رمان مونتیگو

- تعداد صفحه : 3744
- ژانر : دانلود رمان عاشقانه ، دانلود رمان هیجانی
- کیفیت : پی دی اف
خلاصه داستان : طرفداراش بهش میگن مـونـتـیـگـو!به معنی کینگ و پولدار...اولین بار شش سالم بود که دیدمش،اون دوازده ساله بود ، با چشمای یاغی و صورت خشنی که کل بچه های هم سنش رو میترسوند!اروند از همون زمان متنفر بود،از خانوادش ، از پدر من که میشد عموش ، از برادرام ، از تمام اطرافیانش و هرکسی که سعی میکرد بهش نزدیک بشه ، از همه جز من!نیلوفر ارم ، دختر عموی اروند ارم!اروندی که هیچ وقت بهم نگفت نیلوفر....از همون اول براش طلا بودمطلای مونتیگو!فوتـبـالـیـسـت معروفی که تمام ایران میشناسنش اما فقط من میدونم اروند واقعی زمین تا آسمون تفاوت داره با اروندی که بقیه میشناسن ...
دانلود رمان مونتیگو از سبا سالاری
رمان « مونتیگو » نوشتهی سبا سالاری یک داستان عاشقانه و هیجانی است که در دلش رازهای زیادی نهفته است. این رمان روایتگر داستان نیلوفر ارم است که از کودکی با اروند ارم، فوتبالیست معروف ایران، در ارتباط بوده است. اروندی که همه او را به نام “مونتیگو” میشناسند، جوانی سرد و مغرور است که هیچکس نمیتواند به قلبش راه پیدا کند جز نیلوفر. از همان ابتدا، نیلوفر برای اروند مانند طلا بوده است؛ همانطور که اروند همواره از دنیا و اطرافیانش متنفر است، اما برای نیلوفر، اروند شخصی متفاوت و پیچیده است. داستان این رمان به تدریج رازهای تاریک اروند را آشکار میکند و کشمکشهای درونی او را نشان میدهد که در مقابل ظاهر سرد و بیروحش، دنیای پر از احساسات و پیچیدگیهایی دارد. مونتیگو داستانی است از عشق و نفرت، از پذیرش و مقاومت، که در پس هر صفحهاش هیجان و تعلیق منتظر خواننده است.
گوشه رمان مونتیگو:
حوصله شان را نداشت تمام تنش عرق کرده و بدنش کوفته بود در چهل و هشت ساعت گذشته به اصرار جاوید تنها دو ساعت خوابیده و بازی بیش از انتظار خسته اش کرده بود مثل همیشه ابروهایش در هم بود و جز مسیر روبه رویش به هیچ کس دیگر نگاهی نمی انداخت.
همه عادت داشتند به اینکه او را در این وضعیت ببینند انگار که هیچ کس اطرافش نبود نه طرفداری نه، بادیگاردی و نه حتی خبرنگاری
جاوید که چهره در هم و چشمهای عصبی اروند را دید دست هایش را باز کرد و خودش را جلو کشید رفیق کودکی اش را خوب میشناخت تا چندثانیه ی دیگر از کوره در می رفت :
کافیه دوستان آقای ارم خسته ن لطفا راه رو باز کنید
خبرنگار سمجی خودش را از روی دست جاوید که سعی داشت اروند را به ماشین برساند گذراند :
آقای ارم هنوزم اصرار دارید عکسایی که از شما و خانم سروری تو ترکیه پخش شده فتوشاپه؟!
لحن دختر جوان پرتمسخر بود
جاوید لبش را گزید و خواست خبرنگار پررو را کنار بزند اما دیر شده بود
اروند کج پوزخند زد و ابروی چپش را بالا انداخت :
من هیچ زمان اصرار نداشتم
دخترک ماتش برد
هم از لحن تیز و تمسخر آمیز اروند ، چشم هایی که از نزدیک خیره اش شده بودند و ناخواسته شخص مقابل را تحت تاثیر قرار میداد و هم ازینکه بالاخره توانسته بود سوالی بپرسد که اروند ارم عکس العمل نشان دهد
اروند زیر چشمی نگاه تیزی به جاوید انداخت و ادامه داد :
بیشتر مدیر برنامه م اصرار داشتن
جاوید هول شده خودش را جلو کشید و با همان لبخند مصنوعی که روی لب داشت زمزمه کرد :
بسه ، میدونی به چند نفر رشوه دادم که دهنشونو ببندن تا قضیه اون دختره تموم بشه؟ میدونی چه قدر واسمون آب خورد؟
اروند مثل همیشه بی خیال و کوتاه جوابش را داد :
شر و وراشون برای من اهمیتی نداره برای تو داره؟ پس زودتر ردشون کن چون کم کم دارن حوصله مو سر میبرن
جاوید میدانست اگر تا چند دقیقه ی دیگر دست به کار نشود رفتار اروند باز هم خبرساز میشود برای اروند اهمیتی نداشت نه در پیج اینستاگرامش فعالیت زیادی داشت و نه سایت و مجله ها را دنبال میکرد
با چشم به یکی از بادیگارد ها اشاره زد مرد خشک سری به نشان تایید تکان داد و جلو آمد خیلی زود راه باز شد اروند بی حوصله سمت پارکینگ قدم برداشت که صدایی بغض دار و آشنا از دور میخکوبش کرد :
نه پدر دارم نه مادر نه اسم ، نه فاميل ! جنایت نکردم آدم نکشتم دزدی هم نکردم که مثل مجرما منو اینجا نگه داشتید
صدای مرد می آمد
اروند ندیده میدانست مرد لباس نظامی به تن دارد
زبون درازی نکن دختر جون که بد میبینی با لباس پسرانه اومدی ورزشگاه که چی؟ مگه اینجا جای دختره؟ ! اسم و فامیلت رو بگو و زنگ بزن به پدرت و گرنه که امشب رو مهمون مایی…
تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363
در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا و تلگرام و واتس اپ
دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت
ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید
قیمت : 48 هزار تومان
رمان مونتیگو






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید