انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان شهربازی

خلاصه داستان : این دنیا شبیه یک شهربازی است؛ بعضی‌ها وارد بازی می‌شوند، بعضی‌ها بازی‌ها را هدایت می‌کنند و گروهی هم سرگرمی‌های تازه می‌سازند. در این میان، عده‌ای گرفتار بازی می‌شوند و حالشان خراب می‌شود، در حالی که دیگران سرخوش از هیجان‌های توخالی با صدای بلند می‌خندند و حتی نگاهی به آن‌هایی که حالشان بد است نمی‌اندازند. دختر داستان ما در این شهربازی تبدیل به بازیچه‌ی دست مردان مهم و عزیز زندگی‌اش می‌شود و در دل همین بازی‌ها آرام‌آرام بزرگ می‌گردد…

دانلود رمان شهر بازی اثری از allium

گوشه ای از رمان شهر بازی:

صدای جیغ مامان مانع شد تا بابا نتونه ادامه ی حرفش و بزنه

_ بسه دروغ نگو کدوم علاقه اگه دوسم داشتی ، اگه فقط یه ذره به منم فکر کرده بودی این کارو باهام نمی کردی ،یه بچه رو این وسط بازیچه قرار نمی دادی ، بچت نمی شد وسیله تا به هدفت برسی. بچم چه گناهی کرده که من نمیتونم درست باهاش برخورد کنم ، که هر وقت میبینمش یادم میاد شوهرم چه کرده با من . بد کردی حمید ، نمی تونم فراموش کنم ، خسته شدم…

برای اینکه ادامه ی این دعوای هر روزه رو نشنوم رفتم به سمت پشت بوم .

دیگه حالم از این دعوا به هم می خوره.

خسته ام از این بغض تو گلو که انگار با من متولد شده.

از قایم شدن به اندازه ی تمام عمرم خسته ام.

خونمون رو دوست دارم یه خونه ی بزرگ که جا زیاد داره واسه وقتایی که نباید تو چشم باشی وقتایی که نباید دیده بشی.

با دور شدن از اونا صداشون دیگه بهم نمی رسید اما چه فایده وقتی که حرفاشون ، دلیل دعواهاشون ، روی روحم حکاکی شده.

خیلی سخته اسمت توی دعوای هر روزه ی پدر و مادرت باشه.

اما سخت تر از اون اینه که خیلی های دیگه هم این دعوا رو دید و شنیده باشن.

درد داره که برای پدرت وسیله بوده باشی و برای مادرت نا خواسته و مانع پیشرفت…

یک ساعتی بود که روی پشت بام بودم. قصد کردم برم به اتاقم احتمال میدادم که دیگه دعواشون تموم شده باشه . حدسم درست بود دیگه خبری از دعوا نبود . بابا رفته بود شرکت و مامان هم داشت آماده می شد که با دیدن من کلی غم اومد تو نگاهش غمی از جنس دلسوزی مادرانه انگار تازه متوجه حضور من شده بود به روش لبخند زدم حرفی واسه گفتن نداشتم همین که میدونستم اون ته قلبش من و دوست داره برام کافی بود شاید ، انتظار روابط گرم مادر و دختری نداشتم، خواستم برم داخل اتاقم که صدام زد.

رمان شهر بازی

بخش دانلود

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !