رمان گناهکار

- تعداد صفحه : 1764
- ژانر : دانلود رمان رایگان ، دانلود رمان عاشقانه
- کیفیت : PDF
خلاصه داستان : زندگیمو پر از سیاهی کردم . پر از نفرت و تاریکی .. فقط به خاطر همون عذابی که همیشه ازش دَم می زد . انقدر که برای خودم این واژه ی گناهکار رو تکرار کردم تا تونستم کاری کنم بشه ملکه ی ذهن و روح و قلبم . اون شعارش دوری از گناه بود ولی عملش ، یک گناهکارِ حرفه ای بود.. یه آدم از جنس تاریکی ولی با ظاهری شیشه ای ، شکست .. بالاخره تونست ظاهر شیشه ای و شکننده ش رو هزار تیکه کنه . و اونوقت بود که ظاهر زشت و پلید گناهانش نمایان شد . و من دیدم ، به چشم دیدم . بزرگترین گناهان اون افراد گناهکار رو دیدم و نفرت رو تو وجودم پرورش دادم . نفرت همون چیزی که بر قلب سنگی من حکومت می کرد.. من… آرشام… اسمم گناهکار ، رسمم تباهکار… پایان خوش
دانلود رمان گناهکار pdf فرشته تات شهدوست
گوشه ای از رمان گناهکار pdf فرشته تات شهدوست :
به طرف اتاق کارم رفتم. اتاقی که جز خودم هیچ کس حق ورود به اونجا رو نداشت. چه در حضور من و چه در نبودم،اگر کسی به یک قدمی اینجا نزدیک میشد و یا قصد کنجکاوی داخل اتاق رو داشت بی برو برگرد باید جلوی چشمام مجازات می شد.هیچ وقت نمی تونستم تحمل کنم که زیر دستم از فرمانم سرپیچی کنه. در غیر اینصورت جزاش خیلی خیلی سنگین بود،جلوی در رو به شکوهی کردم و با همون اخمی که رو صورت داشتم گفتم : بگو…
می دونست اینجور مواقع تنها به اصل قضایا گوش می کنم نه جزئیات …
_ قربان آقای شایان تماس گرفتند و اصرار داشتند حتما به سر برید پیش ایشون ظاهرا کار مهمی با شما داشتند و….
دستمو بالا آوردم … سکوت کرد پشتمو بهش کردم و بدون هیچ حرفی وارد اتاق شدم. در رو از داخل قفل کردم
تاریک بود. با زدن کلید برق فضای اتاق روشن شد. ولی نه روشناییش خیلی کم بود. خیلی خیلی کم…
دوست نداشتم حتی ذره ای نور به داخل این اتاق بتابه… اینجا باید تاریک می موند
فقط تاریکی
هیچ کس و هیچ چیز جز آرشام حق ورود به اینجا رو نداشت به نور هم چنین اجازه ای رو نمی دادم
مثل همیشه با نگاه تیز و دقیقی فضای اطرافم و از نظر گذروندم. همه چیز سر جای خودش بود کمد مخصوصم… میز و صندلی وسط اتاق. وایت بردی که روی سه پایه گوشه ی دیوار بود.
و همینطور مجموعه ای کامل و بی نقص از عکسهایی که با وجود اونها من رو قدم به قدم به هدفم نزدیک میکرد
تمامی اونها رو تو یک ردیف کنار هم به دیوار زده بودم.عکس ولی نه هر عکسی عکس همه ی اونایی که مشتاقانه می اومدن تو چنگم. عکس اسباب بازی هام اونایی که باید تقاص پس میدادن تقاص یک اشتباه بزرگ انقدر بزرگ که براشون چنین مجازاتی رو در نظر گرفتم حق بود. بر اونها بر همه ی کسانی که مخالف آرشام بودند. بر همه شون حق بود و من این حق رو بهشون میدادم. حق مجازات شدن حق خرد شدن … شکستن این گناه من بود و من با این گناه تا سر حد مرگ غرق لذت می شدم و بین این ۱۰ نفر .. فقط نفر دهم با بقیه برام فرق داشت.
پشت میز نشستم با ژست خاصی به پشتی صندلی تکیه دادم. انگشتام رو در هم گره زدم … نگاهی به اطراف انداختم. از این فضای نیمه تاریک خوشم می اومد به قدری که دوست نداشتم قدم به بیرون از اتاق بذارم… ولی نه.. من برای انجام کارم برای تموم کردن هدفم و به سرانجام رسوندن اون باید از این اتاق بیرون می رفتم هر وقت وارد اینجا میشدم یعنی نفر بعدی باید انتخاب می شد. انتخاب برای مجازات شدن اون هم به روشی که آرشام در نظر می گرفت.
از روی صندلی بلند شدم. به طرفشون رفتم دیگه نیازی به شمارش اونها نبود… فقط ۳ نفر باقی مونده بود. از ۱۰ نفر ۳۰۰ نفر این یعنی لحظه به لحظه به هدف نزدیک شدن یعنی قدمی رو به پیروزی برداشتن با هر نفر یک قدم.. طبق معمول که میخواستم نقشه م رو مرور کنم و نفر بعد رو انتخاب کنم موسیقی مختص به خودم رو گوش میکردم به طرف دستگاه پخشی که کنار کمد بود رفتم.
فقط یک آهنگ از این ضبط پخش می شد.دکمه ش رو فشردم و صدا تو فضای اتاق پخش شد.برای من روح نواز بود. دلنشین ارامش بخش حرفای دلم رو می زد. حرفای آرشام ….آهنگ پرونده از حمید عسکری
این بار اولی نبود
که توی قلب من میمرد
با نگاهای عجیب
کفر منو در می آورد
هرز می پرید من کشتمش
در فکر کشتن کشتمش
من اون بد لعنتی و
با اشک و لبخند کشتمش
یه سیگار از تو جلد در آوردم …
دانلود رمان گناهکار pdf فرشته تات شهدوست






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید