دانلود رمان مادلینگ pdf آزاده شیرزاده

- تعداد صفحه : 2134
- ژانر : دانلود رمان عاشقانه
- کیفیت : PDF
خلاصه داستان : دلان، دختر جوانی است تنها که پس از اخراج از شرکت آرمان، در تلاش برای یافتن شغلی تازه و رهایی از زندگی دشوار و سخت خود، بهطور تصادفی بهعنوان پرستار وارد خانهی بهجت خانم، مادر دکتر شاهین آرمان، میشود. شاهین، مدیرعامل مجموعه شرکتهای بزرگ حسابرسی آرمان، مردی جدی و سختگیر با چشمانی کهربایی است. دلان در خانهی آنها مشغول به کار میشود، اما وقوع یک سرقت مشکوک از منزل بهجت خانم، همهچیز را تغییر میدهد و آنها را ناچار به نقل مکان به ویلای شاهین میکند...در این میان، برخورد میان شاهینِ خشک و مقرراتی و دلانِ جسور و حاضرجواب، رمان را پر تنش و پرکشش میکند.
دانلود رمان مادلینگ pdf آزاده شیرزاده
دانلود رمان مادلینگ pdf آزاده شیرزاده
چه عجب!… راه گم کردین.نیش حرفهایش دلم را آشوب کرد سرم را بالا گرفتم تا جوابش را بدهم کاغذی از کشوی میزش بیرون کشید و سمتم پرت کرد و با همان لحن گفت
به جناب بختیار گفته بودم که کارآموز بی نظم جایی تو شرکتم نداره
با حرکت سر به کاغذها اشاره کرد.
به سلامت !
با خجالت بدون نگاه به صورتش بلند شدم دست دراز کردم و برگه های کارآموزی را از روی میزش برداشتم حتی نگذاشت از خودم دفاع کنم بهتر حداقل مجبور به توضیح نبودم سر به زیر ببخشید زیر لبی گفتم و از اتاقش بیرون آمدم نفس حبس شده ام را رها کردم و از راهرو گذشتم خبری از پریسا و پوریا نبود. سر راه از دکه روزنامه خریدم و به ساعت مچی ام نگاه انداختم یک ربع به ده!
ناامید نشدم و صفحه نیازمندیها را با دقت بررسی کردم اول سراغ ستون حسابداری .رفتم چند جا تماس گرفتم و بالاخره سمت یکی از شرکتها راه افتادم با چشمهای گشاد به جمعیت منتظر در سالن نگاه کردم و سمت خانم منشی رفتم سرش شلوغ بود یک دستش تلفن بود و دست دیگرش بند کاغذهای پخش شده روی میز و گاهی هم به سوالات بقیه جواب می داد.
سلام ببخشید برای آگهی روزنامه…
هنوز حرفم تمام نشده یک برگه دستم داد خشک و جدی گفت
این فرمو با دقت پر کنید
دلم میخواست با همان کاغذ بزنم توی سرش بعد دو ساعت معطلی نوبت مصاحبه من شد.به مرد میانسال روبرویم که فرم را بررسی میکند نگاه کردم یک ابرویش بالا رفت و سرش را بالا گرفت و گفت کارآموزی شرکت آرمان بودی؟ پس چرا نگهت نداشتن؟چه باید میگفتم؟ راستش را که نمی توانستم بگویم اگر هم دروغ میگفتم ممکن بود دستم رو شود.
فقط برای کارورزی اونجا مشغول بودم
دوباره نگاهش روی برگه رفت چیزی هم یاد گرفتی؟
بله بیشتر سندارو من میزدم
بالاخره دل از کاغذ کند و خیره در صورتم گفت:
بسیار خوب تماس میگیریم
بادم خالی شد. می دانستم کار پیدا کردن آسان نیست. اما باید هرچه سریعتر جایی مشغول میشدم یک هفته گذشت و صبح تا عصر دنبال کار می گشتم کم کم پس اندازم داشت ته می کشید و چون کارآموزی را نیمه رها کرده بودم دیگر برای حسابداری امیدی نداشتم. هر جا هم میرفتم یا سابقه کار میخواستند که من نداشتم یا آنقدر حقوقش پایین و ساعت کاریش طولانی بود که کلا بیخیالش میشدم شایان دوچرخه اش را گوشه حیاط رها کرد و با دو از پله ها بالا آمد و روزنامه را سمتم گرفت و گفت آبجی یکی دم در کارت داره
کی؟
همینطور که سمت آشپزخانه میرفت گفت: _نمیدونم یه آقاس
تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363
در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا
دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت
ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید
قیمت : 42 هزار تومان
دانلود رمان مادلینگ pdf آزاده شیرزاده






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید