انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان او چند نفر است

خلاصه داستان : هیراد آذریان، تک پسر خانواده‌ای سنتی و قدرتمند در تهران، مجبور است با دخترعموی پرشور و شیطونش، یسنا، ازدواج کند؛ دختری که کاملاً نقطه‌ی مقابل خونسردی و آرامش هیراد است. ماه‌ها می‌گذرد، عشق کم‌کم در دلشان جوانه می‌زند، اما یسنا متوجه رفتارهایی می‌شود که هیچ ربطی به هیراد خونسرد ندارد… رفتارهایی ترسناک و رازآلود که ذهنش را درگیر می‌کند. درست وقتی فکر می‌کند کم‌کم همه چیز را فهمیده، هیراد بی‌رحم‌ترین چهره‌اش را نشان می‌دهد و زندگی یسنا و فرزند در راهش را تهدید می‌کند.

دانلود رمان او چند نفر است اثری از هاله بخت یار

رمان او چند نفر است به قلم هاله بخت‌یار، عاشقانه‌ای اجتماعی و روانشناسانه است که مخاطب را از همان صفحات اول درگیر می‌کند. هیراد آذریان، تک پسر یک خانواده‌ی سنتی و معتبر تهرانی، به اجبار پدرش با دخترعموی پرشور و متفاوتش، یسنا، ازدواج می‌کند؛ دختری که تمام قوانین و آرامش هیراد را به چالش می‌کشد. در ماه‌های نخست زندگی مشترک، عشق آرام‌آرام در دلشان جوانه می‌زند، اما یسنا به رفتارهای عجیبی از هیراد پی می‌برد؛ رفتاری که هیچ شباهتی به خونسردی همیشگی او ندارد. وقتی راز پشت این رفتارها آشکار می‌شود، شخصیت بی‌رحم هیراد تهدیدی جدی برای زندگی یسنا و فرزندش می‌شود و داستان به بازی خطرناک قدرت، عشق و بقا تبدیل می‌گردد. «او چند نفر است» روایت تنش و جذابیتی است که خواننده را از آغاز تا پایان محو داستان می‌کند.

گوشه ای از رمان او چند نفر است:

همه چیز اجبار بود… اجباری وحشتناک! اجباری که تنم را می لرزاند… اجباری که آرزوهایم را له می کرد! به چشمانش نگاه می کردم، می لرزیدم… دستم را می گرفت، می ترسیدم… تنها که می شدیم، جانم به لب می رسید! اما او صبور بود. زیادی صبور…

آنقدری که ناگهان به خود آمدم و فهمیدم ضربان شدید قلبم از ترس نیست. انگار که دوستش داشتم! کم کم عاشقش می شدم… دیگر از گرمی دستش نمی ترسیدم. صدای بمش کنار گوشم زیباتر از لالایی بود! خوابم می برد… خوابی خوش!

خوابی که حین آن، بازوهای محکمش دور تن ظریفم پیچیده بود و بوسه های مهربانش روی موهایم می نشست و انگشتان بلندش تار تار موهایم را نوازش می کرد اما… یک روز در چشمانم زل زد! با همان چشمان سبز جنگلی… و دنیا روی سرم آوار شد. تنها یک جمله گفت… با اخم! و من… هزار بار در خودم مردم! “تو کی هستی؟

رمان او چند نفر است

بخش دانلود

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !