انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان آشور

خلاصه داستان : سمر، دختر جوانی از یک خانواده ترک، قربانی رسمی قدیمی می‌شود و ناخواسته به عقد آشور درمی‌آید؛ مردی مغرور، قدرتمند و به‌شدت غیرتی که همه از صلابت و خشمش حساب می‌برند. این ازدواج اجباری در ابتدا برای سمر چیزی جز اجبار و دلخوری نیست، اما شعله‌های احساسی پنهان، کم‌کم میانشان زبانه می‌کشد و پیوندی آتشین شکل می‌گیرد. درست زمانی که سمر خیال می‌کند عشق می‌تواند همه‌چیز را آرام کند، با چهره‌ای دیگر از آشور روبه‌رو می‌شود؛ خشم‌های بی‌امان و رفتارهایی غیرقابل‌پیش‌بینی که قلبش را میان ترس و دلبستگی سرگردان می‌کند…

دانلود رمان آشور از نیلوفر قائمی فر

رمان عاشقانه «آشور» اثر نیلوفر قائمی فر داستانی عاشقانه و اجتماعی با تم ازدواج اجباری است که در بستر رسم‌ و رسوم یک خانواده ترک روایت می‌شود. سمر، دختری نجیب و سنتی، برخلاف میل قلبی‌اش مجبور می‌شود با آشور، مردی غیرتی و مقتدر، ازدواج کند؛ پیوندی که در ابتدا رنگ اجبار دارد اما به‌تدریج به عشقی سوزان و پرحرارت تبدیل می‌شود. با این حال، پس از شروع زندگی مشترک، سمر با روی دیگری از آشور روبه‌رو می‌شود؛ خشم‌های مهارنشدنی و رفتارهایی مرموز که آرامش زندگی‌شان را تهدید می‌کند. این رمان با ترکیب احساسات عمیق، تعصب، غیرت و کشمکش‌های خانوادگی، روایتی پرتنش و درگیرکننده را برای مخاطب رقم می‌زند.

گوشه ای از رمان آشور :

سامان با خنده گفت توش چهار تخم میریختی نه که داد داد حرف میزنه حنجره اشون خش  برداشته.

عمو بوران برگشت چپ چپ به سامان نگاه کرد و گفت:

کم مارو دست بنداز پسر

سامان … چی؟ نمیشنوم بابا!!! کرمون کردی انقدر داد زدی

مارال سینی به دست غش غش به اداهای سامان میخندید داشتم از پله ها بالا میرفتم آشور  پشت به پله ها بود اما یوسف روبروی پله ها نشسته بود که با نگاهی گرم بدرقه ام میکرد، یوسف  خیلی مهربون و آروم بود همیشه در کنارش حس اطمینان خاطر داشتم برعکس آشور که حس  ترس و دلهره بهم میداد.

حموم توی اتاق خودم بود و به حموم هم توی هال بود که فقط بابا ازش استفاده میکرد ولی من  و عمه و مارال از حموم اتاق من استفاده میکردیم در اتاقو قفل کردم.

خودمو سرزنش میکردم من باید میزدمش من باید از حقم دفاع میکردم اون موقع که زیر آرنجمو لمس میکرد وقتی عکس العمل نشون ندادم فکر کرد من بهش اجازه ی هر کاری رو میدم؟!!!

دانلود رمان آشور

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !