رمان الهه ماه

- تعداد صفحه : رمان انلاین
- ژانر : دانلود رمان عاشقانه
- کیفیت : پی دی اف
خلاصه داستان : رمان انلاین!
دانلود رمان الهه ماه
این رمان آنلاین میباشد برای دانلود پارت گذاری آن به تلگرام ما مراجعه کنید
تلگرام انلاین رمان
گوشه ای از رمان الهه ماه :
رهام لب روی هم میفشارد..
باورش نمیشد…
چطور تا به حال نفهمیده بودند..
چطور این همه مدت به نسبت خونی میان آن دو پی نبرده بودند..
اصلا چرا خود ماهک تا به حال هیچ حرفی نزده بود..
چرا تمام این مدت از سام دوری کرده بود..؟
چرا سکوت کرده بود…؟
اصلاً دلیل فاصله گرفتنش از او چه بود..؟
بر میگردد …
به دنبال سام چشم میچرخاند ..
باید به او میگفت…
باید او را با خبر میکرد..
باخبر میکرد تا بیش از این عذاب نکشد..
بیش از این خرد نشود و از درون فرو نریزد..
برای دیدنش چشم میگرداند ..
به دنبالش میگردد و وقتی او را آن دور و بر
نمیبیند زیر لب مینالد
_یاسین..
یاسین غرق افکارش است و او به دور خود میچرخد..
_یاسین نیست…!
با این حرف یاسین به آرامی سر بلند میکند و او ادامه میدهد..
_ نیست … سام نیست..رفته..
یاسین دوباره بی خبر از ما گذاشته رفته..
با دستانی که از شدت استرس میلرزید برای هزارمین بار شماره شان را میگیرد و صدایی که در گوشش میپیچد قابلیت آن را دارد که او را به مرز جنون بکشاند
_مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد لطفاً مجدداً…
با گریه موبایلش را روی مبل پرت میکند..
_جواب نمیدن مهربان ..هیچکدوم موبایلشون و جواب نمیدن..
مگه ممکنه..تلفن هر شیش نفرشون همزمان در دسترس نباشه..
مهربان نگران لب میگزد
نمیدانست چه بگوید که او را آرام کند وقتی خودش هم از درون آشوب است..
_توچی مهربان به شرکت سپهر زنگ زدی…
فهمیدی کجاست..؟
_زنگ زدم خانوم جان..
شرکتشون که تعطیل بود
ولی نگهبان گوشی رو گرفت گفت که خیلی وقته رفتن..
مهتاب ناله ای از سر درماندگی سر میدهد و بی حال روی مبل مینشیند..
پیش از آنکه مهربان فرصت کند به سمتش برود
صدای زنگ آیفن است که در خانه میپیچد…
قلبش در سینه فرو میریزد و انگار جانی دوباره میگیرد…
_مهربان دارن در میزنن…..
مهربان هیجان زده به سمت آیفن میدود و همزمان با باز کردن در فریاد مسرورش از آنجا بلند میشود..
_اومدن خانوم جان ..ماهک جانه
دوستاشم باهاشن …
دیدید بهتون گفتم نگران نباشید…
مهتاب با عجله به سمت در میرود و نمیفهمد چگونه خود را به ایوان خانه میرساند..
دخترکش را میبیند که سست و بی حال تکیه زده به سهیل به سختی در حال بالا آمدن از پله ها بود و دوستانش مانند لشکری شکست خورده خسته و توتیا قدم به قدم پشت سرشان در حال حرکت بودند…
این رمان آنلاین میباشد برای دانلود پارت گذاری آن به تلگرام ما مراجعه کنید
تلگرام انلاین رمان
همچنین رمان های زیر را ببینید
رمان الهه ماه






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید