رمان اغواگر

- تعداد صفحه : 1542
- ژانر : دانلود رمان رایگان ، دانلود رمان عاشقانه ، دانلود رمان هیجانی
- کیفیت : pdf
خلاصه داستان : ملودی که عاشق سامان بوده فریب او را خورده و حالا در کمال ناباوری شاهد نامزدی سامان و خواهرش میشود ملودی از یک همکلاسی اش در دانشگاه به اسم علی کمک میگیرد برای انتقام از سامان، اکنون در یک مهمانی زمان اجرای نقشهی آن ها فرا رسیده ....
دانلود رمان اغواگر از نیلوفر قائمی فر
گوشه ای از رمان اغواگر:
ناخن های بلند مو روی کاپوت ماشین میکشیدم تا بتونم تعادلم را حفظ کنم اما هر چی که میخواستم این تعادل بیشتر حفظ بشه انگار بیشتر زوالش از دستم در می رفت. همین طوری که چشمم ، هی سیاهی میرفت و تار می دیدم و تصویر مجدد واضح می شد.
دیدم که کیانا همراه علی داره از پله های ساختمانی دانشکده پایین میاد اون قد بلندش که یک سر و گردن از کیانا بلندتر بود هویدا بود که اون مردی که پشت کیانا هست خود علی همین که داره همراه کیانا به سمتم میاد به نور امیدی توی دلم روشن کرد که ممکنه که به حال و روز من راضی بشه و به طبق نقشه من نقش بازی کنه.
با امروز یازدهمین بار که طرف علی میایم و با علی صحبت میکنیم که هر جور شده راضی بشه اما علی نه آدم پولکی بوده نه آدم دهن بینی بود و بر عکس همه آدما اهل جاه طلب و سوء استفاده گری هم نبود.
نمیدونستم واقعا با علی باید چه برخوردی بکنیم که هر جور شده راضی بشه هیچ آدمی را نمی شناختم که مثل علی تو شرایط ویژه باشه یعنی هم آدم مرفهی نباشه و هم آدم متعهدی باشه و اون برای این بازی بهترین انتخاب بود که فکر میکردم
کیانا به طرفم میدوئید اما علی با گامهای بلندش با یه من اخم رو صورتش که جدیتشو چند برابر میکرد به طرفم میومد هرچی که اون نزدیک تر میشد انگار تپش قلب من بالاتر میرفت نمیدونم باز همون هیجان کاذب بهم دست داده یا ترس از اینه که مثل ده بار قبل، قبول نکنه !
قبل رسیدن اونا به من جفت زانو هام خم شد و جلوی سپر ماشین به زمین افتادم کیانا یه جیغ کوتاهی زد و اومد طرفم شونه هامو در بر گرفت و گفت چی شد؟ وای چی شد؟ ملودی حالت خوبه؟ تو که اینجوری نبودی چی شده؟ نکنه چیزی مصرف کردی چیزی خوردی؟ دارو خوردی؟
پشت سر هم سوال ها را می پرسید و سر من از سوالای زیادش شبیه تنگ شیشه ای در حال ترکیدن علی که به ما رسید جای اینکه مثل کیانا بدتر از من دست و پاشو گم کنه به سمت دیگه رفت وسط اون حال وخیم با خفگی گفتم اون کجا میره؟
کیانا به طرف علی نگاه کرد و با حرص گفت: ولش کن بابا پسره ی غد یه دنده؛ گدا به گدا رحمت به خدا این به پول و پله برسه میشه نمرود ، دختر از الان ما رو آدم حساب نمیکنه اصلا چی براش مهمه که ما و پول و موقعیت براش مهم باشه؟!
کیانا مثل خودم جثته زیاد درشتی نداشت هی تلاش میکرد که من رو از زمین بلند کنه اما دوتایی با هم دیگه میخوردیم زمین شبیه پت و مت شده بودیم بالاخره از جا بلندم کردو سوئیچ رو از تو جیبم برداشت و در ماشین رو باز کرد تازه در ماشین رو باز کرده بود که منو بفرسته داخل ماشین که علی از راه رسید.
یه شیشه آب تو دستش بود همین که علی را دیدم دوباره انگار پاهام سست شد و خوردم زمین همون مابین در ماشین شبیه آدم هایی شده بودم که انگار پارکینسون دارن و از لرزه زیاد تعادل ندارن علی جلوی پام چنباتمه زد و در شیشه آب و باز کرده یکی دو تا چنگ آب به صورتم زد و…
دانلود رمان اغواگر






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید