رمان جیغ نزن

- تعداد صفحه : 368
- ژانر : دانلود رمان اجتماعی ، دانلود رمان ازدواج اجباری ، دانلود رمان رایگان ، دانلود رمان عاشقانه
- کیفیت : پی دی اف
خلاصه داستان : هیلدا به دلیل تنگدستی پدرش ناچار میشود با مردی پنجاهساله به نام احسان ازدواج کند. احسان که پیشتر از همسرش جدا شده و دو فرزند دارد، در برابر این ازدواج مبلغ قابلتوجهی به پدر هیلدا میپردازد. پس از عقد، هیلدا قدم به عمارت احسان میگذارد و زندگی تازهای را در کنار او و فرزندانش آغاز میکند.
دانلود رمان جیغ نزن اثری از مریم رمضان
گوشه ای از رمان جیغ نزن:
هیروش همیشه برام، از هتل غذا می اورد، که اون هم اون جوری اخراج شد،وللش کن!…
روسری و کمی جلوتر کشیدم، و گام هام و تند تر کردم، اگه دیر می رسیدم، بابا سرافکنده می شد. دلم نمی خواست، خجالت بکشه.دیگه من با این تقدیر کنار اومدم، امشب به خواستگار شصت و پنج ساله ای که چهل و پنج سال ازم بزرگ تره، جواب مثبت می دم!
اخه پدرم مهم تره، جواب مثبت من، می تونه شرایط خوبی رو، برای بابا و هیروش فراهم بکنه. پوف کلافه ای کشیدم و سوار تاکسی شدم :
«خدایا؛ به امید خودت! فقط خوشبختم کنه کافیه، سنش به درک!»
بعد از تکمیل شدن مسافران، راننده راه افتاد. از شیشه ی کنارم، به بیرون خیره شده بودم.
احساس می کردم درد قلبم، از دختران گل فروش، پسران فال فروش، و حتی عابران بی پناه هم بیشتره! اما باز یه صدایی توی گوشم زنگ می زد و من وواز ناشکری باز می داشت:
«هیلدا دخترم! خدا همیشه هوای بنده هاشو داره، خدا هر چی بیشتر یه بندش و دوست داره، بیشتر بهش سختی میده! برای این مه مودام دوست داره صدای اون بنده رو بشنوه، که اسمش و صدا می زنه!»
دل تنگی برای مادرم، بغض خفیفی رو به گلوم تزریق کرد اما غرور دخترانم، باعث شد بغضم و پس بزنم. به مقصد که رسیدیم، کرایه رو حساب کردم و پیاده شدم. اروم و سلانه سلانه، به سمت خونه قدم برداشتم. به در کوبیدم تا کسی برام بازش کنه، اما مثل این که به در بسته زده بودم! اخه هیچ کس خونه نبود. منم که طبق معمول کلیدم و فراموش کرده بودم.این موقع از روز، همیشه پدرم خونه بود! اما انگار جایی رفته…
دانلود رمان جیغ نزن






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید