انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان ژیکان

رمان ژیکان

خلاصه داستان : او چاره‌ای جز به به‌دست آوردن حقوق خود ندارد با عجز به هر ریسمانی چنگ می‌زند و سرانجام همان ریسمان او را به دار می‌آویزد!

دانلود pdf رمان ژیکان

گوشه ای از رمان ژیکان :

خطر از بیخ گوشت گذشت صنم بانو

به سمت در ورودی میرم و بعد از پوشیدن دمپایی های بنفش رنگ که از شدت توی آفتاب موندن سفید شده بودن راهی دست شویی گوشه حیاط میشم مسواکم رو از داخل لیوان شیشه ای روی روشویی بر میدارم و شروع به مسواک زدن میکنم.

طبق عادت همیشگیم زمان مسواک زدن به چهره خودم توی آیینه شکسته دست شویی خیره میشم ابروهای پرپشت مشکی داشتم که هربار با دیدنشون یاد برگ ریحون میافتادم چشمهای کشیده قهوه ای رنگم من رو یاد چشمهای پدر بزرگم می انداخت آهی میکشم و به پوست نه چندان سفیدم خیره میشم انگار خدا موقع آفرینش من، هرچی رنگ تیره بود پاشیده بود توی صورتم

کفهای داخل دهنم رو خالی میکنم و بعد از تمیز کردن مسواکم دستی به بینی کوچیکم میکشم که تنها نکته مثبت زیبایی صورت من بود مسواکم رو داخل لیوان بر میگردونم و بعد موهای فر مشکیم رو از جلوی صورتم کنار میزنم و راهی ساختمان میشم بعد از چک کردن آستین لباسم وارد اتاق میشم و خودم رو روی تخت پرت میکنم

این قدر تکون نخور صنم

دستم رو مشت میکنم و محکم روی تخت میزنم سرم رو از روی تخت پایین میارم و به صبا که مشغول شونه کردن موهای قهوه ای رنگش بود نگاه میکنم بی تفاوت بهم نگاهی می اندازه و بعد به سمت دیوار میچرخه و به کارش ادامه میده طوری که بشنوه میگم

اللهم اشف كل مريض

سرم روی بالشت نه چندان پربارم میذارم و گوشیم رو از زیر بالشت بیرون میارم کلافه نگاهی به ساعت می اندازم و زیر لب میگم

آخه- ساعت ده وقت خوابه؟ مرغ ها هم بیشتر از ما بیدار میمونن.

گوشیم رو برای ساعت چهار و نیم کوک میکنم و بعد به سقف خیره میشم جرات این که شبها گوشی دستم بگیرم رو نداشتم چون مطمئن بودم در صورت دیده شدن این تخلف خبری از گوشی دیگه نیست. پتوی سبز رنگم رو روی خودم می اندازم و توی دنیای خیالی خودم غرق میشم تا به خواب برم.

بلند شو صنم اذان شده.

دستم رو مشت میکنم و محکم روی تخت میکوبم.

یکی از چشمهام رو باز میکنم و بعد به چهره صبا که مثل عزرائیل بالای سرم ایستاده بود خیره میشم سرجام مینشینم و چشم بسته دنبال گوشیم میگردم نگاهی به ساعت می اندازم و میبینم ربع ساعت زودتر بیدار شدم صبا بعد از این که مطمئن میشه بیدار شدم با ناز از اتاق بیرون میره زنگ گوشیم رو قطع میکنم و از روی تخت میپرم پایین و راهی دستشویی میشم بعد از گرفتن وضو آستین لباسم رو پایین میکشم و وارد ساختمان میشم.

بقیه نمازشون رو خونده بودن و داشتن صبحانه میخوردن و چادر و سجاده ای از داخل طاقچه بر میدارم و شروع میکنم به نماز خوندن سلام نمازم رو میدم و بعد سجاده رو جمع میکنم و با چادر سرجای قبلیشون میذارم

– صنم بيا صبحانه.

پشت دستم رو به چشم هام میمالم و بعد میگم

خوابم میاد بعدا میخورم

قدم هامو تند میکنم و خودم رو به تخت میرسونم کش موهام رو خودم باز میکنم و بعد زیر پتو میخزم و می خزم و چشمهام رو میبندم.

بلند شو بچه دیرت میشه.

سرم رو از زیر پتو بیرون میارم که صورت مامان جلوی چشم هام ظاهر میشه مثل همیشه روسری سفید رنگی به سر کرده که صورت سفیدش رو سفیدتر نشون میده موهام رو از روی صورتم کنار میزنم و بعد روی تخت مینشینم مامان بعد از این که مطمئن شد بیدار شدم از اتاق بیرون میره با دیدن ساعت از تخت گرم و نرمم دل میکنم و شروع به شونه کردن موهام میکنم یک ساعت فرصت داشتم تا کارهام رو انجام بدم و بعد به مدرسه برم به لطف حضور کرونا یک روز در میون میبایست برم مدرسه و امروز به خاطر امتحانی که داشتیم همه بچه های کلاس به مدرسه می اومدن.

دانلود رمان ژیکان

برای دانلود پس از وارد کردن ایمیل فایل رمان برای شما نمایش داده میشود 

بخش دانلود

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است ، اولین نفری باشید که نظر میدهید !