انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

دانلود رمان سردسیر pdf مهسا زهیری

خلاصه داستان : پروفسور انتظام، چهره‌ای برجسته و نام‌آشنا در دنیای فیزیک، سال‌هاست که چشم از جهان فروبسته؛ اما میراث علمی و خانوادگی‌اش هنوز زنده است و توسط پسر و نوه‌هایش اداره می‌شود. در ظاهر، همه‌چیز آرام، باشکوه و باثبات به نظر می‌رسد؛ اما زیر این سطح براق، واقعیتی پیچیده و پنهان جریان دارد،واقعیتی سرشار از تضادها و تفاوت‌هایی که تار و پود داستان را شکل داده‌اند. در این میان، حریر تصمیمی جسورانه می‌گیرد: برای نخستین‌بار کسی را وارد زندگی‌اش کند که می‌داند هرگز مورد پذیرش خانواده نخواهد بود. اما همین ورود، همه‌چیز را دگرگون می‌کند و حریر را به مسیری می‌کشاند که هیچ‌گاه انتظارش را نداشت. مسیری که بیشتر به باتلاقی شبیه است،جایی که شخصیت‌های رمان هرچه بیشتر برای رهایی تلاش می‌کنند، عمیق‌تر در آن فرو می‌روند. و در نهایت، تنها راه نجات‌شان، پناه بردن به یکدیگر است...

دانلود رمان جذاب جدید به نام سردسیر pdf مهسا زهیری

رمان جدید سردسیر در ژانر های عاشقانه ، معمایی ، سوپرایز و هیجانی به شدت به مخاطبان سایت آنلاین رمان پیشنهاد میشود.

گوشه ای از رمان سردسیر مهسا زهیری :

متن زیر فقط برای نمایش نحوه نگارش رمان میباشد

آموزشکده ای که قدمتی بیشتر از سن من داشت و هنوز سر پا مونده بود. شهرام ماشین رو راه انداخت. نگاهم رو به اون طرف شیشه دادم و به عبور آدم ها و ماشینهای خیابون چشم دوختم. از صبح امروز حالم خوب نبود و دلیلش رو حتی خودم درست نمیدونستم. ماه های اخیر سخت گذشته بودند. شاید اگر من هم مثل امیر خودم رو به اون راه میزدم و به شرایط عادت میکردم، همه چیز بهتر میشد؛ ولی انگار خون انتظام بیشتر از همه توی رگهای من جا خوش کرده بود که شرایط جدید هیچ جوره توی گتم نمی رفت.

سوزش اشک تا پشت چشمهام رسیده بود که شهرام پخش ماشین رو روشن کرد و یکی از آهنگهای ملایم کلاسیک توی فضا پیچید دستم رو زیر چونه زدم و گوشهام رو به آهنگ سپردم. نفس عمیقی کشیدم و قطره ای از گوشه ی چشمم چکید که با سرانگشت گرفتم. شهرام من رو با این اشکها زیاد دیده بود. بیشتر از امیر و بابا… بیشتر از فاطمه و ملورین… بیشتر از… انگار پخش خاموش شده بود.ماشین ها و درختها با سرعت بیشتری دور میشدند چونه ام رو از روی دستم بلند کردم و به جلو خیره شدم. ماشین سرعت گرفته بود. پرسیدم چه خبره؟

نگاه کوتاهی به عقب انداخت و جواب نداد. ماشین تکونی خورد. به صندلی چسبیدم و گفتم چه کار میکنی؟ زودتر برسیم از دست من راحت بشی بالاتر رفت. رسماً توی از دست تو؟!
سرعت ماشین بزرگراه مشغول سبقت و لایی کشیدن بود.تأكيد کرد از دست من.

لوس نشو!

این طوری میگه؟ – لوس نشم؟!… حرفش خنده دار نبود؛ اما من رو به خنده انداخت حق داشت. نگاهم به رز روی پاهام افتاد و لحن ملایم تری گرفتم خیله خب آروم تر!! چه آرومی؟ چطوری؟… من رو جون به لب کردی میدونم.

تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363

در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا و تلگرام و واتس اپ

دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت

ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید

قیمت : 45 هزار تومان

دانلود رمان سردسیر pdf مهسا زهیری

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !