رمان | صفحه 50 از 61 | انلاین رمان

انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

دانلود رمان تارگت pdf گیسو خزان

دانلود رمان تارگت pdf گیسو خزان

خلاصه داستان : میران محمدی، پسری سختگیر و متعصب نسبت به جنس مونث است. او زخم‌هایی از اتفاقات گذشته زندگی خورده است و در جستجوی آرامش است. برای زدن زخم‌های مشابه خودش در قلب، دخترش را پیدا می‌کند. این دختر سوژه‌ای برای زندگی او می‌شود، دختری که باید تقاص مادرش و پس بده. او ساده و سر به زیر است، اما به نظر می‌رسد مناسب‌ترین گزینه برای سیبل هدف شدن باشد…

دانلود رمان نوشیکا pdf نساء حسنوند

دانلود رمان نوشیکا pdf نساء حسنوند

خلاصه داستان : حاج یاسین، به درخواست بزرگ و معتمد محل، مجبور می‌شود تا آهو را به صورت صوری به عقد موقت خود درآورد. آهو، به خاطر جواب منفی که به پسرعموی نااهل خود داده، هر روز و هر ساعت مورد اذیت و آزار او قرار می‌گیرد. به همین دلیل حاج صابر از یاسین می‌خواهد تا آهو را به عقد خود درآورد.

دانلود رمان سودا و رادمان pdf ملیسا حبیبی

خلاصه داستان : سودا، دختری که در دانشگاه عاشق رادمان می‌شود، اما وقتی با خواهرش آشنا می‌شود، عشق آن‌ها نیز شکل می‌گیرد. رادمان در نهایت با خواهر سودا ازدواج می‌کند. سودا برای فراموش کردن رادمان به خارج از کشور می‌رود تا ادامه تحصیل دهد. پس از چهار سال، بازگشته و متوجه می‌شود که هنوز به رادمان بی‌حس نیست. برای همین، تصمیم می‌گیرد با اولین خواستگارش ازدواج کند…

دانلود رمان سیاه‌ نمایی pdf مریم پیروند

خلاصه داستان : الوند، پسری که نتیجه‌ی یک رابطه‌ی اشتباه است، سال‌هاست که خانواده‌اش را ترک کرده و زندگی‌ای عجیب و پرماجرا را برای خود رقم زده است. این زندگی پر از افراد مختلف با شغل‌ها و سیاست‌های کثیف است. در مسائل کاری، او با یکی از رقبای بزرگ خود درگیر می‌شود و تصمیم می‌گیرد برای انتقام، به دختر تنهای آن شخص نزدیک شود. این دختر از کارهای پدرش آگاهی دارد و حاضر است برای نجات جانش ، هر چیزی را قربانی کند.

دانلود رمان ناجی زخم خورده pdf نرگس

دانلود رمان ناجی زخم خورده pdf نرگس

خلاصه داستان : “ ترنم ” با پدری متعصب و سخت‌گیر زندگی می‌کند. اما دلخوشی‌اش به وجود مادرش و پسرخاله‌اش ، “ الیاس ” ، است. صمیمیت و وابستگی او و الیاس به کودکی‌شان محدود نشده و همچنان باقی‌ست. با وقوع اتفاقاتی مرتبط با برادر ناتنی الیاس، “ آراز ” ، زندگی “ ترنم ” و “ الیاس ” تغییر می‌کند و فصل جدیدی از زندگی برایشان آغاز می‌شود.

دانلود رمان زندگی به وقت اقلیما pdf نیلوفر قائمی فر

دانلود رمان زندگی به وقت اقلیما pdf نیلوفر قائمی فر

خلاصه داستان : رمان زندگی به وقت اقلیما رمانی متفاوت با درون مایه ای تخیلیست که در بسیاری از عقاید و مکتب ها تایید می شود،تناسخ یا کالبد جسم یا...اما اتفاقی که در رمان زندگی بوقت اقلیما رخ می دهد...داستان دختری به نام جاناست که زندگیش دست خوش اتفاق عجیبی میشه،جانا یه دختر مجرد نقاش با پدر مادری فرهیخته ست که قراره بزودی با شخصی ازدواج کنه.روز واقعه جانا در مسیر بازگشت از گالری به خونه با زانیار تصادف میکنه و بعد از چند روز وقتی که از کما در میاد...اون خودش رو اقلیما 25 ساله خیاط،صاحب همسر و فرزند میدونه،از قضا همسر اقلیما برادر زانیار هست و هیچ زمینه ی ذهنی ای از جانا در سر اونا وجود نداشته و این در صورتی ست که اقلیما دقیقا همون روزِ تصادف فوت شده بود.اما داستان به اینجا ختم نمیشه بلکه...

دانلود رمان آسمان دیشب آسمان امشب pdf مهسا نجف زاده

دانلود رمان آسمان دیشب آسمان امشب pdf مهسا نجف زاده

خلاصه داستان : به نظر می‌رسد که داستان “سارا” دختری با ویژگی‌های خاص است. او عاشق نجوم و دارای عادت‌های منحصر به فردی است. وقتی علیررضا وارد زندگی‌اش می‌شود، تنها کسی می‌شود که به سارا بیشتر از همه نزدیک می‌شود. این رمان، از ابتدا ممکن است چرت به نظر برسد، اما باید به داستان فرصت داده شود. داستان عاشقانه‌ای با صحنه‌های جذاب و خاص است که مخاطبان خاص خود را دارد.

دانلود رمان اوهام pdf بهاره حسنی

دانلود رمان اوهام pdf بهاره حسنی

خلاصه داستان : داستانی جنایی که با حادثه ای که برای نیکو اتفاق می افتد شروع میشود.بر اثر این حادثه نیکو حافظه خود را از دست داده است و در بیمارستان بی هوش است.پس از به هوش امدن ، روانشناس اون اعلام میکنه که قبل از حادثه دچار بیماری های روانی بوده . نیکو به خونه برمیگرده در همین حین یک سری قتل های زنجیره ای شکل میگیره که باعث میشه کم کم نیکو حافظه اش رو بدست بیاره ...

دانلود رمان بازی pdf نگار قاف

دانلود رمان بازی pdf نگار قاف

خلاصه داستان : «مامان؟ بچه‌ها من رو بازی نمی‌دهند...». مادر جلوش زانو زد تا هم‌قدش شود. اشک‌هایش را پاک کرد و با صورتی که انگار از جوانی پیر شده بود، گفت: «کاش وقتی بزرگ هم می‌شوی، بازی‌ات ندهند مامان...»