دانلود رمان عاشقانه pdf | رایگان بدون سانسور | صفحه 14 از 60 | انلاین رمان

انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

نتايج جستجو : دانلود رمان عاشقانه

رمان نیکوتین

رمان نیکوتین

خلاصه داستان : سَرو، از یک رابطه‌ی عاشقانه و رمانتیک، دست می‌کشه و کمی بعد‌تر، مشخص می‌شه علت این کارش، تمایلاتی بوده که تو این رابطه بهشون جواب داده نمی‌شده و تو همین دوران، با چند نفر از دوستان صمیمیش، به یک سفر چند روزه می‌ره؛ سفری که زندگیش رو دستخوش تغییر می‌کنه! سرو تو این سفر، با وریا -بردارشوهر صمیمی‌ترین دوستش- آشنا می‌شه؛ برادرشوهری که یک برچسب خیلی بزرگ، به اسم "تجاوز" بهش خورده. بعد از این سفر، اتفاقاتی می‌افته‌ که زندگی سرو و وریا، باهم گره می‌خوره و جریاناتی پیش می‌آد، که حقایقی رو میشه و....

رمان آغوش خالی

رمان آغوش خالی

خلاصه داستان : با سر و صداهایی که یهو اومد برگشتم عقب. خودش بود… بالاخره افتخار داد و اومد بیرون. دخترایی که تا الان برای دیدنش صبر کرده بودن هجوم بردن سمت ماشینش و اخمام رفت تو هم! احمقانه بود…. پوزخندی به خودم زدم…. من خودمم واسه همین اینجام دیگه! عکس و امضا گرفتن از اقای شمس. بعد نیم ساعت بلاخره یکم دور ماشینش خلوت شد و اروم رفتم سمتش…

دانلود رمان زیتون

خلاصه داستان : رمان باده من از شروع در نقطه پایانی آغاز میشه از همون جایی که باده برای زن بودن ، نفس کشیدن ، بودن ، اون جا رو ترک کرده . باده تلخ و شیرین ، آرام و طوفانی ، مستقل و وابسته است پر از تناقض و پر از زیبایی . برای باده همه چیز در شهر آبی رنگ شکل میگیره و در شهری خاکستری به نقطه اوج میرسه . میتوان زیبا زیست … نه چندان سخت که از عاطفه دلگیر شویم ، نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب ! لحظه ها میگذرند ، گرم باشیم پر از فکر و امید … عشق باشیم سراسر خورشید …

رمان هفت خط

خلاصه داستان : دیار رئیس مغرور و سرد یه شرکت تبلیغاتی که برای انتقام از قاتل برادرش عضو گروه مسابقات غیرقانونی میشه غافل از این که پدرش دنبال کسی می گرده تا وارد زندگیش بشه و از شرکت تو مسابقه منصرفش کنه...آلما که به خاطر آزادی پدرش مجبور به کار تو شرکت دیار شده این پیشنهاد و قبول می کنه ولی نمی دونه که دیار ازش کینه به دل داره و قراره بعد از این ازدواج اجباری این کارش و تلافی کنه و...

رمان هشت متری

رمان هشت متری

خلاصه داستان : ورود خانواده‌ی جدید به محله، می‌تواند دنیایی از رخدادها و تغییرات را به همراه داشته باشد. “ایمان امیری”، با برچسب “بی‌اعصاب”، به نظر می‌رسد که نقشی مهم در داستان ایفا می‌کند. آیدا نیز با ماجراهایی که پیش می‌آید، به چالش‌های جدیدی می‌پردازد. این داستان به نظر می‌رسد که با تنش‌ها و تغییرات زندگیِ “بی‌اعصاب” آیدا را مواجه می‌کند

دانلود رمان شوکا

خلاصه داستان : مرگ تنها عروس خاندان حسینی، باعث افسردگی نوه‌ی شش ساله‌شان می‌شود. شوکا روانشناس ماهر شهر با خاندان حسینی، در ازای درمان امیرعلی‌ معامله‌ای عجیب می‌کند.

رمان جایی نرو

رمان جایی نرو

خلاصه داستان : یک زن، یک مرد، دو شخصیت متضاد ، دو زندگی متضاد… وقتی کنار هم قرار بگیرن، چی پیش میاد؟! گاهی زندگی بازی هایی با آدم میکنه که غیرقابلِ پیش بینیِه … کیانمهر و ترانه ، برنده ی این بازی میشن یا بازنده؟! میتونن جای نداشتنهای هم رو پر کنن؟!ـ پایان خوش

رمان غیاث

خلاصه داستان : من غیاثم، غیاث ساعی. بوکسوری سی‌ساله، مغرور و گوشه‌گیر، که در هیاهوی زندگی زیرزمینی‌ام، شبی از سر نادانی با دختری جوان روبه‌رو می‌شوم. دختری که با وجود لطافتش، حضوری قدرتمند دارد. منی که همیشه از پیوندهای عاطفی دوری می‌کردم، حالا بی‌آنکه بدانم، اسیر نگاه‌های نافذ و ژرف او شده‌ام. زمان می‌گذرد و حقیقتی را که از آن می‌گریختم، آرام آرام درک می‌کنم؛ قلب من در قید و بند عشقی ناخواسته گرفتار شده است. اما درست زمانی که باور می‌کنم همه‌چیز را فهمیده‌ام، او با حقیقتی تازه و تصمیمی بزرگ روبه‌رویم می‌ایستد... و من باید با پیامدهای انتخاب‌هایم مواجه شوم.

رمان تصاحب

رمان تصاحب

خلاصه داستان : من اِلوینم..دختر هجده ساله‌ای که برای فرار از تنهایی قبول کردم با رئیس مافیای خشنی ازدواج کنم دوازده سال ازم بزرگ‌تر بود و یه عروسک می‌خواست نه زن زندگی. رئیس مافیایی که افتخارش سنگدلیش بود و آدماش بهش لقب شکارچی داده بودن. قوانین زیادی داشت و مهم‌ترینش، قانونی بود که برای روابطش وضع کرده بود؛ عاشق شدن ممنوع!  متاسفانه‌علی‌رغم اخطارهایی که داده بود، طی زمانی که باهاش زندگی می‌کردم عاشقش شدم و..

رمان طلایه

رمان طلایه

خلاصه داستان : طلایه، دختری با ریشه‌های اهوازی که در اصفهان زندگی می‌کند، در خانواده‌ای مذهبی و پایبند به سنت‌ها بزرگ شده است. روزی به جشن تولد یکی از دوستانش دعوت می‌شود. پس از اصرارها و خواهش‌های فراوان، سرانجام موفق می‌شود رضایت مادرش را برای رفتن به جشن جلب کند. اما وقتی وارد مهمانی می‌شود، فضای ناسالم و ناپسند آنجا توجهش را جلب کرده و تصمیم می‌گیرد زودتر بازگردد. طلایه موضوع را با دوستش فریبا در میان می‌گذارد، ولی فریبا مانع رفتن او می‌شود و تا نیمه‌شب او را در جشن نگه می‌دارد. سرانجام، پس از التماس‌های فراوان، فریبا می‌پذیرد که طلایه همراه یکی از پسرها به نام اشکان به خانه برود؛ پسر جوانی که خود نیز حال طبیعی ندارد. در مسیر بازگشت، اشکان او را به ویلایی نزدیک آنجا می‌برد. طلایه که انتظار چنین وضعیتی را نداشت، از شدت ترس بیهوش می‌شود. وقتی به هوش می‌آید، درد عجیبی در بدنش احساس می‌کند و خود را درون ویلا می‌یابد...