf اثر هما پور اصفهانی
رمان جذاب عاشقانه «قرار نبود» از هما پور اصفهانی داستانی زیبا از ازدواج و همخانهای نا خواسته است که با چاشنی عشق و کل کل های جذاب، مخاطب را به دنیایی پر از احساس و هیجان میبرد. تقابل شخصیتها و لحظات طنز آلود، این عاشقانه را به تجربهای شیرین و فراموشنشدنی تبدیل میکند.
گوشه ای از رمان قرار نبود pdf اثر هما پور اصفهانی :
شیشه عطر کوکو رو برداشتم و از سر تا پام خالی کردم بوی شیرین و مست کننده اش اتاق رو پر کرد. آخرین نگاه رو تو آینه به خودم انداختم مانتوی مارک گوچی که نقش های کمرنگ طلایی داشت پوشیده بودم با شال مشکی که ریشه های طلایی داشت شلوارم هم هدیه پدرم از آخرین سفرش به لندن بود چرم مشکی با کفشهای طلایی پاشنه بلند.
کیف طلایی و سوییچ ماشین رو برداشتم و از در خارج شدم بالای پله ها که رسیدم بی خیال نرده ها شدم پایین اومدم و به آشپزخونه سرک کشیدم عزیز هنوز هم بابت قبول نشدنم دلخور بود و حسابی سرش رو گرم آشپزی کرده بود تا یادش بره ولی باز هم تو حین کار غر می زد
– حالا انگار فقط بچه من زیادی بود.
رفتم داخل و با شادی گفتم
عزیز جونم من دارم میرم
عزیز به طرفم برگشت با تحسین نگام کرد و گفت
کجا میری مادر؟ مهمونی؟
نه عزیز قراره شام با دوستام برم بیرون
ننه خودت یه زنگ بزن به بابات من حوصله داد و قالش و ندارم می یاد شروع میکنه به غر زدن
چشم
نشستم پشت میز و با گوشیم شماره بابا رو که به اسم ددی سیو کرده بودم گرفتم. بعد از چهار بوق صدای با صلابت بابا توی گوشی پیچید
– سلام دخترم
سلام بابایی خوفی؟
خوبم دخترم تو خوبی؟ بهتر شدی؟
صبح وقتی بعد از گرفتن نتایج به خونه برگشتم با با تماس گرفت تا از نتایج باخبر بشه. من هم که حسابی دلم پر بود با شنیدن صدای پر مهر بابا گریه ام گرفت و با بغض گفتم که قبول نشدم بابا نزدیک بیست دقیقه باهام کلنجار میرفت و دلداریم میداد حالا هم برای همین حالم و می پرسید. گفتم
آره بابا بهترم شما خوبی؟ خسته نباشی
– مرسی خانوم گلم
بابا؟
– جانم؟
…بابای –
بابا مردانه خندید و گفت:
چیه دختر خوب باز چی میخوای؟ پولت ته کشیده؟
با غیض گفتم
– مگه همه چی پوله؟
اوه چه توپت هم پره
بابا امشب میخوام با دوستام برم بیرون
بابا جدی شد و گفت
– کجا؟
– شبنم به مناسب قبولیش میخواد شام مهمونمون کنه
شما هر پنج شنبه به یه بهونه ای باید برین شام بیرون؟
دانلود رمان قرار نبود pdf اثر هما پور اصفهانی
پس از استفاده از لینک دانلود با وارد کردن ایمیل لینک دانلود را دریافت کنید






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید