انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان سنگ قلب مغرور

خلاصه داستان : مهرا  خانواده اش را بر اثر یک تصادف از دست داده، با قبول شدن ارشد معماری تهران، در تهران شروع می کند. او در کنار تحصیل، وارد یک شرکت معماری مطرح برای کار می شود. پروانه تنها دوست صمیمی دانشگاهیش که با مادربزرگش زندگی می کند، به خاطر هزینه بالای عمل مادربزرگش از مهرا کمک میخواهد. مهرا از حسان، رئیس شرکت که به قلب سنگ مغرور معروف است، درخواست وام می کند. حسان دخترگریز، برای کلکل با گذاشتن یک شرط قبول می کند که مهرا ....

دانلود رمان سنگ قلب مغرور از آسیه 98

گوشه ای از رمان سنگ قلب مغرور :

بسه بچه پر رو خونه نداری خونواده داری که؟ نداری؟

اره دارم یعنی داشتم الانم تو قبرستون برای همیشه خوابیدن

اینبار عمو تقریبا سرم داد زد. البته منم تند رفته بودم حق داشت.

بسه دختر بسه پاشو پند روز بیا اینجا پیش ما بابا حاجیو مامان حاجی بدجوری بیتابی میکننا…… عمو جون من که تقریبا هو روز بهشون زنگ میزنم حالا نتونستم این دو روزو زنگ بزنم دیگه . نشد  دیگه

همش که پشت تلفن نمیشه پاشو. چند روز بیا اینطرف هم حال و هوات عوض شه و هم دل این پیرزن پیرمرد و شاد کن.آخه عمو حرفی میزنیا من ۲ هفته ی دیگه امتحانام شروع میشه کجا ول کنم بیام ؟

چه بهتر ! کوتا دو هفته ی دیگه اونقدر از خرخونیت مطمئنم که حاضرم شرط ببندم تا الان ده دور تمام کتاباتو خوندی . پاشو الان حرکت کن

عمو تو رو خدا چه اصراری دارین؟ ماه بعد میخوره تابستون اونموقع میام دیگه

مهرا وقتی میگم بیا یعنی بیانه نیار روی حرف من حتما یه چیزی هست که اصرار میکنم

با این جمله ی عمو دیگه مطمئن شدم به اتفاقی افتاده نگران پرسیدمک

عمو تو روخدا چیزی شده؟ مرگ مهرا بهم راستشو بگین

نه عمو جان فقط زودتر بیا

آخه اینجوری تا اونجا سالم نمیرسم بگو به خاک بابام اتفاقی نیفتاده؟

مهرا دفعه ی آخرت باشه اینطوری صحبت میکنی خیلی خوب بابا حاجی به کم حالش خوش نیس بیقراریتو  میکنه.

الهی من فداش شم. مخلص بیقراریشم هستم الان کجایی عمو؟ اگه پیششی گوشیر و بده بهش تا حالشو جا  بیارم

عمو با بغض جوابمو داد.

دختر چقدر حرف میزنی؟ پیشش نیستم زودتر حرک کن

باشه بابا چرا میزنیم تا شب حرکت میکنم

نخیر لازم نکرده تا به ساعت دیگه حرکت کن. فهمیدی تا شب باید اینجا باش؟

باشه میرم الان وسایلمو جمع کنم بیام کاری ندارین؟

نه فقط از تهران خارج شدی تک بزن

باشه. خدافظ

نفهمیدم چطوری رسیدم خونه وسایلمو جمع کردم پری راه افتادم حرکت کردم سمت شهری که سه سال  ازش دلچرکینم…

برای دانلود پس از وارد کردن ایمیل فایل رمان برای شما نمایش داده میشود 

رمان سنگ قلب مغرور از آسیه 98

بخش دانلود

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید