انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان سال بد pdf

خلاصه داستان : سال بد روایتگر داستان خانواده ی سلطانیست ! آیدا و شهاب که دختر عمو و پسر عمو هستند و هم بازی و عاشقِ دوران کودکی ... و حالا در آستانه ی ازدواج به سر می برند ... . ولی با اشتباه مهلکی که شهاب مرتکب می شود ، همه چیز بهم می ریزد ! آیدا بی صبر و آشفته به دنبال جبران اشتباه شهاب و بیرون کشیدن او از مخمصه است ... و پای شخص سومی به زندگی و رابطه ی آن ها باز می شود ... عمادِ شاهید ...

دانلود رمان سال بد pdf اثر صدف ز (بچه مشد)

رمان بسیار جذاب و جدید سال بد اثری از صدف در ژانر های #عاشقانه ، #مافیایی و #هیجانی را هم اکنون در آنلاین رمان دانلود کنید.

 گوشه ای از رمان سال بد pdf اثر صدف ز (بچه مشد):

اصلا هم برایم اهمیتی نداشت اگر جلوی زن عمو سوده و شادی با من سر سنگین رفتار می کرد ! توی دلم یک بند غر میزدم که یکدفعه سر و کله ی دوست شهاب پیدا شد … مجتبی ! با آن بدن لاغر و ترکه ای و موهای وزی که روی سرش گوله شده بود … مثل یک کلم بروکلی ! خنده ام گرفت … هستی اگر او را می دید حتما همینطوری صدایش می کرد بروکلی ! تجربه ثابت کرده بود هر جایی که مجتبی باشد ، دیر و زود سر و کله ی شهاب هم پیدا می شود … و همینطور هم شد ! شهاب از در باشگاه بیرون زد هنوز لباس ورزشی به تن داشت توی آن سرما با یک تا تیشرت آمده بود بيرون …

آستینهای گرمکن آبی اش را روی شانه هایش گره زده بود توی دلم قربان صدقه ی قد و بالایش رفتم ! شهاب و مجتبی جلوی در باشگاه تعللی کردند منتظر بودم با هم خداحافظی کنند تا دنبال شهاب بروم ولی بر خلاف تصورم … آنها در پیاده رو شانه به شانه ی همدیگر شروع کردند به قدم زدن . اوقاتم تلخ شد … ولی بی خیال نشدم ! رفتم آن سمت خیابان و پشت سرشان به راه افتادم فکر میکردم بلاخره یک جایی مکالمه یشان را تمام می کنند و از هم جدا میشوند ولی آنها گرم صحبت بودند ! اینقدر عمیق و هیجانی حرف میزدند که وسوسه شدم بدانم موضوع حرف هایشان چیست تر شدم تا صدایشان را بشنوم کمی نزدیک شهاب گفت : ولی به نظر من لزومی به این کارا نیست زیاده رويه ! مجتبی پاسخش را داد : وقتی وارد این کار شدی … باید یاد بگیری نظر ندی و فقط عمل کنی کار من و تو همینه رئیس بهتر می فهمه چیکار باید انجام بدیم ! یک لحظه مکث کرد … بعد مشتی به بازوی پر و پیمان شهاب زد و با لحنی تشویق کننده ادامه داد : نگران نباش پسر … هیچ مشکلی پیش نمیاد ! امشب میریم و کارو انجام میدیم مطمئن باش برای شام برمی گردیم خونه هامون !

هنوز توی شیش و بش حرفهایشان بودم …و در ماشین به اهنگ زیر گوش میدادم :

تو نه غمی ببارمت نه نامه ای بخوانمت
نه این که دوست بدانمت بگو که هستی
نه از دلم برانمت نه از دلی ستانمت
نه پشت سر گذارمت بگو که هستی

فکر به اینکه رئیس کی بود و چه کاری زیاده روی بود … و اصلا قرار بود آن شب چه اتفاقی بیفتد … که مجتبی نیم چرخی به عقب زد و تصادفاً من را دید : اه … آیدا … ! آیدا خانم ! شهاب چرخید به طرفم و به حالتی کاملا غافلگیر شده … پلک زد
لبخند زدم و وانمود کردم هیچ کدام از حرفهایشان را نشنیده ام.سلام !

مجتبی پاسخم را داد .. شهاب هم ادامه دادم :

بخشید … گرم صحبت بودید انگار مزاحمتون شدم

مجتبی به سرعت گفت : نه … اصلا ! من داشتم میرفتم ! احساس می کردم کمی دستپاچه است نگاه معناداری به شهاب انداخت و بعد دوباره کف دستش را به بازوی او كوبيد : پس … یادت نره شهاب مکملای چاقی رو با خودت بیاری !چقدر جمله ی عجیبی گفت … بعد از تمام جملات عجیب و غریب تر قبلی ! از من خداحافظی کرد … و باز برگشت به سمت باشگاه آن وقت شهاب گفت : خب و این خب را مثل پنیر پیتزا کشید … ! … بعد دستهایش را در هم گره زد و کاملا روبروى من ايستاد . دنبال من راه افتادی جوجه إخبريه ؟ !

تماس پشتیبانی از خرید : 09308746363

در نرم افزارهای ایرانی : ایتا – روبیکا و تلگرام و واتس اپ

دارای نماد اعتماد از ثبت شده در سازمان ساماندهی اینترنت

ارسال به ایمیل شما و دریافت لینک دانلود پس از خرید

قیمت : 46 هزار تومان

دانلود رمان سال بد pdf اثر صدف ز (بچه مشد)

رمان های پیشنهادی

نظرات کاربراننظر خود را در مورد رمان بنویسید

  • ناشناس30 اکتبر 2025 پاسخ

    بسیار عالیییییی

  • fati6 نوامبر 2025 پاسخ

    ببخشید یه سوال داشتم این سلنسور شدست یانه