دانلود رمان بانوی سرخ pdf مهسا حسینی

- تعداد صفحه : 1169
- ژانر : دانلود رمان عاشقانه
- کیفیت : pdf
خلاصه داستان : با اتفاقی که در کودکی برای هورام می افتد او دختری گوشه گیر و منزوی میشود که فقط در فضای مجازی از زندگی لذت میبرد و این فضا از او شخصیت دیگری ساخته ... سرنوشت هورام چه میشود ؟
دانلود رمان بانوی سرخ pdf مهسا حسینی بدون دستکاری

دانلود رمان بانوی سرخ pdf مهسا حسینی
چکیده ای از رمان عاشقانه بانوی سرخ :
وقتي هیوا ازم پرس یده بود كه در مورد حلقه ی ازدواج مامان بايد چیكار كنیم توی عالم بچگي بهش گفته بودم: -هر كي زودتر ازدواج كرد حلقه مال اون میشه.هیوا خنديده بود و با هم شرط و قبول كرده بوديم . درست قبل از عمل جراحیم بود . پر از امید بودم . میدونستم كه خوب میشم . میدونستم وقتي اين عمالی كذايي تموم بشه من يه دختر سالم میشم . اونوقت همه دوستم دارن .ونوقت همه میخوان بهم نگاه كنن .میدونستم كه حلقه ی
مامان آخر سهم من میشه . توی دلم برای هیوا دل م یسوزوندم كه نمیتونه حلقه رو داشته باشه.
ولي الان برای خودم دل می سوزونم . به خاطر حماقتم . به خاطر اون حس احمقانه ای كه اون موقع داشتم . كي گفته كه پايان همه ی قصه ها خوشه ؟ مگه دارم تو فیلم هندی زندگي میكنم ؟ از خواب بپر هورام . اين تويي با چهره ای كه تا آخر عمر باهاته.همون جا قید حلقه رو زدم . دلم نمیخواست حلقه رو از دست بدم وليمن و هیوا به هم قول داده بوديم . بايد حلقه رو بهش میدادم تا توی دستش بدرخشه. جلوی در باغ از ماشین پیاده شديم . بیشتر از قبل شالم و توی صورتم میكشیدم . خوشبختانه هنوز كسي به جز پدر و مادر كیوان نیومده بودن . ولي بالاخره كه چي ؟ بايد با همه رو به رو میشدم .
میزی رو كه گوشه ی دنج باغ بود انتخاب كردم . وسايلم و روی صندلي گذاشتم . مادر ك یوان به سمت من اومد و گفت: -عزيزم اينجا چرا میش یني ؟ ماه بانو اون سمت نشست . بیا توام اونور.-نه اينجا راحتم. -اينجا كجاش راحته آخه ؟ يه گوشه دور از همه . بیا عزيزم.بدون اينكه منتظر جوابي از طرف من باشه به سمت میز ماه بانو كه درست نزديك مبل مخصوص عروس و داماد بود رفت . ناچارا با قدمای سست و لرزون دنبالش رفتم . ماه بانو كه از حال و روز من خبر داشت برای چي اونجا نشسته بود ؟
هر چند مطمئن بودم كه مادر كیوان مجبورش كرده كه اونجا بشینه . كال زن قدرتمندی بود . از اون دسته زنا كه رياست طلبن . كنار ماه بانو نشستم . نگاهي بهم كرد و آروم جوری كه فقط خودم بشنوم گفت: -يكم موهات و بزن كنار. -راحتم ماه بانو. ماه بانو میدونست كه نبايد ديگه اصرار كنه . بابا و پدر كیوان كنار در ايستاده بودن . مادر كیوان هم مدام در رفت و آمد بود و به خدمه ها دستوراتي می داد . باغ متعلق به پدر كیوان بود . فضای سر سبز و خوشگلي داشت . اگه امروز اين همه استرس و نگراني نداشتم . . . ادامه در فایل pdf
دانلود رمان بانوی سرخ از مهسا حسینی بدون سانسور






نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید