رمان ایتا pdf

انلاین رمان
رمان های ویژه انلاین رمان
وب سایت انلاین رمان در سازمان ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت شده است و مطابق قوانین این سازمان عمل می کند.

رمان بغض خاموش من

خلاصه داستان : نازان دختر خوشگل 20 ساله ای که به اجبار نامادری با مرد مسن پولداری که قاچاقچیه، ازدواج می کنه و با فرار از خونه، با امیر محمد مهراد خشن و سرد و مغرور آشنا می شه و دلش برای اون سُر می خوره درحالی که ...

رمان صخره سرد

خلاصه داستان : نبات دختری نازپرورده است که ناچار می‌شود برای آمادگی کنکور، شهر محل زندگی‌اش را ترک کرده و در کنار مادربزرگش ساکن شود. با ورود او، روستای مادری درگیر حوادثی خونین می‌شود و جان نبات در معرض خطری جدی قرار می‌گیرد. در این شرایط، تنها راه نجات او به کاوان‌خان، بزرگ شهر و طایفه، ختم می‌شود؛ نجاتی که برای کاوان‌خان یک اجبار است، اما اجباری که برای او طعمی شیرین و متفاوت دارد.

رمان چیتا

رمان چیتا

خلاصه داستان : قرار بود فقط یک دشمن باشی؛ کسی که از همان نگاه اول نفرتش را فریاد می‌زدم، اما انگار سرنوشت نقشه‌ی دیگری برای ما کشیده بود. بی‌آنکه بفهمم، درست در لحظه‌ای غیرمنتظره، در قلبم جا گرفتی و دشمنی‌ات به جانِ من بدل شد. تو آمدی، سریع و بی‌رحم مثل چیتا؛ موجودی مرموز و ترسناک که با تمام وحشی‌بودنش رام‌شدنی بود. این داستان من و توست؛ تویی متفاوت از تمام آدم‌های اطرافم و منی که قرار است دل به غریبه‌ای آشنا ببندم و در مسیر عشق، خطر را به جان بخرم.

رمان مونتیگو

رمان مونتیگو

خلاصه داستان : طرفداراش بهش میگن مـونـتـیـگـو!به معنی کینگ و پولدار...اولین بار شش سالم بود که دیدمش،اون دوازده ساله بود ، با چشمای یاغی و صورت خشنی که کل بچه های هم سنش رو می‌ترسوند!اروند از همون زمان متنفر بود،از خانوادش ، از پدر من که می‌شد عموش ، از برادرام ، از تمام اطرافیانش و هرکسی که سعی میکرد بهش نزدیک بشه ، از همه جز من!نیلوفر ارم ، دختر عموی اروند ارم!اروندی که هیچ وقت بهم نگفت نیلوفر....از همون اول براش طلا بودمطلای مونتیگو!فوتـبـالـیـسـت معروفی که تمام ایران می‌شناسنش اما فقط من میدونم اروند واقعی زمین تا آسمون تفاوت داره با اروندی که بقیه میشناسن ...

رمان حنا

رمان حنا

خلاصه داستان : تری که با دیدن فروپاشی عشق پاکش، احساساتش را دفن می‌کند و زندگی‌اش را به دنیای خشن مسابقات رزمی و درگیری گره می‌زند. اما سرنوشت، او را وارد عشقی تازه و پرهیجان می‌کند؛ عشقی که باید با کینه‌ها، زخم‌های کهنه و نفرتی عمیق بجنگد تا ثابت کند می‌تواند گذشته را پاک کند...

رمان قلب سوخته

رمان قلب سوخته

خلاصه داستان : کاوه، مردی سرد و مغرور، پس از نجات دخترعمویش صدف از حادثه‌ای آتش‌سوزی، با سوختگی‌هایی زندگی می‌کند که فقط روی پوستش نمانده و تا عمق احساساتش نفوذ کرده است. اختلاف سن چهارده‌ساله باعث شده همه، حتی خود کاوه، باور کنند علاقه‌ی صدف چیزی جز وابستگی دختری نیست که با محبت‌های او بزرگ شده و کاوه نیز حسش را پدرانه می‌داند. اما پشت این منطقِ به‌ظاهر درست، قلبی زخمی پنهان شده که از ترس اعتراف، احساسات واقعی‌اش را انکار می‌کند. «قلب سوخته» داستان عشقی خاموش و پرتنش است که میان زخم‌ها، فاصله‌ها و هیجان اتفاقات، آهسته شکل می‌گیرد و می‌سوزاند.

رمان خورشید زمستون

رمان خورشید زمستون

خلاصه داستان : خورشید درست در لحظه‌ای که باید خوشبخت‌ترین عروس دنیا باشد، با فرار دامادش آن هم با زنی بزرگ‌تر، بهت‌زده و تنها می‌ماند. اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود؛ پسرِ همان زن وارد زندگی خورشید می‌شود، مردی که به‌دنبال مقصر است و خورشید را ساده‌ترین هدف می‌بیند. در میان قضاوت‌ها، دلخوری‌ها و سرمای اتفاقات، احساسی آرام و ناخواسته شکل می‌گیرد؛ عشقی شبیه نور کم‌جان خورشید در دل زمستان که بی‌ادعا می‌تابد و درست وقتی همه‌چیز سرد است، گرما می‌بخشد.

رمان عشق یوسف

خلاصه داستان : پرویز ربانی،پدر آیدا، قبلا به خواستگاری یوسف از دخترش آیدا جواب قاطعانه ی منفی داده اما خبر نداره این دو دلباخته ی هم دیگه هستن … نمیدونه پنهانی با هم دوست شدن و به دیدن هم میرن. آیدا دانشجوی رشته ی مامائی در بابله و هرهفته یوسف برای دیدنش میره بابل . . .

رمان تازیانه و عشق

خلاصه داستان : شهاب و فرگل مدت هاست که عاشق هم هستن ، ولی برادر فرگل به ازدواج اونها رضایت نمیده . بعد از این که تلاش اونها برای راضی کردن برادر فرگل بی نتیجه میمونه ، آنها تصمیم میگیرن که مخفیانه ازدواج کنند و فرار می کنن . برادر فرگل وقتی موضوع رو میفهمه ، خواهر شهاب رو میدزده و شروع به اذیت و آزار اون میکنه ... پایان خوش

رمان حجله اجباری

رمان حجله اجباری

خلاصه داستان : داستان دختری به اسم یارا هست بعد مرگ مادر پدرش میره خونه ای پدر بزرگش اونجا بهش میگن با پسر عموی خشنش ازدواج کنه حالا یارا با این مرد بی رحم چیکار کنه وقتی قلبش گیر یک دختر دیگس...

12